برگردان به زبان ساده
صبحدم چون کله بندد آه دود آسای من
چون شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من
هوش مصنوعی: صبحگاهان، وقتی سرما به آسمان میزند، آه من همچون غباری است که در آسمان میرقصد و مانند صبح دم، در خون غروب نشسته است، چشمانم که از ظلمت شب خستهاند.
مجلس غم ساخته است و من چو بید سوخته
تا به من راوق کند مژگان می پالای من
هوش مصنوعی: مجلس پر از غم و اندوه است و من مانند بید سوختهای هستم که عواطف و حالم در هم ریخته. برای اینکه کمی آرام شوم، چشمهایم را پاک میکند.
رنگ و بازیچه است کار گنبد نارنگ رنگ
چند جوشم کز بروتم نگذرد صفرای من
هوش مصنوعی: کار گنبد آسمان مانند رنگ و بازیچهای است، زیرا نمیتواند از طریق جوششهای من بر من تأثیر بگذارد. مسأله من فراتر از اینهاست.
تیر باران سحر دارم سپر چون نفکند
این کهن گرگ خشن بارانی از غوغای من
هوش مصنوعی: من در صبحگاه تیرهایی دلم را میزنند و سپر من به میان نیامده، چون این گرگ پیر و خشن نتوانسته است از شور و هیجان من به آرامش برسد.
این خماهن گون که چون ریم آهنم پالود و سوخت
شد سکاهن پوشش از دود دل دروای من
هوش مصنوعی: این متن به توصیف حالتی میپردازد که گویی شخصی در دنیای عاطفی خود به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و احساساتی را تجربه میکند که ناشی از دلسوختگی و درد است. تشبیههای به کار رفته نشان دهندهی آسیبپذیری و دگرگونی درونی اوست، جایی که احساسات مانند دود در حال پنهان شدن و غبارآلود کردن محیط پیرامونش هستند. این حالت ممکن است به نوعی به سوختن و دود ناشی از آتش دل اشاره داشته باشد، که به نوعی نشاندهندهی درگیریهای عاطفی و روانی اوست.
مار دیدی در گیا پیچان؟ کنون در غار غم
مار بین پیچیده بر ساق گیا آسای من
هوش مصنوعی: مار را در میان گیاهان دیدهای؟ اکنون در غار غم، مار را ببین که بر پای گیاه پیچیده و آرامش من را بر هم زده است.
اژدها بین حلقه گشته خفته زیر دامنم
ز آن نجنبم ترسم آگه گردد اژدرهای من
هوش مصنوعی: یک موجود ترسناک زیر دامن من خوابیده است و من نمیخواهم حرکتی کنم؛ چون از این میترسم که اگر بیدار شود، از وضعیت من آگاه خواهد شد.
تا نترسند این دو طفل هندو اندر مهد چشم
زیر دامن پوشم اژدرهای جان فرسای من
هوش مصنوعی: برای اینکه این دو کودک هندو در گهواره نترسند، دامنم را زیر چشمهایشان میپوشانم و اژدهایان جانفرسای خود را کنار میزنم.
دست آهنگر مرا در مار ضحاکی کشید
گنج افریدون چه سود اندر دل دانای من
هوش مصنوعی: دست آهنگر مرا به سمت کارهای خطرناک و سختی کشاند، اما چه فایدهای دارد وقتی که در دل من، دانشی بزرگ وجود دارد؟
آتشین آب از خوی خونین برانم تا به کعب
کاسیا سنگی است بر پای زمینپیمای من
هوش مصنوعی: من با خونی که درونم جاری است، آبی داغ و سوزان برمیانگیزم تا به کعبه، جایی که سنگی بر زمین است، برسم. این پیمان من است.
جیب من بر صدرهٔ خارا عتابی شد ز اشک
کوه خارا زیر عطف دامن خارای من
هوش مصنوعی: جیب من از سنگ سختی که در بالای او قرار دارد، پر از اشکهایی شده که از کوه میریزد. این اشکها در کنار دامن گلهای من جمع شدهاند.
روی خاک آلود من چون کاه بر دیوار حبس
از رخم کهگل کند اشک زمین اندای من
هوش مصنوعی: روی خاکی که آلوده است، مثل کاه بر روی دیواری، اشکهایم از چهرهام مانند گل روی زمین میچکد.
چون کنار شمع بینی ساق من دندانهدار
ساق من خائید گوئی بند دندان خای من
هوش مصنوعی: زمانی که کنار شمع به ساق پای من نگاه کنی، گویی دندانههایی در آن مشاهده میکنی. به نظر میرسد که این دندانهها شبیه بند دندانهایی هستند که در بدن من وجود دارد.
