شمارهٔ ۱۶
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۶
ای مرغ عرشی تا به کی محبوس باشی در قفس
شوری درافکن خویش را زاین قید برهان یک نفس
دام طمع را پاره کن صیاد را آواره کن
زآن پیش خود را چاره کن کآید نگهبانت ز پس
تو شاهباز حضرتی نی نی همای دولتی
سیمرغ قاف قربتی خود را میالان چون مگس
تا کی ز بهر دانهای انده خوری در خانهای
هر دم ز تو افسانهای بپذیری از راه هوس
یک بار بالی برفشان بر دست شه خود را نشان
زآن دست اگر خواهی نشان از پای بگشای این جرس
ای موسی راه طلب در شعب این وادی عجب
تا نگذری ز اهل و نسب نوری نیابی زاین قلس
در خاکدان پرفتن مسکین و زار و ممتحن
گر یاد ناری از وطن پس غافلی از هیچکس
بر مرگ خود بنهاده دل خوار و پریشان و خجل
فردا که افتی زیر گل باشی پشیمان زان اسس
گر بنده فرمان شدی ایمن ز هر شیطان شدی
چون حاجب سلطان شدی آسوده گشتی از عسس
یا رب (جنید) بیعمل دارد بس در دل خلل
شاید که در روز اجل او را شوی فریادرس
شمارهٔ ۱۵: کدام دست که از حسرت تو بر دل نیست؟
شمارهٔ ۱۷: تا بوی روح پرور او در مشام ماست
اطلاعات
وزن:
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.