برگردان به زبان ساده
مرا کی صبح روشن زا یک امشب در کنار استی
چه کارم ز این سپس با صبح و شام روزگار استی
هوش مصنوعی: امشب کنار تو هستم و نمیدانم فردا چه بر سرم خواهد آمد. برای من مهم نیست که صبح و شب چگونه خواهد بود، چون لحظهای که با تو هستم برایم ارزشمندتر است.
چه طرف از بوستان و از بهارم هست از ایراک
تو سیمین تن به از هر بوستان و هر بهار استی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و جذابیت خاصی که در باغ و بهار میبیند اشاره میکند. او از زیباییهای ایراک و خصوصیات ظاهری خاص آن سخن میگوید و بیان میکند که این زیباییها برای او از هر باغ و بهاری جذابتر و دوستداشتنیتر هستند.
بنازم چشم مستت را، که از مستی و مخموری
بلای خاطر صاحبدلان هوشیار استی
هوش مصنوعی: من به زیبایی و جذابیت چشمان می مست تو افتخار میکنم. این چشمان پر از مستی و سرخوشی، به قدری قویاند که میتوانند هر صاحب دلی را که هوشیار است، دچار افکار و دغدغههای عمیق کنند.
مرا از آن خمارین چشم و میگون لعل و شیرین لب
شراب و شربتی درجام و چشمی پرخمار استی
هوش مصنوعی: چشمان خمار و زیبای تو مرا مجذوب کرده است. لبی شیرین و لعلگون داری که همچون شراب خوشمزهای در جام است و چشمت پر از نشئگی و خمار است.
بگونه طره افکندی و کردی تیره گون روزم
چگونه گونه نخراشم که اینم روزگار استی
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و دلفریبی خود، چهرهام را تیره و ناامید کردی. حالا چه کار میتوانم کنم که این روزگار همچنان بر من سخت و غمانگیز است؟
تو را چشم و مرا دل، هر دو بیمارند و این طرفه
دل بیمار من، چشم تو را بیماردار استی
هوش مصنوعی: تو چشمات بیمار است و من دلدرد دارم، جالب اینجاست که دل بیمار من به چشم تو آسیب میزند.
صف آرایی ز مژگان کرد چشمت از پی قتلم
بلی خود عادت ترکان همیشه کارزار استی
هوش مصنوعی: چشمانت با دلبری و طنازی خود من را به جنگ میطلبند، بله، این ویژگی همیشگی ترکهاست که در عشق و جدال ستیزهجو هستند.
بود تا از گزند دیده نظارگان ایمن
به رویت خال مشکین چون سپند اندر شرار استی
هوش مصنوعی: به منظور حفظ زیبایی و جذابیت چهرهات از نگاههای کنجکاو دیگران، وجودت باید همچون دودی سیاە در تاریکی امن باشد تا بتوانی با آرامش در بین آتش شگفتانگیز زندگی درخشان باشی.
عبور خسرو خط شد، مگر در کشور حسنت
که از گرد سپاه او به رخسارت غبار استی
هوش مصنوعی: در مسیر عبور خسرو، خطی ایجاد شد، مگر در سرزمین زیبایی تو که از گرد و غبار سپاه او بر چهرهات نشانی باقی مانده است.
از آن در زیر لب داری تو شیرین خنده ها هر دم
که ما را از غمت بس گریه های زار زار استی
هوش مصنوعی: تو همیشه در زیر لب لبخند شیرینی داری، اما هر بار که به یاد غمهای تو میافتم، دلم غمگین شده و اشکهایم سرازیر میشود.
شمیم مشک برخیزد ز زلفینت همی یا رب
مگر همخوابه زلفینت به آهوی تتار استی
هوش مصنوعی: عطر مشک از موهای تو به مشام میرسد، خدایا آیا ممکن است که همسر زلفهای تو همچون آهو باشد؟
تو را گر شمع رخساری فروزان است ما را هم
دلی باشد که بر شمع رخت پروانه وار استی
هوش مصنوعی: اگر تو چهرهای مانند شمع داری که روشنیاش دلانگیز است، ما هم دلی داریم که به زیبایی چهرهات همچون پروانهای به دور شمع میچرخد.