قطبوارم بر سر یک نقطه دارد چار میخ
این دو مریخ ذنب فعل زحل سیمای من
ذنب . [ ذَ ن َ ] (اِخ ) صاحب منتخب اللغات و لطائف وغیاث و آنندراج و غیرهم آورده اند: ذَنَب ، نام شکلی است در آسمان که تقاطع منطقه ٔ فلک جوزهر و مائل بصورت مار بزرگ بهم میرسد یک طرفش را رأس گویند و طرف دیگر را ذنب - انتهی . عقده و نقطه ٔ تقاطع فلک ممثّل به اماثل که چون کوکب از وی درگذرد جنوبی شود و این عقده را جوزهر گویند مقابل رأس . و صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ذنب بفتحتین . عند اهل الهیئة نقطة مقابلة لنقطة مُسماة بالرأس . و شرف ذنب در قوس است . (مفاتیح العلوم خوارزمی ) لغتنامه دهخدا /علی اشرفی نوشنق
تا که لرزان ساق من بر آهنین کرسی نشست
میبلرزد ساق عرش از آه صور آوای من
هوش مصنوعی: زمانی که پای من بر روی تختی آهنین مینشیند، عرش نیز از صدای نالهام به لرزه درمیآید.
بوسه خواهم داد ویحک بند پندآموز را
لاجرم زین بندچنبروار شد بالای من
هوش مصنوعی: من از عشق به تو بوسهای خواهم داد، ای کسی که مایهی پند و یادآوری هستی. این عشق چنان مرا بالا برده است که مانند یک مرغ به هوا پرواز میکنم.
در سیه کاری چو شب روی سپید آرم چو صبح
پس سپید آید سیهخانه به شب ماوای من
هوش مصنوعی: اگر در دل شب تاریکیها را به آرامی برطرف کنم و روشنایی را به زندگیام بیاورم، آن وقت حتی در جایی که تاریکی حاکم است، نور و روشنی آشکار خواهند شد و من در آن روشنایی آرامش خواهم یافت.
پشت بر دیوار زندان، روی بر بام فلک
چون فلک شد پرشکوفه نرگس بینای من
هوش مصنوعی: در پشت دیوار زندان نشستهام، و مانند آسمان که پر از گلهای نرگس است، به زیبایی و روشنی چشمنظر من نگاه کن.
محنت و من روی در روی آمده چون جوز مغز
فندق آسا بسته روزن سقف محنت زای من
هوش مصنوعی: درد و رنج من با من روبهرو شدهاند، مانند مغز فندق که درون قهوهاش محبوس شده است. در حقیقت، مشکلات من مانع دیدن روزنهایی هستند که میتوانند به من کمک کنند.
غصهٔ هر روز و یارب یارب هر نیم شب
تا چه خواهد کرد یارب یارب شبهای من
هوش مصنوعی: این بیت به احساس غم و اندوه عمیق گوینده اشاره دارد. او هر روز با غم و نگرانیهایش رو به رو میشود و در نیمه شبها، به یاری خداوند فرا میخواند. او به طور ضمنی میگوید که نمیداند در نهایت این غصه چه سرنوشتی برای شبهایش رقم خواهد زد و نگران آینده است.
هست چون صبح آشکارا کاین صباحی چند را
بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من
هوش مصنوعی: همچون صبح روشن است که این چند بامداد به دلیل شب یلدای من منتظر روز قیامت هستند.
منجنیق صد حصار است آه من غافل چراست
شمعسان زین منجنیق از صدمت نکبای من
هوش مصنوعی: آه من مانند منجنیق، که به هزاران حصار میتازد، چرا در این وضعیت غافل هستم؟ مانند شمعی که از این منجنیق به سمت من پرتاب میشود، اثر بدی دارد و برایم ناگوار است.
روزه کردم نذر چون مریم که هم مریم صفاست
خاطر روح القدس پیوند عیسی زای من
هوش مصنوعی: من روزه گرفتم تا همچون مریم مقدس، پاک و بیآلایش باشم؛ چراکه روحالقدس به او کمک کرد تا عیسی را به دنیا آورد.
نیست بر من روزه در بیماری دل زان مرا
روزه باطل میکند اشک دهان آلای من
هوش مصنوعی: در دل بیمار من، روزه معنا ندارد؛ زیرا اشکهایی که از دلم میریزد، عبادتم را باطل میکند.
