برگردان به زبان ساده
عید است و شاه دلبران در بزم دل باشد مکین
وز تن برون رفته روان دیگر به جسم آمد قرین
هوش مصنوعی: روز عید است و دلهای عاشق در جشن و شادی هستند. روح از جسم جدا شده و به زندگی جدیدی پیوسته است.
ای دل نهان شو در درون، کان ترک چشم ذوفنون
مانند شیادان کنون شد بهر دل ها در کمین
هوش مصنوعی: ای دل، در درون خود پنهان شو، زیرا آن جوان با چشمان فریبندهاش اکنون بهمانند شیادان برای دلها تله گذاشته است.
از تاب رخسار بتان وز پیچ زلف دلبران
دل در کمند افتاده هان، آتش به جان بگرفته هین
هوش مصنوعی: از زیبایی صورت معشوقان و بافت پیچیده موهای دلربای آنها، دل من در دام افتاده است. هان، آتش عشق بر جانم نشسته و مرا در عذاب قرار داده است.
تخمی به دل می کاشتم، امید باران داشتم
لیک آنچه می پنداشتم، بُد در زمین دل ضمین
هوش مصنوعی: در دل خود، بذر امیدی میکاشتم و به باران رحمت فکر میکردم، اما آنچه تصور میکردم، واقعیتی تلخ بود که در زمین دل من ریشه دوانیده بود.
یعنی غم مه پیکری، مه پیکری غارتگری
غارتگری سیمین بری، سیمین بری رخ آتشین
هوش مصنوعی: غم معشوقی زیبا به قدری شدید است که مانند دزدی، زیبایی و جذابیت او دل را میدزدد و چهرهاش به قدری جذاب و آتشین است که هیچ کس نمیتواند از آن چشمپوشی کند.
خود غارت جان کرد او، تا لعل خندان کرد او
بنگر چه ارزان کرد او، آن حلقه درّ ثمین
هوش مصنوعی: او جان خود را فدای لحظهای خوشی کرد تا آن لعل زیبا و خندان را به دست آورد. حالا بنگر که چقدر بهایی نازک و ناچیز برای آن حلقه قیمتی پرداخت کرده است.
هان بر نثار مقدمت جان و دلی آوردمت
آوردم ار تحفه کمت، دارم نه غیر از آن و این
هوش مصنوعی: ای محبوب، برای تو جان و دل خود را فدای میکنم. آمدهام و اگر چه هدیهای کوچکتر از این دارم، جز همین عشق و محبت چیزی دیگر برای تو ندارم.
رنجورم از مهجوریت، مهجورم از مستوریت
خون شد دلم از دوریت، ای دلربای دلنشین
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوریات به شدت رنجور و غمگین است. غم غربت و دوری تو قلبم را خونین کرده و من از پنهان بودنت احساس تنهایی میکنم. ای معشوق دلنواز، چه کشیدم در غیبت تو!
ای عشق جمره زآتشت، حسن آیت روی خوشت
از روی و موی دلکشت پیدا بود اسرار دین
هوش مصنوعی: ای عشق، تو شعلهای از آتش خودت هستی. زیبایی صورت و موی تو نشاندهندهی رازهای دین و حقیقت است که دل را میرباید و آن را مجذوب میکند.
خاموش ای جان جهان، کز سرِّ آن نقطه دهان
افتاد در وهم و گمان دل های ارکان یقین
هوش مصنوعی: ای جان جهان، ساکت باش، زیرا از عمیقترین و اسرارآمیزترین نقطه، فهم و تصور دلهای مطمئن دچار تردید و شک شده است.
شد خشم داور پرده در، یا بر دفاع اهل شر
با صد عتاب آمد بدر دست خدا از آستین
هوش مصنوعی: خشم خداوند به طور ناگهانی آشکار شد و با نیکی اهل حق در برابر بدکاران سخنانی پر از سرزنش بیان کرد. در این حال، قدرت خداوند از دل سختیها و چالشها بیرون آمد.
ای کعبه روحانیان تا در زمین کردی مکان
زیبد که اهل آسمان سایند سر سوی زمین
هوش مصنوعی: ای کعبهی روحانیان، شایسته است که در زمین مکانی داشته باشی، چرا که اهل آسمان به سمت زمین میآیند.
ای نار عشق از خوی تو حربای بام کوی تو
کسب ار کند از روی تو ماهی شود مهرآفرین
هوش مصنوعی: ای آتش عشق، از خاصیت تو دزدی میکند و اگر کسی از زیبایی تو بهرهبرداری کند، او را مانند ماهی میکند که باعث محبت و عشق میشود.
