برگردان به زبان ساده
سوختم چون بوی برناید ز من
وآتش غم روی ننماید ز من
هوش مصنوعی: من به قدری داغ و سوزانم که هیچ بویی از من بلند نمیشود و ناراحتیام به قدری عمیق است که هیچ نشانهای از آن بر چهرهام دیده نمیشود.
من ز عشق آراستم بازارها
عشق بازاری نیاراید ز من
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق، بازارها را زینت دادهام، اما این بازار، نمیتواند بدون من خود را زینت دهد.
تا نیارم زر رخ از لعل اشک
دل ز محنتها نیاساید ز من
هوش مصنوعی: تا وقتی که خود را بوسهوار به درد و رنجها دچار نکنم و لطافت چشمانم به خاطر اشکهایم دیده نشود، از زخمهای قلبیام رهایی نخواهم یافت.
ای خیال یار درخورد آمدی
بیتو دانی هیچ نگشاید ز من
هوش مصنوعی: ای خیال محبوب، در من جا گرفتهای؛ بدون تو، میدانی که از دل من هیچ چیزی خارج نمیشود و هیچ سخنی برزبان نمیآید.
گر نگیرم دربرت عذر است از آنک
بوی بیماری همی آید ز من
هوش مصنوعی: اگر نتوانم در کنارت بمانم، به خاطر این است که بوی بیماری از من به مشام میرسد.
دست بر سر زآنم از دست اجل
تا کلاه عمر نرباید ز من
هوش مصنوعی: به سرم دست میزنم و از اجل میگویم که مبادا کلاهی که نماد عمر من است، از من رفته و برود.