شمارهٔ ۵
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵
منم به جان و دل از حضرت اله خجل
به خود فروشده از کثرت گناه خجل
منم چو بنده عاصی فتاده سر در پیش
به پای داشته در پیش بارگاه خجل
ز شرم حال غلام گریزهپا چه بود
که آورند ورا پیش تخت شاه خجل
گرفتم آن که رسولم به خویشتن خواند
هنوز باشم از آن روی همچو ماه خجل
و گر گناه مرا لطف او نخواهد عذر
به جان و دل شوم از روی عذرخواه خجل
چه شرمسار بود بنده در جهان معرض
که پیش خصم شود در رخ گواه خجل
به نزد یوسف مصری برادران چه کند
ز کردهای بد خویش و نزل راه خجل
مرا ز خرمن طاعت چو نیست قدر جویی
ز غبن غصه شوم با رخ چو کاه خجل
امیدوار به لطف توام خداوندا
اگر چه هستم از این چهره گناه خجل
که روز محشر اندر میان دشمن و دوست
(جنید) را نکنی در حسابگاه خجل
شمارهٔ ۴: دلم بسوخت ز فکرت دوای دل ز که جویم
شمارهٔ ۶: هر دم از شرم گنه ریزان شود آبم ز چشم
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.