اشک چشمم در دهان افتد گه افطار از آنک
جز به آبِ گرم، پِستی نگذرد از نای من
هوش مصنوعی: اشک چشمانم در زمان افطار به جای غذا میریزد، زیرا جز آب گرم چیزی نمیتواند از گلویم پایین برود.
پای من گوئی به درد کج روی ماخوذ بود
پای را این دردسر بود از سر سودای من
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که پاهایم به خاطر عشق و آرزوهای من در رنج و عذاب هستند. این درد و مشکل ناشی از شور و شوقی است که در دل دارم.
ز آنکه داغ آهنین آخر دوای دردهاست
ز آتشین آه من آهن داغ شد بر پای من
هوش مصنوعی: به دلیل شدت درد و رنجی که در وجودم حس میکنم، احساس میکنم که گرمای درونم به قدری شدید است که میتواند آهن را به حالت مایع درآورد و بر پایم سنگینی کند.
نی که یک آه مرا هم صد موکل بر سر است
ورنه چرخستی مشبک ز آه پهلو سای من
هوش مصنوعی: نفس عمیق من، مانند یک فرشته مراقب، بر من ناظر است و در غیر این صورت، هیچ چیزی نمیتواند عظمت غم و اندوه من را کاهش دهد.
روی دیلم دیدم از غم موی زوبین شد مرا
همچو موی دیلم اندر هم شکست اعضای من
از مشاهده ی چهره ی غمدار دیلمی موی بدنم همچون زوبین سیخ شد و اعضای بدنم چون موی مجعد و تابدار دیلمیان خمیده و درهم شکسته شد.
چون ربابم کاسه خشک است و خزینه خالی است
پس طنابم در گلو افکندهاند اعدای من
هوش مصنوعی: من مانند یک رباب هستم که کاسهاش خشک و خزینهاش خالی است. بنابراین، دشمنانم طنابی را به دور گردنم پیچیدهاند.
ای عفیالله خواجگانی کز سر صفرای جاه
خواندهاند امروز انار الله بر خضرای من
هوش مصنوعی: ای دل پاک و خدایی، تو که به خاطر مقام و جایگاهت در دنیا مورد تحسین و احترام قرار گرفتهای، امروز به من برکت و نعمت الهی عطا شده است.
هر زنی هندو که او را دانه بر دست افکنم
دانه زن پیدا نبیند خرمن سودای من
هوش مصنوعی: هر زنی که هندو باشد و من دانهای را در دستش بیندازم، هرگز نمیتواند به خرمن عشق و آرزوی من دست پیدا کند.
چون زر و گل به دست الا که خار پای عقل
صید خاری کی شود عقل سخن پیرای من
هوش مصنوعی: مانند طلا و گل به دست، اما آیا میتوان به سادگی از موانع ذهنی گذشت؟ آیا عقل میتواند به راحتی از زخمهای این دنیا رهایش را بیابد و به زیبایی کلام من برسد؟
زر دو حرف افتاد و باهم هر دو را پیوند نی
پس کجا پیوند سازد با دل یکتای من
هوش مصنوعی: دو کودک، یعنی زر و حرف، جدا افتادند و نتوانستند با هم ارتباط برقرار کنند. حالا با دل واحد و یکتای من چطور میتوانند پیوندی برقرار کنند؟
سامری سیرم نه موسی سیرت ار تا زندهام
در سم گوساله آلاید ید بیضای من
هوش مصنوعی: من مثل سامری هستم و نه مانند موسی؛ اگر تا زمانی که زندهام در گلی که از گوساله است غوطهور شوم، دست قدرت من از بین نمیرود.
در تموزم برگ بیدی نه ولبی از روی قدر
باد زن شد شاخ طوبی از پی گرمای من
هوش مصنوعی: در فصل تابستان، درخت بید برگش را از دست داد و گرما باعث شد که شاخ درخت طوبی به حرکت درآید.
برگ خرمایم که از من باد زن سازند خلق
باد سردم در لب است و ریز ریز اجزای من
هوش مصنوعی: من شبیه به برگ خرما هستم که در باد به حرکت درمیآید، و در حالی که سرما به من میرسد، اجزای وجودم به آرامی در حال فروپاشی هستند.
نافهٔ مشکم که گر بندم کنی در صدحصار
سوی جان پرواز جوید طیب جان افزای من
هوش مصنوعی: عطر مشک من اگرچه به دور از من باشد، اما همچنان به سمت جان من پرواز میکند و موجب افزایش طراوت جانم میشود.