اثر کی در تو خواهد کرد گر نالم هزار آسا
که چون من بر گل رویت هزار آسا هزار استی
هوش مصنوعی: اگر هزار بار با دلتنگی و افسوس ناله کنم، آیا تاثیری در تو خواهد داشت؟ زیرا زیبایی تو به قدری زیاد است که هزار بار نیز از آن بگویم، همچنان کم است و نمیتواند تمام زیباییات را توصیف کند.
از آنم بسته ای زنجیر زلف حلقه دامت
که از دلبستگان مهر شاه کامکاراستی
هوش مصنوعی: از آن زنجیر زلف تو به خود بستةام که به خاطر عشق و محبت شاه کامکار، دلبسته و وابستهام.
مهین مهدی قائم، سلیل عقل کل، آن کو
خرد بر درگه جاهش ذلیل و خاکسار استی
هوش مصنوعی: مهدی صاحب الزمان، برجستهترین و کاملترین عقل است، و هر کسی که به درگاه او بیاید، باید با تمام تواضع و فروتنی حضور یابد.
ز گرد موکبش بر چهره انجم نقاب استی
ز نعل توسنش در گوش گردون گوشوار استی
هوش مصنوعی: از گردی که به دنبال چادر اوست، چهره ستارهها پوشیده شده و به دلیل نعل اسبش، آسمان انگار گوشوارهای به خود آخته است.
به روز رزم کز خون یلان و پیکر گردان
فضال دشت کین چون پشته از خون لاله زار استی
هوش مصنوعی: در روز نبرد که از خون جنگاوران و بدن دلاوران سرزمین نبرد پر شده، مثل تپهای از خون، دشتها سرشار از گلهای لاله است.
سواری هر طرف از نوک تیری بی ستور استی
ستوری هر کنف از خمّ خامی بی سوار استی
هوش مصنوعی: شخصی در هر سمتی که برود، مانند تیر بیگوش و بدون سوار است و هر نوع از نیازی که دارد، بدون کسی که او را حمایت کند، به حالت ناتوانی و بدون راهنماست.
ز های و هوی و گیر و دار گردان پلنگ افکن
پلنگان شکاری را مکان در زیر غار استی
هوش مصنوعی: در میان شلوغی و هیاهوی زندگی، جایی آرام و پنهان برای پلنگان وجود دارد که میتوانند از خطرات دور باشند و در زیر غار استراحت کنند.
یکی را سر به خاک از خنجر مغفر شکاف استی
یکی را تن به خون از بیلک جوشن گذار استی
هوش مصنوعی: یکی از مردم به زمین افتاده و با ضربهای از چاقو مجروح شده است، و شخص دیگری نیز به خاطر شدت جراحتش در خون غوطهور است.
ز هر سو در کف شیر اوژنان پهنه هیجا
درخشان گر ز پولاد و درفش کاوه سار استی
هوش مصنوعی: در هر گوشه از سرزمین، عزم و اراده قوی او مانند نوری درخشنده است؛ حتی اگر از فولاد و پرچم کاوه تشکیل شده باشد.
یکی در پنجه خصمی غریب و بیکس و نالان
یکی در زیر تیغ دشمنی زار و نزار استی
هوش مصنوعی: شخصی در وضعیتی سخت و بیکس قرار دارد و در حال ناله و شکایت از وضعیتش است. در حالی که دیگری زیر فشار و حملهی دشمن به شدت آسیبدیده و در حال زاری است.
سمندی پیل پیکر در نشیبش، کز سهیل آن
غریو تندر و غوغای ضیغم شرمسار استی
هوش مصنوعی: در یک پاییندست و در حالتی که سمند (اسب نر) همچون یک فیل بزرگ و قدرتمند به نظر میرسد، صدای رعد و برق و هیاهوی شیر در برابر شکوه او شرمنده و خاموش است.
به هر جا رو کند او را قضا اندر یمین استی
به هر کس بگذرد او را قدر اندر یسار استی
هوش مصنوعی: به هر جا که او میرود، تقدیر در سمت راستش قرار دارد و بر اساس یاری و حمایت است. و هر کسی که از کنار او عبور کند، ارزش و احترام در سمت چپ او وجود دارد.
چنان عدلش به ملک اندر لوای داد افرازد
که شیر چرخ با گاو زمین در یک قطار استی
هوش مصنوعی: عدل او به قدری در سرزمین فرمانروایی خود نمایان است که حتی قدرتهای بزرگ و مقدس مانند شیر آسمان و گاو زمین در کنار هم و در یک صف قرار گرفتهاند.