برگردان به زبان ساده
ز عدل شاه که زد پنج نوبه در آفاق
چهار طبع مخالف شدند جفت وفاق
هوش مصنوعی: به خاطر عدل و انصاف شاه، در پنج نوبت، در جهان چهار نوع طبیعت مختلف با هم هماهنگ و سازگار شدند.
رسید وقت که پیک امان ز حضرت او
رساند آیت رحمت به انفس و آفاق
هوش مصنوعی: وقتی زمان آن رسید که فرستاده خدا پیام و رحمت او را به همه موجودات و جهانیان برساند.
بسی نماند که یَبروح در زمین ختن
سخن سرای شود چون درخت در وقواق
چیزی نمانده بود که مردمگیا در سرزمین ختن، مانند درخت در وقواق، به سخن بیاید.
به شکر آنکه جهان را خدایگان ملکی است
که نایب است به ملکت ز قاسم الارزاق
به شکرانه آن که جهان را پادشاه خدایگانی است که نمایندهٔ [خدای] روزی دهنده است
جلال ملت، تاج ملوک فخر الدین
سپهر مجد، منوچهر مشتری اخلاق
هوش مصنوعی: این شعر به تجلیل از عظمت و شکوه ملت اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که این عظمت مشابه تاجی است که بر سر پادشاهان قرار دارد. همچنین، از شخصیتهایی چون فخر الدین و منوچهر یاد میکند که نمایانگر فضیلت و اخلاق هستند و در برابر سرنوشت و روزگار، به عنوان نمادهای افتخار شناخته میشوند.
شهنشهی که به صحرا نسیم انصافش
ز زهر در دم افعی عیان کند تریاق
هوش مصنوعی: پادشاهی که در میانه دشت، نسیم ملایم و انصافش میتواند زهر افعی را فاش کند و آن را مانند پادزهر نمایان سازد.
ز داد اوست زمان کرده با امان وصلت
به حکم اوست قضا بسته با رضا میثاق
هوش مصنوعی: زمان به خاطر دستوری که از جانب اوست، برای رسیدن به وصل و پیوند، به ما امان داده است و سرنوشت ما به خواست و رضایت او رقم خورده است.
ز بس که ریخت ازین پیش خون خفچاقان
به هندوی گهری چون پرند چین براق
هوش مصنوعی: به خاطر شدت کشتار و ظلمهایی که به مردم خفچاق (منطقهای در آسیا) شده، حالا حالتی به وجود آمده که انگار خون این مردم به دریا ریخته شده و به مانند جواهری در هند میدرخشد. این تصویر به زیبایی و تلخی وضعیت تلخ آنان اشاره دارد.
عجب مدار که از روح نامیه زین پس
بجای سبزه ز گل بردمد سر خفچاق
هوش مصنوعی: تعجب نکن که از روح نامی دیگر، به جای سبزه، از گل درخت خفچاق برمیخیزد.
زهی برات بقا را ز عالم مطلق
نکرده کاتب جان جز به نام تو اطلاق
هوش مصنوعی: به چه زیبایی، نوید جاودانگی از سوی عالم بینهایت به ما داده شده است، که نویسندهی سرنوشت، تنها نام تو را به عنوان زندگی معرفی کرده است.
اگر نه شمع فلک نور یافتی ز کفت
چو جان گبر شدی تیره بر مسیح وثاق
هوش مصنوعی: اگر نور شمع آسمان را از دست بدهی، مانند جان کسی که به دلیل تیرهروزی به مسیح پناهنده میشود، تاریک و ناامید میشوی.
سحرگهی که یلان تیغ برکشند چو صبح
به عزم رزم کنند از برای کینه سباق
هوش مصنوعی: در صبحگاهی که دلیران شمشیرها را از غلاف بیرون میآورند و مانند صبحگاه با قصد جنگ به میدان میآیند، به خاطر کینه و انتقام.
ز بیم ناوک پروین گسل برای گریز
ز آسمان بستاند بناب نعش طلاق
هوش مصنوعی: از ترس تیر ستارهی پروین، زمین برای فرار از آسمان، به کمک نعش طلاق میآید.
بگیرد از تپش تیغ و ز امتلای خلاف
دل زمین خفقان و دم زمان فواق
هوش مصنوعی: از تپش و ضربههای تند تیغ، و از پرشدن دل زمین از ناامیدی، فشار و سکوتی عمیق بر زمان حاکم میشود.
