شمارهٔ ۸۱
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۸۱
مکن ای یار ملامت که دلم در پی اوست
هر که را عقل بود صورت خوش دارد دوست
که تماشای جمالش کنم ای خواجه مرا
نظری هست که حسن آینه قدرت اوست
مهرورزی و نظربازی و بیسامانی
روزگاریست که این دلشده را عادت و خوست
شیشه مهر مرا سنگ ملامت مزنید
که صبوری و ارادت مثل سنگ و سبوست
این نه آن مهر مجازیست که از دل برود
آتش عشق حقیقیست که ما را در پوست
با که این حال توان گفت خدایا مپسند
که جگرتشنه همیمیرم و حیوان در جوست
هر که با سیمبران میل ندارد چو (جنید)
دل سنگین سیاهش مگر از آهن و روست
شمارهٔ ۸۰: اندر این شهر مرا هست نظر بر رویی
شمارهٔ ۸۲: عاشق آن باشد که با معشوق دمسازی کند
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
7
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.