شمارهٔ ۶۳
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۶۳
طراوت رخ او بین و رنگ آتش را
شکنج حلقه گیسو و پیچ و تابش را
هوای عشق تو ناگه برآمد از دل من
ببین گشایش غیبی و فتح بابش را
نسیمی از سر کویش وزید و داد به باد
رواج کلبه عطار و مشک نابش را
مجال داد که بر آستانش بوسه دهم
چگونه عذر توان خواستن جنابش را
کسی که جان به هوا داد و جان به عشق سپرد
طبیب چاره ندارد دل خرابش را
به داغ عشق هر آن دل که سوخت پندارم
که کردگار ندارد دمی عذابش را
که را رسد که شود نکتهگیر بر عاشق
اگر خدای قلم درکشد حسابش را
حدیث دیده بیدارم از خیالش پرس
که سالهاست که بدرود کرد خوابش را
(جنید) اگر بنشنید شبی بخواند درس
هوای عشق تو بر هم زند کتابش را
شمارهٔ ۶۲: ای جمالت خوب و اوصافت جمیل
شمارهٔ ۶۴: ای مرا با تو عشقبازیها
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.