تو ابروار بر آهخته خنجری چون برق
فرشتهوار نشسته بر اشهبی چو براق
هوش مصنوعی: تو با ابروان خود مانند یک خنجر درخشنده و تیز جلوه کردهای، همچون فرشتهای که بر اسبی رنگی و زیبا نشسته است.
به یک گشاد ز شست تو تیر غیداقی
شود چو پاسخ کهسار باز تا غیداق
هوش مصنوعی: با یک حرکت آرام و نرم، تیر به سوی هدف پرتاب میشود، مانند جوابی که از دل کوهستان برمیخیزد و به دوردستها میرسد.
در آن زمان که کن تیغ با کف تو وصال
ز بس که جان بدان را دهی ز جسم فراق
هوش مصنوعی: در آن زمان که تو به وسیله تیغ، به وصال (اتحاد و نزدیکی) میرسی، به اندازهای که جانت را به خاطر آن میبخشی، از جسم و جدایی رنج میبری.
گمان بری که ز ارواح تیره زیر اثیر
خلایقی دگر از نوعیان کند خلاق
هوش مصنوعی: گمان نکن که ارواح تیره تحت تأثیر، میتوانند افرادی از نوع دیگر را بیافرینند.
ظفر برد ز برت چتر جاء نصر الله
اجل دهد به عدو زهر مالهم من واق
هوش مصنوعی: پیروزی از جانب تو به مانند سایهای است که دشمن را از بین میبرد و به او ضرر میزند، چرا که هیچ حمایتی از جانب آنها وجود ندارد.
ایا شهی که ز تاثیر عدل تو بر چرخ
به جرم مه ندهد اجتماع مهر محاق
هوش مصنوعی: ای پادشاهی که به خاطر تأثیر عدل تو بر آسمان، ستارهها درخشندگی خود را از دست نمیدهند و هیچ کس نمیتواند در مقابل نور تو قرار بگیرد.
بدان خدای که پاکان خطهٔ اول
ز شوق حضرت او والهند چون عشاق
هوش مصنوعی: بدان خدایی که افراد نیکوکار از دیار اول (یعنی نخستین سرزمینها) به شوق و عشق او، همچون عاشقانی دیوانه و شیدا هستند.
که نیست چون تو سخا پروری به شرق و به غرب
نه چون من است ثنا گستری به شام و عراق
هوش مصنوعی: هیچ کسی مانند تو در سخاوت و بخشش نیست، نه در شرق و نه در غرب. تنها من هستم که در ستودن نعمتهای تو، به شام و عراق میپردازم.
مرا حق از پی مدح تو در وجود آورد
تو نیز تربیتم کن که دارم استحقاق
هوش مصنوعی: من را حق به خاطر ستایش تو آفرید، تو هم مرا تربیت کن که مستحقّ شایستگی و رشد هستم.
منم که گاه کتابت سواد شعر مرا
فلک سزد که شود دفتر و ملک وراق
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که گاهی نوشتههای تو، شعر من را به قدری زیبا و ارزشمند میکند که درست است که آسمان و زمین، درختان و کاغذها برای ثبت این اشعار به تلاش بیفتند.
دقایقی که مرا در سخن به نظم آید
به سر آن نرسد وهم بوعلی دقاق
هوش مصنوعی: مدت زمانی که در آن میتوانم سخن را شیرین و موزون بیان کنم، به اندازهای نیست که حتی خیال بوعلی دقاق به آن برسد.
ایا شهان زمانه عیال شفقت تو
به حال من نظری کن به دیدهٔ اشفاق
هوش مصنوعی: ای پادشاهان زمان، به من که در سختی هستم، از رحمت و محبت خود نظری کنید و به حال من رحم کنید.
که خیره شد دلم از جور گنبد ازرق
چو طبع محرور از فعل داروی زراق
هوش مصنوعی: دلم به خاطر ظلم و ستمی که دید به شدت حیرت زده شد، مانند حالتی که وقتی در برابر اثر یک داروی قوی قرار میگیریم و حالتی آشفته و عذابآور به ما دست میدهد.
جهان موافق مهر تو است مگذارش
که کینه ورزد با چون منی ز روی نفاق
هوش مصنوعی: جهان با محبت تو هماهنگ است، پس نگذار که به خاطر نفاق، با من چنین کینهورزی کند.
