شمارهٔ ۳۲
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۲
هدهد ما دگر از ملک به ما مینرسد
مردم از شوق ندانم که چرا مینرسد
انتظار غم معشوق بلاییست عظیم
به من عشق جز این رنج و بلا مینرسد
هر شبی نوبت وصلیست تو را با دگری
نوبت خود به من بیسر و پا مینرسد
دامن زلف تو در دست صبا میافتد
به صبا میرسد آری و به ما مینرسد
هر کس از گنج وصالت به نصیبی برسید
اخر ای دوست به من حق خدا مینرسد
میدهی وعده که بر عهد وفا خواهی کرد
وعدهها میکنی الا به وفا مینرسد
حالیا در طلب وصل تو سرمایه عمر
صرف کردیم به ما هیچ بها مینرسد
دامن دولتم از دست برون شد چه کنم
دست جهدم به گریبان قضا مینرسد
در وجودم به مثل یک سر مو نتوان یافت
کز جدایی تو درویش جدا مینرسد
چون (جنید) ار چه مرا دسترسی نیست به مال
آن چنان نیست که دستم به دعا مینرسد
شمارهٔ ۳۱: مرا دلیست که با عشق بر نمیآید
شمارهٔ ۳۳: به حق آن که ندانم جز آستان تو بابی
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.