برگردان به زبان ساده
فراقت ز خونریز من درنماند
سر کویت از لافزن درنماند
فراقت ریختن خون مرا رها نمیکند و سر کویت، از لافزنان کم نمیشود.
من ار باشم ار نه سگ آستانت
ز هندوی کژ مژ سخن درنماند
سگ آستانت باشم یا نباشم، سخن از خال هندویت کوتاه نمیشود.
تو گر خواهی و گر نه، میدان عشقت
ز رندان لشکرشکن درنماند
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی، و یا نه، عشق تو چنان موجی از شور و شوق ایجاد میکند که از دلسوختگان و رندان، هیچ کس نخواهد ماند.
در آویزش زلفت آویخت جانم
که صید از نگونسر شدن درنماند
جانم از چنگک زلفت آویخته شد؛ آخر، صید از سرنگون شدن چارهای ندارد.
دل از هشت باغ رخت درنیاید
هم از چاردیوار تن درنماند
هوش مصنوعی: دل هرگز نمیتواند از زیباییها و آرامش دلانگیز دوری کند، همانطور که از محدودیتهای جسمی و دنیای مادی فرار نخواهد کرد.
رخت را به پیوند چشمم چه حاجت
که شمع بهشت از لگن درنماند
هوش مصنوعی: نیازی به پیوند دادن چشمانم به لباس تو نیست، چرا که نور بهشت هم در ظرف نمیماند.
ز خون چو من خاکیی پای در نِه
که هجران خود از کار من درنماند
از خون چو من آدم خاکیی، پا بردار؛ که هجران خود، از کار من حسته است.
چو در بیشهٔ روزگار افتد آتش
چو من مرغی از بابزن درنماند
اگر بیشهٔ روزگار آتش بگیرد، مرغی چون من، از سیخ [کباب] بی بهره نخواهد ماند. (آتش که برپا شود، خشک و تر با هم میسوزند)
غم دل مخور کو غم تو ندارد
دل از روزی خویشتن درنماند
هوش مصنوعی: نگران دلخوشیات نباش، چون دل دیگران دغدغهای از غم تو ندارد. هرکسی باید به فکر روزی و معیشت خودش باشد.
به خونریز خاقانی اندیشه کم کن
که ایام ازین انجمن درنماند
هوش مصنوعی: به نکتهای دقت کن که بر اثر کشتار و ظلم، فرصتها و روزهای خوب در این جمعیت باقی نخواهد ماند.