برگردان به زبان ساده
بنال ای خطه یزد و ببال ای ساحت کرمان
که جانت از بدن شد دور، و وارد بر تنت شد جان
هوش مصنوعی: ای سرزمین یزد، سوگوار باش و ای سرزمین کرمان، شادمان باش، زیرا زندگی از بدنت دور شده و روح بر تنت نازل گشته است.
ز فیض مقدم شه گشتی ای کرمان بی رونق
به گیتی تا ابد پیرایه بخش روضه رضوان
هوش مصنوعی: به برکت حضور مقدس پادشاه، ای کرمان، از رونق افتاده و در این دنیا تا همیشه زینتبخش باغهای بهشت خواهی بود.
ز درد دوری شه آمدی ای یزد با زیور
به دوران دم بدم بر ساکنانت کلبه ویران
هوش مصنوعی: ای یزد، به خاطر درد جدایی، به زیبایی و شکوه خود میبالید. هر لحظه بر ساکنان خانهها و کلبههای خراب شما افزوده میشود.
چو شه آمد به کرمان، اهل کرمان جفا دیده
چو بیرون آمد از یزد، اهل یزد از وفا خندان
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه به کرمان آمد، مردم کرمان که از بیوفایی رنج دیده بودند، خوشحال نبودند. اما وقتی از یزد خارج شد، مردم یزد که وفاداری را تجربه کرده بودند، لبخند بر لب داشتند.
کنند از این فرح جان را نثار یکدگر خرم
دهند از این الم خون درون از دیده ها جریان
هوش مصنوعی: از روی شادی و خوشحالی، جان خود را برای یکدیگر فدای میکنند و از این شادی، خون درون را از چشمان خود جاری میسازند.
خوشا کرمان که غوث اعظم آمد مسکنش در وی
زهی اهلش که دیدند از شرافت چهره یزدان
هوش مصنوعی: کرمان خوشبخت است که بزرگترین مددکار و یاریدهنده در آن سکونت دارد. چه خوب هستند مردم این دیار که از چهره با شرافتی همچون چهره خداوند بهرهمند شدهاند.
جهانبان فلک معبر، خداوند ملک چاکر
شهنشاه جهان پرور خدیو کشور ایمان
هوش مصنوعی: جهان بهعنوان مسیری از آسمان، زیر نظر خداوندی که حاکم بر سرزمینهاست، برای خدمت به پادشاهی که جهان را پرورش میدهد و صاحب کشور ایمان است، مدیریت میشود.
شها گر نیستی بر مهدی دجال کش نایب،
چه سان پس آمدی سفیانیان در خاک غم پنهان
هوش مصنوعی: ای کاش اگر تو نیستی، مهدی واقعی که از او انتظار داریم، چگونه میتوانی نائب دجال باشی؟ پس چرا سفیانیان در این خاک غم، پنهان آمدهاند؟
نداری ور به لب بر دوستان گر عیسوی معجز
نداری ور به کف بر دشمنان گر موسوی ثعبان
هوش مصنوعی: اگر چیزی نداری که بتوانی به دوستانت بدهی، مانند معجزهای از عیسی که امیدی برایشان باشد، و اگر هم در برابر دشمنان قدرتی نداری، همچون نیروی موسی که بتوانی به آن تکیه کنی، در حقیقت در وضعیتی دشوار هستی.
چسان پس ساختی احیا جهانی را ز فیض دم
چسان پس سوختی جان عدو از حرقت نیران
هوش مصنوعی: چگونه توانستی با دم پر از رحمت، جهانی را زنده کنی؟ و چگونه جان دشمن را از سوز و آتش خود از بین بردی؟
چو نامت بر زبان آید به بزم فرقه کافر
چو شخصت در سخط آید به رزم قوم با عصیان
هوش مصنوعی: زمانی که نام تو در جمعی بر سر زبانها بیفتد، همچون افرادی میباشی که در حال نافرمانی و دشمنی هستند. زمانی که در نبرد و درگیری قرار بگیری، به مانند کسانی خواهی بود که علیه قوم و ملتی برآمدند.
در آن لحظه نظیر است آن به برق خاطف و خرمن
در آن لمحه شبیه است این به نجم ثاقب و شیطان
هوش مصنوعی: در آن لحظه، مانند یک نور ناگهانی است و به سرعت میگذرد، همچنین در آن لحظه به ستارهای روشن و درخشان شبیه است که بر تاریکی شب میتابد.
نباشد گر وجودت ماه بزم ملت و مذهب
نباشد گر ظهورت آفتاب کشور ایمان
هوش مصنوعی: اگر تو در جمع نباشی، زیبایی و سرزندگی این ملت و دین از بین میرود. اگر تو در میان ما نباشی، نور و روشنی ایمان این کشور محو میشود.
