برگردان به زبان ساده
هر که به سودای چون تو یار بپرداخت
همتش از بند روزگار بپرداخت
هوش مصنوعی: هر کس که برای داشتن محبوبی چون تو تلاش کند، به راحتی از دست و پاگیریهای زندگی رها میشود.
در غم تو سخت مشکل است صبوری
خاصه که عالم ز غمگسار بپرداخت
هوش مصنوعی: در غم تو، صبوری بسیار دشوار است، به ویژه که کسی در این دنیا نیست که به غم من توجه کند و به من کمک کند.
عشق تو در مرغزار عقل زد آتش
از تر و از خشک مرغزار بپرداخت
هوش مصنوعی: عشق تو در دشت عقل شعلهور شد و این آتش از جوان و پیر، همه را تحت تأثیر قرار داد.
لعل تو عشاق را به قیمت یک بوس
کیسه به جای یکی هزار بپرداخت
هوش مصنوعی: محبت تو برای عاشقان چنان ارزشمند است که با یک بوسه، میتوان هزاران کیسه پول را داد.
هجر تو افتاد در خزانهٔ عمرم
اولش از نقدِ اختیار بپرداخت
هوش مصنوعی: فراق تو در زندگیام به عنوان یکی از داراییها باقی مانده و در آغازش با انتخاب خودم بهای آن را پرداختم.
خاطر خاقانی از برای وصالت
گوشهٔ دل را به انتظار بپرداخت
هوش مصنوعی: خاطر خاقانی برای وصالت، گوشهای از دلش را به انتظار سپرده است.