به حسب طاقت خود طوق دار مدح توام
چرا ز طایفهٔ خاصگان بماندم طاق
هوش مصنوعی: به اندازهی توان خود، ستایشگر تو هستم. چرا از گروه ویژه و برجستهها عقب ماندم؟
مرا ز چنگ نوائب به جود خود برهان
که خلق را توئی امروز نایب رزاق
هوش مصنوعی: من را از دست مشکلات و سختیها با بخشش و کرامت خود نجات ده، زیرا تو امروز نماینده و روزیدهنده خلق هستی.
تو راست ملک جهان و توئی سزای ثنا
چگونه گویم مدح یماک و وصف یلاق
هوش مصنوعی: تو مالک واقعی جهان هستی و لایق ستایش هستی. چگونه میتوانم به تمجید و توصیف تو بپردازم؟
نماند کس که ز انعام تو به روی زمین
نیافت بیت المال و نساخت باب الطاق
هوش مصنوعی: هیچکس باقی نماند که از بخششهای تو چیزی در زمین دریافت نکند و کسی هم در این زمینه سازهای نساخته باشد.
منم که نیست در این دور بخت را با من
نه اقتضای رضا و نه اتفاق وفاق
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که در این زمان خوشبختی هیچ همسویی با من ندارد و نه اوضاع به نفع من است و نه به گونهای پیش میرود که با من هماهنگ باشد.
بسوخت جان من از آز و طبع زنگ گرفت
بدان صفت که زنم آهن و ز تف حراق
هوش مصنوعی: جانا، روح من از حسادت و طمع سوخت و از این ویژگی زشت، به حالتی رسیدم که مثل آهن زنگ زده شدم و از حرارت آتش میسوزم.
اگر نه فضل تو فریاد من رسد بیم است
که قتل من کند او وقت خشیة الاملاق
هوش مصنوعی: اگر کمک تو نباشد و فریاد من به گوش کسی نرسد، میترسم که در آن زمان، فقر و نیازم من را به نابودی برساند.
شها به وصف تو خوش کردهام مذاق سخن
مدار عیش مرا بر امید تلخ مذاق
هوش مصنوعی: ای زیبای من، من با توصیف زیباییات لذت کلام ساختهام، پس لذت زندگیام را بر اساس امیدی تلخ نگذار.
روا مبین ز طریق کرم که زخم نیاز
برآرد از جگرم هر دمی هزار طراق
هوش مصنوعی: از راه رحمت و مهربانی، به زخم نیازهایی که در دل دارم توجه کن، زیرا هر لحظه درد و رنجی مانند هزار ضربه به قلبم احساس میکنم.
ز بینوایی مشتاق آتش مرگم
چو آن کسی که به آب حیات شد مشتاق
هوش مصنوعی: از نداشتن و بیپناهی، به شدت آرزوی مردن را دارم، همانطور که کسی که به آب حیات دست یافته، به زندگی و حیات تشنه است.
تنم ز حرص یکی نان چو آینه روشن
چو شانه شد همه دندان ز فرق سر، تا ساق
هوش مصنوعی: به خاطر حرص و طمع به نان، بدنم مانند آینه روشن شده است. همه دندانهایم از فرق سر تا ساق پا به دلیل این حرص و طمع به هم ریختهاند.
عطای تو کند این درد را دوا گر نه
علاج این چه شناسد حنین بن اسحاق
هوش مصنوعی: محبت و بخشش تو میتواند این درد را درمان کند. در غیر این صورت، درمان این درد چه کسی را خبر دارد؟
همیشه تا در موت و حیات نابسته است
بر اهل عالم از این بام ناگشاده رواق
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که همیشه تا زمانی که انسانها زندهاند، یک راز و ناشناختگی بزرگ بر دنیا حاکم است و پردهای از mystery بر زندگی آنها وجود دارد که هرگز کامل برطرف نخواهد شد.
در تو قبلهٔ آفاق باد و خلق زمین
به مهر و مدح تو بگشاده نطق و بسته نطاق
هوش مصنوعی: تو مانند قبلهای برای جهان هستی و مردم زمین به خاطر محبت و ستایش تو، زبان به سخن گشوده و از بیان خود باز داشتهاند.
مدام در حق ملکت دعای خاقانی
قبول باد ز حق بالعشی و الاشراق
هوش مصنوعی: همواره دعا میکنم که خداوند برای ملتم خیر و برکت ارزانی دارد، چه در صبح و چه در شب.