برگردان به زبان ساده
ماتم او رخنه در سور سمرقند اوفکند
گویی امروز از بخارا رفت شاه نقشبند
هوش مصنوعی: حالت غم و اندوه او به قدری عمیق است که به جشن و سرور سمرقند آسیب زده و انگار امروز شاه نقشبند از بخارا رفته است.
از سمرقند و بخارا بس که سیل اشک رفت
کشتی خوارزمیان را رخنه در جیحون فکند
هوش مصنوعی: از سمرقند و بخارا به حدی اشکهای سیلابی ریخته شده که کشتیهای مردم خوارزم به داخل رود جیحون دچار مشکل و آسیب شدهاند.
دود این آتش همه اطراف ترکستان گرفت
شد جهان تاریک بر بادامچشمان خجند
هوش مصنوعی: دود ناشی از این آتش، همه جا را پر کرده و باعث شده که دنیا تاریک شود، به طوری که این تاریکی بر روی چشمان زیبا و خجالتی خجند سایه انداخته است.
اهل ترمذ هر حصاری کز صبوری داشتند
موج زد این سیل اندوه آن حصار از بیخ کند
هوش مصنوعی: مردم ترمذ، هر دیواری که با صبوری ساخته بودند، اکنون در برابر این سیل اندوه، به شدت تهدید میشود و از ریشه کنده میشود.
چون چشید این چاشنی را بلخ چون تصحیف خویش
تلخ شد بر عیشسازان تلخیای بس ناپسند
هوش مصنوعی: وقتی بلخ طعم این چاشنی را چشید، همانند تصحیف و خطاهای خود تلخ شد و این تلخی برای خوشگذران بسیار ناپسند بود.
تیزگوشان هری را از سماع این خبر
سینهها شد چاک و دلها ریش و جانها دردمند
هوش مصنوعی: گوشهای تیز و هوشیار از شنیدن این خبر چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که دلها به درد آمد و سینهها شکافت. جانها نیز پر از درد و رنج شدند.
در عراق و فارس هم چون فاش گردد این حدیث
محنت و اندوهشان خواهد گذشت از چون و چند
هوش مصنوعی: اگر این داستان در عراق و فارس به مردم بگوید، درد و اندوهشان از هر چه که هست، برطرف خواهد شد.
خود عراق و فارس چِبْوَد بلکه گردد این ظلام
رومیان را روم هند و مصریان را صبح شام
هوش مصنوعی: عراق و فارس چه ارزشی دارند، وقتی که تاریکی رومیان، روم را در خود میگیرد و مصریان را به صبح و شام تقسیم میکند.
چون خطاب « ارجعی» را نفس پاکش کرد گوش
خفت در آغوش جانان بی لباس عقل و هوش
هوش مصنوعی: وقتی که روح پاکش دعوت به بازگشت شد، در آغوش محبوب به خواب رفت و از قید عقل و هوش آزاد شد.
شد چنان همراز با مقصود خود کاندر میان
نی حدیث نفس میگنجد نه الهام سروش
هوش مصنوعی: او به قدری با هدفش هماهنگ و نزدیک شده است که مانند نای، در دل خود داستانی از رازهای خود را میپروراند و نه اینکه فقط الهام یا وحیای از سوی دیگری دریافت کند.
حال او بر سرّ وحدت دال و لب خاموش از آن
سرّ عرفان بشنو ای عارف ز گویای خموش
هوش مصنوعی: حالت او در خصوص وحدت و یکپارچگی به گونهای است که اگرچه لبش ساکت است، اما از درون، معرفت و عرفان را میفهمد. ای عارف، از این گویای خاموش، دانستههای خود را بیاموز.
بزم عشرت برد از این کاشانهٔ صورت برون
همچنان از ساغر او اهل معنی جرعهنوش
هوش مصنوعی: مجلس خوشی و شادی از این خانه خارج شد، همانطور که اهل معرفت از جام او نوشیدنی میخورند.
هر که را باشد چو او ذوق بقای جاودان
گو ره او گیر و در نفی وجود خویش کوش
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند او میل به جاودانگی و ماندگاری دارد، باید راه او را در پیش بگیرد و تلاش کند تا وجود خود را کنار بگذارد.
داغ شوق و زخم عشقش میبرم با خود به حشر
تا ز خیل او شمارندم بدین داغ و دروش
هوش مصنوعی: حسرت و زخم عشقش را به قیامت با خود میبرم تا در جمع او به خاطر این درد و تجلی عشق، شمارش شوم.
جامی از حد شد خروش آن به که جانی پرخراش
بر دعای پیروان او کنی ختم این خروش
هوش مصنوعی: وقتی صدای بلندی از دل و جان کسی برخیزد، بهتر است که در آن لحظه دعای پیروان او را به پایان برسانی و به آن توجه کنی.
ظل اخلاف کرامش جاودان ممدود باد
شاهد او در همه ذراتشان مشهود باد
هوش مصنوعی: خوشی و خوبی نسلهای نیکوکار او همیشه برقرار بماند و نشانه بزرگی او در همه ذرات وجود آنها نمایان باشد.