برگردان به زبان ساده
عیدی است فتنهزا ز هلال معنبرش
دل کان هلال دید نشیند برابرش
هوش مصنوعی: این عید با زیبایی و جذابیتش باعث شور و شوق شده است. مانند هلال ماه که زیبا و نورانی است، دلها به سمت آن جذب میشوند و افراد به دور هم گرد میآیند.
آری چو فتنه عید کند شیفته شود
دیوانهٔ هوا ز هلال معنبرش
هوش مصنوعی: وقتی که جشن و شادمانی برپا میشود، انسانهای شیفته و دیوانه تحت تأثیر قرار میگیرند و به سمت جذابیتهای آن روز میگرایند.
من شیفته چو بحر و مسلسل چو ابر از آنک
هم عید و هم هلال بدیدم بر اخترش
هوش مصنوعی: من مانند دریا شیفتهام و همچون ابر پیوسته در حرکت. از این رو که هم زمان عید را دیدهام و هم هلال ماه را بر دل ستارهها.
ماندم چو کودکان به شب عید بی قرار
تا نعل برنهاد چو هاروت کافرش
هوش مصنوعی: من مانند کودکان در شب عید بیتاب و منتظر هستم تا بتوانم به آنچه که آرزو دارم برسم، مانند نعل زدن هاروت که به خاطر کفرش مورد نکوهش قرار گرفته است.
مهجور هفت ماهه منم ز آن دو هفته ماه
کز نیکویی چو عید عزیز است منظرش
هوش مصنوعی: من به مدت هفت ماه دور از آن دو هفتهای هستم که به خاطر زیباییاش، چون عید عزیز از دیدنش شاد میشوم.
چون ماه چار هفته رسیدم به بوی عید
تا چار ماه روزه گشایم به شکرش
هوش مصنوعی: وقتی که چهار هفته ماه رمضان به پایان رسید، با بوی عید به استقبال آن میروم و تصمیم دارم به شکرانهی این نعمت، تا چهار ماه به روزهام ادامه دهم.
گر صاع سرسه بوسه به عیدی دهد مرا
ز آن رخ دهد که گندم گون است پیکرش
هوش مصنوعی: اگر به من به عنوان عیدی، تنها یک بوسه بدهد، به خاطر زیبایی و جذابیت چهرهاش است که مانند گندم میدرخشد.
دوشم در آمد از در غم خانه نیمشب
شب روز عید کرد مرا ماه اسمرش
هوش مصنوعی: دیشب در نیمه شب، از در غم به بیرون آمدم و در روز عید، آن ماه روشن به من شادی بخشید.
عید مسیح رویش و عود الصلیب زلف
رومی سلب حمایل و زنار دربرش
هوش مصنوعی: این بیت به تصوری از زیبایی و جذابیت یک دختر اشاره دارد که با اشاره به عید مسیح و نمادهایی مانند صلیب و زنار، حالتی معنوی و عاشقانه به خود میگیرد. زیبایی او آنقدر فریبنده است که همه چیز را تحتالشعاع قرار میدهد و حال و هوای خاصی به فضا میبخشد.
دستار در ربوده سران را به باد زلف
شوریده زلف و مقنعهٔ عید بر سرش
هوش مصنوعی: دستار و مقنعه را از سر مردان بزرگ گرفته و به باد زلف درهمریختهی خودش سپرده است.
برده مهش به مقنعه عیدی و چاه سیم
آب چه مقنع و ماه مزورش
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و جذابیت دختری اشاره شده که چهرهاش همچون ماه میدرخشد. در عین حال، به جزئیات لباس او که از چادر یا مقنعه تشکیل شده نیز اشاره میشود و به این شکل به زیبایی و شکوه او افزوده میشود. همچنین مفهوم چاه و آب به زندگی و عمق احساسات اشاره دارد، به گونهای که تمام این عناصر به تصویرسازی از زیبایی و جذابیت او کمک میکنند.
بر کوس عید آن نکند زخم کان زمان
بر جانم از شناعه زدن کرد زیورش
هوش مصنوعی: در جشن عید، زخمهای کهنهام را نمیزنم، چون در آن زمان، زیور روح و جانم را با ضربهها و نشانهها زینت بخشید.
گیسو چو خوشه بافته وز بهر عید وصل
من همچو خوشه سجده کنان پیش عرعرش
هوش مصنوعی: موهای او همچون خوشهای بافته شده است و برای جشن وصال من، مانند خوشهای در مقابل آن معشوق به خاک سجده میکند.
جان ریختم چو بلبله بر عید جان خویش
چشمم چو طشت خون ز رقیب جگر خورش
هوش مصنوعی: جانم را مانند بلبل در روز عید نثار کردم، و چشمانم مانند طشتی پر از خون به خاطر دشمنی که جگرم را میخورد، به تماشا نشسته است.
در طشت آب دید توان ماه عید و من
در طشت خون بدیدم ماه منورش
هوش مصنوعی: در ظرف آب، توانایی دیدن ماه عید را داشتم، اما من در ظرف خون، ماه درخشان خود را دیدم.
بینی هلال عید به هنگام شام و من
دیدم به صبح نیم هلال سخنورش
هوش مصنوعی: نماش هلال ماه عید را در هنگام غروب میبینی، اما من صبح همان روز نیمههلالش را که سخنگوست، مشاهده کردهام.
چون دیدمش که عید سده داشت چون مغان
آتش ز لاله برگ و چلیپا ز عنبرش
هوش مصنوعی: وقتی او را دیدم که جشن سده را برگزار میکرد، همچنان که آتشپرستان از گل لاله آتش میافروختند و چلیپا از عطرش به مشام میرسید.
آن آتشی که قبلهٔ زردشت و عید اوست
میدیدمش ز دور و نرفتم فراترش
هوش مصنوعی: در دوردستها، آتشی را مشاهده میکردم که مربوط به زردشت و جشن او بود، اما به سمت آن نرفتم.
در کعبه کرده عید و ز زمزم مزیده آب
چون نیشکر چگونه مزم آتش ترش
هوش مصنوعی: در کعبه جشن برپا شده و آب زمزم مانند شکر شیرین است. اما چگونه میتوان آتش را با مزه ترش خوش کرد؟
بودم در این که خضر درآمد ز راه و گفت
عید است و نورهان شده ملک سکندرش
هوش مصنوعی: من در این فکر بودم که خضر از راه آمد و گفت که عید است و نورهان، سلطنت سکندر را به دست گرفته است.
خاقانیا وظیفهٔ عیدی بیار جان
پس پیش کش به حضرت شاه مظفرش
هوش مصنوعی: ای خاقانی، عید را به جا بیاور و جانم را فدای تو کنم. حالا هدایای را به حضور شاه مظفر پیشکش کن.
خاقان اکبر آنکه دو عید است در سه بعد
شش روز و پنج وقت ز چار اصل گوهرش
هوش مصنوعی: شخصی به نام خاقان اکبر وجود دارد که دو عید را در سه بُعد و در شش روز و پنج وقت به نمایش میگذارد و ریشهاش از چهار اصل گوهر است.
بل شش هزار سال زمان داشت رنگ عید
تا رنگ یافت گوهر ذات مطهرش
هوش مصنوعی: شش هزار سال زمان لازم بود تا عید رنگ بگیرد و گوهر ذات پاکش را پیدا کند.