برگردان به زبان ساده
عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد
افغان چه توان کرد که داور نپذیرد
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به وضعیتی اشاره دارد که عشق و دلباختگی او به اندازهای عمیق است که او از کسی عذرخواهی نمیکند؛ زیرا نمیتواند از محبوب خود پذیرش و دلجویی بخواهد. او میداند که نمیتواند انتظاری از کسی داشته باشد که نمیخواهد درد و شکایت او را بشنود. به همین دلیل، احساس ناامیدی و سرخوردگی او در برابر تقدیر و سرنوشت مشهود است.
زر گونهٔ من دارد و گر زر دهم او را
ننگ آیدش از گونهٔ من زر نپذیرد
گونهٔ من چون زر زرد است. اگر به دلدار زر بدهم، چون از رخسارم ننگ دارد، آنرا نمیپذیرد.
صد عمر به کار آید یک وعدهٔ او را
کس عمر ابد یک نفس اندر نپذیرد
هوش مصنوعی: صد سال عمر برای انجام یک وعده او کافی است، ولی کسی نمیتواند حتی یک نفس از عمر ابد را قبول کند.
از دیده به بالاش فرو بارم گوهر
آن سنگدل افسوس که گوهر نپذیرد
هوش مصنوعی: از چشم خود به بالا نگاه میکنم و آرزو میکنم که آن سنگدل، آن گوهری را که در دل دارم، بپذیرد؛ ولی افسوس که او گوهری را نمیپذیرد.
جان پیشکش او بتوان کرد ولیکن
بر جان چه توان کرد مزید ار نپذیرد
هوش مصنوعی: میتوان جان را فدای او کرد، اما اگر او نخواهد، چه سودی دارد که جان را فدای او کنیم؟
پروانهٔ وصل ار سر و زر خواهد بدهم
آن شحنهٔ حسن ارچه سر و زر نپذیرد
هوش مصنوعی: پروانهای که به دنبال وصل و پیوند است، به سر و زینت نیاز دارد. اما آن نگهبان زیبایی، چرا باید به سر و زینت توجهی نکند؟
خاقانی اگر رشوه دهد خال و لبش را
ملک دو جهان خواهد و کمتر نپذیرد
هوش مصنوعی: خاقانی، اگر به کسی هدیه و رشوهای بدهد، با زیباییهای چهرهاش بهراحتی میتواند تمام دنیا را بهدست آورد و کمتر کسی است که این پیشنهاد را رد کند.