بخوشد دشمن دین از ظهورت از چه چون شبنم
بپاشد منکر حق از وجودت از چه چون کتّان
هوش مصنوعی: دشمنان دین از ظهور تو خوشحال هستند، زیرا آنها مثل شبنمی که بر زمین میافتد، منکر حق را از وجود تو میدانند و به این دلیل به تو میخندند.
بهر سو بنگرم از دشمنان آید به ملک دل
بهر جا بگذرم از دوستان آید به گوش جان
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، دشمنان بر من حمله میکنند و در دل من را به تصرف خود در میآورند. از سوی دیگر، وقتی از دوستانم عبور میکنم، صدایشان را به خوبی میشنوم و به عمق وجودم میرسد.
که ای کاش آمدی ما را به گیتی وصل او حاصل
که ای کاش آمدی ما را به عالم دردها درمان
هوش مصنوعی: کاش که تو به دنیای ما میآمدی و ما را به حقیقت وصل میکردی. ای کاش که تو در میان ما بودی و دردهای ما را درمان میکردی.
همانا جنت است امروز بر یاران جان پرور
همانا دوزخ است امروز بر اعدای دل بریان
هوش مصنوعی: امروز برای دوستانی که روح بخشند، بهشت است و برای دشمنان که دلهایشان آزردهاند، جهنم.
که بینم یاورت را هر زمان با لعل پر خنده
که بینم منکرت را هر نفس با دیده گریان
هوش مصنوعی: میخواهم هر لحظه دوستت را ببینم که با لبخند و خوشحالی درخشیده است، اما در عوض هر بار که تو را نخواهم ببینم، اشکهایم جاری میشود.
شهنشاها اگر قهرت نباشد ظلمت دوزخ
خداوندا اگر مهرت نباشد چشمه حیوان
هوش مصنوعی: ای خداوند، اگر قدرت و قهرت نباشد، پادشاهان هم در ظلمت دوزخ غرق خواهند شد. و اگر مهرت و محبتت نباشد، زندگی و وجود انسانها نیز معنایی نخواهد داشت.
ز قهرت از چه رو قلب عدو شد تار چون شبنم
ز مهرت از چه ره دیدند یاران عمر جاویدان
هوش مصنوعی: به خاطر خشم تو، چرا دل دشمن تاریک شد، و مانند شبنم روشن نشد؟ اما به خاطر محبت تو، دوستان از چه راهی توانستند عمر جاویدان را ببینند؟
وجودت بر عدو ماننده آب است بر ناخوش
ظهورت بر محب باشنده آب است بر عطشان
هوش مصنوعی: وجود تو برای دشمن مانند آب است برای موجودی که حال خوشی ندارد، و جلوهات برای دوست مانند آب است برای کسی که تشنه است.
جهان از صوت منحو سان پر از غوغای واشمرا
زمان از بانگ منکوسان پر از آواز یا عثمان
هوش مصنوعی: جهان از صدای من پر از هیاهو و شلوغی است و زمان نیز به خاطر نغمههای من پر از صداست.
همی گویند فریاد و امان از قهر هفت اختر
همی گویند افسوس و فغان از جور چار ارکان
هوش مصنوعی: همه از شدت خشم هفت سیاره شکایت میکنند و به خاطر ظلم چهار رکن دنیا آه و ناله میکنند.
مداوا کی شود درد دل این قوم کین پرور
که می جویند از شیطان دوا، بر درد بی درمان
هوش مصنوعی: چگونه میتوان دردی را که این قوم بدخواه دارند درمان کرد، در حالی که داروی خود را از شیطان میجویند و دردی که هیچ درمانی ندارد را تحمل میکنند؟
همی سازند اجل را هر زمان بر خویشتن حاضر
که از خوفت درآیند از لباس زندگی عریان
هوش مصنوعی: هر لحظه که میگذرد، مرگ در حال آماده شدن است و ما باید با واقعیت آن روبرو شویم؛ زیرا در لحظات آرامش و غفلت، از زندگی واقعی جدا میشویم و در نهایت از آن، عریان و بیپوشش خواهیم ماند.
همی گویند در بال دجاج نیستی هر دم
نهان می آمدیم ای کاش در این فتنه چون فرخان
هوش مصنوعی: میگویند که در پرواز پرندهای نیستی، هر لحظه به صورت پنهانی میآمدیم. ای کاش در این آشفتگی مثل فرخان (شخصیتی در داستانهای افسانهای) بودیم.
بود هر شام تا روی جهان تار از ظلام شب
شود هر صبح تا خورشید رخشان از افق تابان
هوش مصنوعی: هر شب تا زمانی که جهان به تاریکی میرود، هر صبح با طلوع خورشید روشن، نور و روشنی به افق میتابد.
تو را شام محبان باد چون صبح فرح روشن
تو را صبح عدویان باد چون شام الم قطران
هوش مصنوعی: تو مانند صبحی روشن و شاداب برای دوستانت باش و مانند شامی تاریک و تلخ برای دشمنانت.