شمارهٔ ۷۲
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۷۲
خوشا دلی که ز اسرار عشق آگاه است
خوشا تنی که به جان در سلوک این راه است
اگر ز معنی وحدت دلیل میطلبی
به دست خویش نظر کن که نقش الله است
مرا ز صحبت رندان خوش آمد آن معنی
که مرد مجلس ایشان نه طالب جاه است
در آن مکوش که بیگانه رانی از در خویش
بسا غریب که او آشنای درگاه است
ز اوستاد حقیقت شنیدهام رمزی
نداند این سخن الا کسی که آگاه است
که ای پسر چو بر این ره فتادهای بینی
ز روی لطف بنه عذر او که اکراه است
مبین که مردم عالم خلاص خود طلبند
ولی هرآینه پیش آید آن چه در راه است
شمارهٔ ۷۱: به حقارت منگر در من مسکین فقیر
شمارهٔ ۷۳: ساقیا! مهلت دَه روزهٔ دوران هیچ است
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
7
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.