نافه را کیمخت رنگین سرزنشها کرد و گفت
نیک بدرنگی، نداری صورت زیبای من
هوش مصنوعی: نافه با رنگارنگی از سرزنشها به من حمله کرد و گفت که تو به خاطر بدخلقیات نتوانستهای به زیبایی من دست یابی.
نافه گفتش یافه کم گو کایت معنی مراست
و اینک اینک حجت گویا دم بویای من
هوش مصنوعی: نافه به او گفت: کمتر سخن بگو، زیرا که خودت نمایانگر معنی من هستی و اکنون به وضوح حجت و دلیل من را میگوید.
آینه رنگی که پیدای تو از پنهان به است
کیمیا فعلم که پنهانم به از پیدای من
هوش مصنوعی: آینه رنگی نشاندهنده واقعیات پنهانی است که در وجود تو نهفته است. علم کیمیا، از این رو، به رازش پرده برمیدارد، زیرا حقیقت پنهان من ارزشی بیشتر از ظاهر من دارد.
کعبهوارم مقتدای سبز پوشان فلک
کز وطای عیسی آید شقهٔ دیبای من
هوش مصنوعی: من مانند کعبه هستم که پیشوای کسانی است که به رنگ سبز پوشیدهاند. این پیشوایی از طرف عیسی میآید و برای من مانند پارچهای زیبا و گرانبهاست.
در ممزج باشم و ممزوج کوثر خاطرم
در معرج غلطم و معراج رضوان جای من
هوش مصنوعی: من در آمیختگی و همنشینی با زیباییها و نعمتهای حافظهام حضور دارم و در حالتی از صعود و تعالی قرار دارم که در آنجا، رضایت و خوشنودی مرا در بر میگیرد.
چون گل رعناست شخصم کز پی کشتن زید
در شهیدی شاهدی دارد گل رعنای من
هوش مصنوعی: شخصیتم همچون گل زیباست، و اگر کسی بخواهد مرا بکشد، در دل شهادت من، گلی زیبا وجود دارد که به یاد من خواهد ماند.
چند بیغاره که در بیغولهٔ عاری شدی
ای پی غولان گرفته دوری از صحرای من
هوش مصنوعی: چند نفر از بیخبران و نگرانی دور و بر تو جمع شدهاند، در حالی که تو از دشتهای وسیع من فاصله گرفتهای و به سراغ غولان رفتهای.
آبنوسم در بن دریا نشینم با صدف
خس نیم تا بر سر آیم کف بود همتای من
هوش مصنوعی: من مانند چوب آبنوس در عمق دریا نشستهام، با صدفی که دارای خواص خاصی است. به خاطر همین ویژگیها، برتری و همتای من خواهد بود.
جان فشانم، عقل پاشم، فیض رانم، دل دهم
طبع عالم کیست تا گردد عمل فرمای من
هوش مصنوعی: من جانم را فدای عشق میکنم، عقل را کنار میگذارم و از فیض الهی بهرهمند میشوم. دل و جانم را میدهم؛ در این عالم، چه کسی وجود دارد که بتواند دستورات من را به عمل درآورد؟
علوی و روحانی و غیبی و قدسی زادهام
کی بود دربند استطقسات استقصای من
هوش مصنوعی: من از اصل و نژادی والا، روحانی و غیبی به دنیا آمدهام و هیچکسی نمیتواند مرا در بند درخواستها و خواستههای خود بگیرد.
دایهٔ من عقل و زقه شرع و مهد انصاف بود
آخشیجان امهات و علویان آبای من
هوش مصنوعی: مربی من عقل و معارف دینی و مهد عدالت بود. پیشینهٔ من از مادران نیک و نیاکان بزرگوار سرچشمه میگیرد.
چو دو پستان طبیعت را به صبر آلود عقل
در دبستان طریقت شد دل والای من
هوش مصنوعی: وقتی که عقل با صبر و دانایی در مسیر تعلیم و تربیت قرار گرفت، دل من به طور عالی و والایی متحول شد.
وز دگر سو چون خلیل الله دروگر زادهام
بود خواهر گیر عیسی مادر ترسای من
هوش مصنوعی: در سوی دیگر، من مانند حضرت ابراهیم، که از آتش نجات یافت، زاده شدهام و مادرم، که مریم عذرا است، خواهر من است.
