معلمی را پسر بیمار شد و مشرف به موت گشت، گفت: غسال بیارید تا وی را بشوید گفتند: هنوز نمرده است گفت: باکی نیست آن زمان را که از غسل وی فارغ شوید بخواهد مرد!
هرکه در کار خویش پیش از وقت
می نماید به حکم طبع شتاب
می خورد روزه نارسیده به شب
می کشد موزه نارسیده به آب
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 2
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
معلمی را پسر بیمار شد و مشرف به موت گشت، گفت: غسال بیارید تا وی را بشوید گفتند: هنوز نمرده است گفت: باکی نیست آن زمان را که از غسل وی فارغ شوید بخواهد مرد!
هوش مصنوعی: یک معلمی پسرش بیمار شد و در آستانه مرگ قرار گرفت. او گفت: "مردی که مرده است را بیاورید تا او را بشویید." یکی از اطرافیان گفت: "او هنوز نمرده است." معلم در پاسخ گفت: "ایرادی ندارد. وقتی ما غسل او را تمام کردیم، ممکن است که او بمیرد!"