برگردان به زبان ساده
خون دلم مخور که غمان تو میخورم
رحمی بکن که زخم سنان تو میخورم
هوش مصنوعی: دلم را به درد نیاور که من غمهای تو را تحمل میکنم. کمی رحم کن چون زخمهای زبان تو را به جان میخرم.
هر می که دیده ریخت به پالونهٔ مژه
یاد خیال انس رسان تو میخورم
هوش مصنوعی: هر نوشیدنی که به خاطر زیبایی چشمان تو در دلم جا کند، یادآور خاطرات دلنشین ماست، پس من مینوشم.
گفتی چه میخوری که سفالین لبت پر است
درد فراق ناگذران تو میخورم
هوش مصنوعی: گفتهای چه چیزی میخوری که لبهای سفالین و بیجان تو پر از درد است، من هم درد جداییات را میخورم و تحمل میکنم.
ای ساقی، فراقِ گرانی همی برم
نوشی بزن سبک که گران تو میخورم
هوش مصنوعی: ای ساقی، جدایی از تو بر من سخت و سنگین است. بیا، و در حالی که سبکیات را حفظ کردهای، جرعهای بهم بده که من در این حالت، سنگینی جدایی را حس میکنم.
طعنه زنی مرا که غم جان همی خوری
جان آنِ توست من غم از آنِ تو میخورم
هوش مصنوعی: تو به من طعنه میزنی که چرا به غم و ناراحتی تو اهمیت میدهم، اما غم من در واقع برای توست، چرا که من نگران حال تو هستم.
هر دشمنی که زهر دهد دوستگانیم
زهرش به یاد نوش لبان تو میخورم
هوش مصنوعی: هر کسی که به ما آسیب میزند، به خوبی میدانیم که او دشمن ماست. اما من زهر او را با یاد لبهای تو مینوشم و از آن میگذرم.
گفتی که از سگان کهای، از سگان تو
کهآسیب دست سنگ فشان تو میخورم
هوش مصنوعی: گفتی که من از سگها چه چیزی میخواهم؟ من از سگهای تو، کسی را که دستش سنگ دارد را میزنم.
رنجه مکن زبانت به دشنام چون منی
حقا که من دریغ زبان تو میخورم
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده و به من بد و بیراه نگو، چون من تو را سزاوار چنین کلماتی نمیبینم و واقعا حسرت زبان تو را میخورم که به این حرفها آلوده شود.
بر دست تو چو تیر تو لرزم ز چشم بد
هرگه که زخم تیر و کمان تو میخورم
هوش مصنوعی: من وقتی در دست تو هستم، مثل تیری لرزیدهام و از چشم بد میهراسم. هر بار که زخم تیر و کمان تو را میخورم، این ترس بیشتر میشود.
مسمار بر لبم زدی و نعل بر جبین
پس ذم کنی مرا که غمان تو میخورم
هوش مصنوعی: تو با کلامت مرا زخمزده کردی و بهطور غیرمستقیم، با گفتارت مرا سرزنش میکنی، در حالی که من به خاطر دردهایی که از تو دارم، ناراحتم.
من خاک پایم آب دهان ز آتش هوات
وانگه چو نای دم ز دهان تو میخورم
هوش مصنوعی: من مانند خاک پای تو هستم و به خاطر عشق به تو، تمام وجودم تحت تأثیر آتش عشق توست. سپس مانند نای، که صدایش را از دهان میسازد، زندگی و انرژیام را از کلام و نفس تو میگیرم.
کافور دان شود ز دم سرد من فلک
از بس که دم ز غالیه دان تو میخورم
هوش مصنوعی: بخاری که از نفس سرد من ایجاد میشود، کافور میگردد، زیرا من به قدری از رایحه خوش عطر تو بهرهمندم و از آن مینوشم که آسمان تحت تاثیر قرار میگیرد.
بردی گمان که بر دل خاقانی اندهی است
من اندهش به بوی گمان تو میخورم
هوش مصنوعی: تو خیال کردی که دل خاقانی غمگین است، اما من غمم را از بوی گمان تو میچشم.
خاک توام ولیک چه خاکی که جرعه ریز
از جام شاه ملک ستان تو میخورم
هوش مصنوعی: من از خاک تو هستم، اما چه خاکی! که از آن جرعهای مینوشم که در جام شاه ملکستان قرار دارد.