چون در ظهور و در خفا، گوید تو را مدح و ثنا
شد حامل وحی خدا، از این سبب روح الامین
هوش مصنوعی: وقتی در آشکار و پنهان، فرشته وحی خدا تو را ستایش و تمجید میکند، به همین دلیل روح الامین بر تو نازل شده است.
ای آگه از سرّ و علن، نزدیک تر از من به من
شد از ظهورت در زمن پیدا رخ حق مبین
هوش مصنوعی: ای کسی که از اسرار و آشکارا باخبر هستی، با آمدنت به زمان، به من نزدیکتر شدی و چهرهی حقیقی را نشان دادی.
جان صفّی در کالبد آمد چگونه خود بخود
یک ذره گر تابان نشد از مهر تو بر ماء و طین
هوش مصنوعی: چگونه جان پاک صفی به بدن وارد شد، که خود به خود ذرهای از نور تو بر آب و خاک تابان نشد؟
از دست رادت دم بدم، بر ماسوا جاری نعم
وز فیض عامت در رحم، گیرد مدد هر دم جنین
هوش مصنوعی: هر لحظه از محبت تو، نعمت و برکت به همه جای عالم سرازیر میشود و لطف و فیض تو به گونهای است که هر لحظه حتی موجودات انسانی نیز از آن بهرهمند میشوند.
ای برتر از عرش افسرت، نی نی غلط سفتم درت
از شوکت مور درت، بر پشت خنک عرش زین
هوش مصنوعی: ای که برتر از عرش (سقف آسمان) مقام داری، نه، من هیچگاه در درگاه تو به خودم نمی بالم. از شرف و بزرگی تو همانند یک مور (که موجودی کوچک و حقیر است)، در برابر تو میمانم. بر پشت خوشایند و دلانگیز عرش، به خاطر عظمت تو، سکونت دارم.
ای پرده دار و پرده در، در وصف ای از وصف بر
شد مطلعی از نو دگر با طبع گوهرزا قرین
هوش مصنوعی: ای کسی که پردهدار و پردهات در دست خودت است، تو در توصیف خود نوآوری کردهای و در این وصف، ستارهای جدید و زیبا به وقوع پیوسته است.
ای یاور دین مبین بر دین پیغمبر امین
وی عروة الوثقای دین، دین را توئی حبل المتین
هوش مصنوعی: ای یاور دین بزرگ و مهم، تو حامی پیامبر قابل اعتماد هستی. تو رشته محکمی هستی که دین به تو وابسته است و نگهدارنده آن میباشی.
خود محرم دیرینه شد بر سرّ حق گنجینه شد
ویرانه هر سینه شد، گنج ولایت را دفین
هوش مصنوعی: شخصی که درک عمیق و خالصانهای از حقیقت دارد، به رازهای مهم و پنهان دست مییابد. این درک باعث میشود که قلبها و وجودهای دیگر به حالت ویرانی برسند، زیرا گنجینه ولایت و حکمت در وجود او تجلی یافته است.
ای جلوه ذات قدم، پیدا ز رویت دم بدم
موجود تو، عالم عدم، ای اصل و فرع آن و این
هوش مصنوعی: ای نماد وجود، از چهرهات هر لحظه هستی عالم از عدم به وجود میآید. تو سرچشمه تمام هستی و هر آنچه که هستی و نیستی است.
ای مظهر شمس ازل، مرآت ذات لم یزل
حق را توئی شبه و مثل، باقی است عبد مستکین
هوش مصنوعی: ای نماینده روشنایی و وجود ازلی، تو تجلی حقیقت بیپایان الهی هستی. تو در حقیقت، نمادی از ویژگیهای خداوندی هستی و در عین حال، عبدی خاضع و نیازمند باقی میمانی.
ای مهدی صاحب زمان، و ای ملجاء هر ناتوان
کوی تو بر درماندگان، آمد عجب حصنی حصین
هوش مصنوعی: ای مهدی صاحب زمان، تو پناهگاه و refuge برای هر کسی که دچار مشکل و ناتوانی است. کوی تو، محلی است برای کسانی که به دنبال چارهجویی هستند و واقعاً یک قلعه محکم و ایمن میباشد.
تا قهر باشد در جهان، وز مهر تا نام و نشان
خصم تو را دوزخ مکان، یار تو در جنت مکین
هوش مصنوعی: تا زمانی که در جهان جنگ و دشمنی وجود دارد و محبت از بین رفته است، دشمن تو جایی در دوزخ خواهد داشت. اما تو یار خود را در بهشت قرار نده.