برگردان به زبان ساده
ای پار دوست بوده و امسال آشنا
وی از سزا بریده و بگزیده ناسزا
هوش مصنوعی: ای دوست، تو همواره با من رفیق بودهای و امسال که بیشتر با هم آشنا شدهایم، به خاطر کردار خوبت از بدیها فاصله گرفتهای و نیکی را برگزیدهای.
ای سفته درّ وصل تو الماس ناکسان
تا کی کنی قبول، خسان را چو کهربا
هوش مصنوعی: ای جواهر دوستی تو که به تازگی به دست آمده، چرا تا این حد افراد بیارزش را قبول میکنی و به آنها اعتبار میدهی؟ مثل کهربا که بخشی از خودش را به چیزی بیارزش میچسباند، تو هم چرا به این افراد بیکیفیت اجازه میدهی که به تو نزدیک شوند؟
چند آوری چو شمسِ فلک هر شبانگهی
سر بر زمین خدمت یاران بیوفا
هوش مصنوعی: چند بار باید مثل خورشید در آسمان، هر شب سرم را به خاطر خدمت به دوستان نامهربان به زمین بگذارم؟
آن را که خصم ماست شدی یار و همنفس
با آنکه کم ز ماست شدی یار و آشنا
هوش مصنوعی: تو به دوست ما دشمنی و با کسی که چندان هم به ما نزدیک نیست، دوستی و همنفسی کردی.
الحق سزا گزیدی و حقا که درخور است
پیش مسیح مائده و پیش خر گیا
هوش مصنوعی: واقعاً سزاوار چیزی هستی و حقیقتاً برای تو شایسته است که پیش مسیح، مائده میگذاری و پیش الاغ، علف به همراه داری.
بودیم گوهری به تو افتاده رایگان
نشناختی تو قیمت ما از سر جفا
هوش مصنوعی: ما در اصل گوهری باارزش بودیم که به صورت رایگان به دست تو افتاد، اما تو به خاطر بیتوجهی، ارزش و قیمت ما را نشناختی و نسبت به ما جفا کردی.
بیدیده کی شناسد خورشید را هنر
یا کوزهگر چه داند یاقوت را بها
هوش مصنوعی: بدون چشم نمیتوان خورشید را شناخت؛ در حالی که هنرمند یا سازندهی کوزه به خوبی میداند یاقوت چه ارزشی دارد.
ما را قضای بد به هوای تو درفکند
آری که هم قضای بلا باد بر قضا
هوش مصنوعی: ما را سرنوشت ناگوار به خاطر تو به چالش کشیده است، و البته که این سرنوشت بد خود نیز بر اساس قضا و قدر است.
ای کاش آتشی ز کنار اندر آمدی
نه حسن تو گذاشتی و نه هوای ما
هوش مصنوعی: ای کاش آتش عشق تو از دوری به جان ما بیفتد. نه زیبایی تو را داریم، نه آرزوی ما برآورده شده است.
حکم قضای بود و گر، نه چنین بُدی
خاقانی از کجا و هوای تو از کجا
حکم قضا بود؛ اگر چنین نبود، خاقانی کجا و هوای تو کجا!