برگردان به زبان ساده
ز باغ عافیت بوئی ندارم
که دل گم گشت و دلجویی ندارم
هوش مصنوعی: من از باغ خوشبختی بویی نمیزنم، چرا که دل من گم شده و کسی نیست که دلجویی کند.
بنالم کآرزوبخشی ندیدم
بگریم کآشنارویی ندارم
هوش مصنوعی: من از درد دل میکنم، چون امیدی به بهبود ندارم و گریه میکنم چراکه کسی را برای دردل کردن ندارم.
برانم بازوی خون از رگ چشم
که با غم زور بازویی ندارم
هوش مصنوعی: من دیگر نمیتوانم اشک بریزم، چون با غم و اندوه هیچ نیرویی ندارم.
فلک پل بر دلم خواهد شکستن
کز آب عافیت جویی ندارم
هوش مصنوعی: آسمان میخواهد بر دلم پل بشکند، زیرا من از آب آرامش و آسایش خبری ندارم.
بسازم مجلسی از سایهٔ خویش
که آنجا مجلس آشویی ندارم
هوش مصنوعی: میخواهم جایی بسازم برای خودم که در آنجا کسی نباشد و آرامش خودم را داشته باشم.
چه پویم بر پی مردان عالم
کز آن سر مرحباگویی ندارم
هوش مصنوعی: به کجا بروم و به چه کس روی بیاورم، وقتی که از آن طرف هیچ کس نیست که به من سلامی کند یا خوشامدی بگوید؟
بهر مویی مرا واخواست از کیست
که اینجا محرم مویی ندارم
هوش مصنوعی: به خاطر یک تار مو، از چه کسی شکایت کنم وقتی که در اینجا کسی نیست که راز من را بداند؟
گر از حلوای هر خوان بینصیبم
نه سکبای هر ابرویی ندارم
هوش مصنوعی: اگر از حلوا و شیرینی هر سفره بیبهره باشم، به هیچوجه آرزوی زیبایی و دلربایی هیچکس را ندارم.
در این عالم که آب روی من رفت
بدان عالم شدن رویی ندارم
هوش مصنوعی: در این دنیا که من دچار مشکلات و سختیها شدهام، نمیتوانم به دنیایی دیگر و به آرامش برسم.
من آن زن فعلم از حیض خجالت
که بکری دارم و شویی ندارم
هوش مصنوعی: من از وضعیت فعلیام که در دوران حیض هستم شرمندهام، زیرا هنوز بکر هستم و شوهر ندارم.
نه خاقانی من است و من نه اویم
که تاب درد چون اویی ندارم
هوش مصنوعی: نه من مانند خاقانی هستم و نه او شبیه من است؛ چون من تاب و تحمل دردهایی را که او دارد، ندارم.