چشمهٔ صلب پدر چون شد به کاریز رحم
زان مبارک چشمه زاد این گوهرین دریای من
هوش مصنوعی: چشمهٔ سخت و پربار پدر وقتی به قنات رحم رسید، از آن چشمهٔ مبارک این مروارید قیمتی که من هستم، متولد شد.
پردهٔ فقرم مشیمه دست لطفم قابله
خاک شروان مولد و دار الادب منشای من
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به شرایط زندگی خود اشاره میکند. او فقر را به عنوان پردهای میبیند که او را پوشانده و دست لطف الهی را به عنوان قابلهای میداند که او را به جهان میآورد. شاعر همچنین به شهر شروان و فضای ادبی آن اشاره میکند که منشأ خاستگاه اوست. این توصیف بیانگر پیوند عمیق او با ریشهها و شرایط زندگیاش است.
ز ابتدا سر مامک غفلت نبازیدم چو طفل
زانکه هم مامک رقیبم و هم مامای من
هوش مصنوعی: از همان ابتدا در هیچگاه نباید به غفلت بیفتم، زیرا من به مانند یک کودک هم رقیب دارم و هم حامیای که مرا پرورش میدهد.
بختی مستم نخورده پخته و خام شما
کز شما خامان نه اکنون است استغنای من
هوش مصنوعی: بخت من سرمست است و نه پخته و نه خام. من از شما که خام هستید، بینیازم.
حیض بر حور و جنابت بر ملایک بستهام
گر ز خون دختران رز بود صهبای من
هوش مصنوعی: من خود را از نعمتهای بهشتی و پاکیاش دور کردهام، حتی اگر نوشیدنیام از خون دختران گلورز باشد.
ور خورم می هم مرا شاید که از دهقان خلد
دی رسید از دست امروز اجری فردای من
هوش مصنوعی: اگر از می بنوشم، شاید که از دست کشاورز بهشت، امروز پاداشی برای فردای من بیابد.
در بهشتم میخورم طلق حلال ایراکه روح
خاک میشد تا پذیرد جرعهٔ حمرای من
هوش مصنوعی: در بهشت، مینوشم نوشیدنی حلال که روح خاکی من به خاطر آن آماده شده است تا طعم این جرعهٔ سرخ رنگ را بچشد.
بوسه بر سنگ سیاه و مصحف روشن دهم
گرچه چون کوثر همه تن لب شود اجزای من
هوش مصنوعی: من حاضر هستم که بر سنگ سیاه و کتاب روشن بوسه بزنم، هرچند که این کار باعث شود تمام وجودم مانند کوثر پر از لب شود.
مالک الملک سخن خاقانیم کز گنج نطق
دخل صد خاقان بود یک نکتهٔ غرای من
هوش مصنوعی: سلطان و صاحب قدرت، سخن من از زبانی است که از گنجینهٔ گفتار به دست آمده و ارزشش معادل صد فرمانروایی است. فقط یک نکتهٔ جالب و منحصر به فرد در این سخن نهفته است.
دست من جوزا و کلکم حوت و معنی سنبله
سنبله زاید ز حوت از جنبش جوزای من
هوش مصنوعی: دست من شبیه به نشانه جوزا است و همه شما به مانند نشانه حوت هستید. معنای سنبله این است که سنبله از جنبش و حرکتی که من دارم به وجود میآید.
گرچه از زن سیرتان کارم چو خنثی مشکل است
حامله است از جان مردان خاطر عذرای من
هوش مصنوعی: هرچند که کار من در مواجهه با زنان سیرت دشوار است، اما در دل خود نتیجهگیری از نهاد مردان را دارم که روح من را زاییده میکند.
گر به هفت اقلیم کس دانم که گوید زین دو بیت
کافرم دار القمامه مسجد اقصای من
هوش مصنوعی: اگر کسی در هفت اقلیم بگوید که من بر اثر این دو بیت کافر هستم، او را در کنار کثافتها قرار بدهید، زیرا مسجد اقصای من است.
از مصاف بولهب فعلان نپیچانم عنان
چون رکاب مصطفی شد ملجا و منجای من
هوش مصنوعی: من از نبرد با ابولهب به عقب نخواهم رفت، زیرا وقتی سوار بر مرکب پیامبر شدم، اوجان و پناه من خواهد بود.
قاسم رحمت ابوالقاسم رسول الله که هست
در ولای او خدیو عقل و جان مولای من
هوش مصنوعی: قاسم رحمت، فرزند ابوالقاسم، پیامبر خداست. در محبت و ارادت او، عقل و جانم به سوی مولایم متمایل است.