برگردان به زبان ساده
رویم ز گریه بین چو گِلین کاهْ زیرِ آب
از شرم روی توست رخِ ماه زیر آب
صورت مرا ببین که از شدت گریه مانند کاه گِلی زیر آب ( اشک ) شده است. و صورت زیبای ماه از شرم رخسار زیبای تو ، در زیر اشک پنهان گشه است
ماهی تنی و میکنی از اشک من گریز
نه ماهیان کنند وطن، گاه زیر آب
ای یار! تن تو مانند تن ماهی است و از دریای اشک من می گریزی چنان که ماهی ها هم نمی توانند مانند تو در زیر آب و از وطن خود بگریزند.
نی نی توراست عذر که مشک و میی به هم
نی مُشک و مِیْ تبه شود آنگاه زیر آب
نه نه ! تو یقینا مانند مشک و شراب هستی. زیرا که شراب و مُشک زیر آب تباه میشوند و از بین میروند. پس گریز تو از آب بسیار رواست.
تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توست
خواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
دل من مانند دانه ای است که از قضا تخم درخت وفا هم هست. اکنون که این تخم در دست توست یا به زیر خاک بکار یا به زیر آب بگذار. در هر صورت، دلم وفای تو را دارد.
در اشک گرم غرقم و آنگاه سوخته
کس دید غرق، سوخته به نگاه زیر آب؟
اشک گرم مانند دریایی است که من در آن غرق شده ام و در عین حال منزلم سوخته است. آیا کسی تا به حال دیده است که یک نفر همزمان زیر آب غرق شود و بسوزد؟
دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آه
سوزد نهنگ را طپشِ آه زیر آب
از غم تو که مانند چاه آب است ، آب بسیار مینوشم و در زیر آب ناله سر میکنم چنان که مانند آتشی که تپش نهنگ را در زیر آب میسوزاند.
همسایگان ز تف دلم برکنند شمع
چون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
همسایگان میتوانند با گرما و سوزی که از دلم بیرون می آید ، شمع روشن کنند وقت هایی که خورشید شب ها غروب کرده و به زیر دریای باختری فرو میرود.
گریم چنان که از دم دریای چشم من
هر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب
چنان گریه میکنم که از اندوه و ناله های من که به زبان اشک میگویم، حتی گوش ماهی نیز در زیر آب میشنود و آگاه می شود.
آبم برفت و گر شنود سنگ آه من
از سنگ بشنوند علیالله زیر آب
آبرویم رفته است و آنچنان دردمندم که اگر سنگ آه و ناله مرا بشنود ، بر حال من یا خدا میگوید و گریه میکند و در زیر آبِ اشک هایش زاری میکند.
ای دُرّ آبدار جوانی ز پیچ و خم
در آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
ای دلدار من ! تو از شدت پیچ و خم، مانند آب هستی و مروارید در زیر آب از شرمساری تو صد مرتبه نابود و بی نشان شد.
حال من و تو از من و تو دور نیست زآنک
تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
حال و احوال من و تو مانند یکدیگر است. به خاطر آنکه تو آب زیر کاه هستی ( نیرنگ باز و حیله گر ) و من مانند کاه ، زرد روی هستم و در زیر آب ( اشک ) زندگی میکنم.
خاقانیا به چاه فرو گوی راز دل
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
ای خاقانی ! برو و راز دل خود را به چاه بگو زیرا آن چاه زیر آب ، از دوست و همدم رازدار تر است.