برگردان به زبان ساده
ز شاهان پیشین ستم پیشه ای
در آزار نیکان بد اندیشه ای
هوش مصنوعی: از میان شاهان گذشته، ستمگری وجود داشت که نسبت به نیکوکاران، کمفکری و بداندیشی کرد.
به دیوانه ای گفت آشفته خوی
که از دور گردون چه خواهی بگوی
هوش مصنوعی: به دیوانهای گفتند که به خاطر حال آشفتهاش، چه خواستهای از دورگردون (سرنوشت یا تقدیر) دارد.
اگر مال خواهی و بگزیده گنج
کشد پیش روی تو نادیده رنج
هوش مصنوعی: اگر به دنبال ثروت هستی، بدان که برای به دست آوردن آن، باید سختیها و زحمات زیادی را تحمل کنی که شاید در ابتدا دیده نشوند.
وگر جفت خواهی و ایوان و کاخ
کند بر تو میدان عشرت فراخ
هوش مصنوعی: اگر به دنبال دوست و همدم و زندگی راحتی هستی، باید برای خودت زمینهای از خوشی و لذت فراهم کنی.
وگر خواهی از تاج شاهی رواج
نهد بر سرت از سر شاه تاج
هوش مصنوعی: اگر میخواهی تاج شاهی بر سرت باشد، باید تاج را از سر شاه بگیری.
بخندید دیوانه کای ساده دل
بر این کار بازیچه بنهاده دل
هوش مصنوعی: این دیوانه را ببین که چقدر بیخبر و سادهدل است؛ او به این کارها و ترفندهای دنیوی دل بسته است و نمیداند که اینها تنها بازیچههای بیاهمیت هستند.
فلک کیست سرگشته هرزه گرد
شب و روز با اهل دل در نبرد
هوش مصنوعی: آسمان کیست که همیشه در حال گردش و سرگردانی است و با انسانهای با ایمان و دلسپرده در جدال و مبارزه به سر میبرد؟
به جز کجروی نیست اندیشه اش
جز آزرن راستان پیشه اش
هوش مصنوعی: فکر او جز انحراف و نادرستی نیست و او هیچ راهی جز راه کج و مشکل را در پیش نگرفته است.
ستاند ز نوشیروان تاج و تخت
دهد با چو تو ظالم دیده سخت
هوش مصنوعی: از نوشیروان تاج و تخت گرفته میشود، زیرا با وجود کسی مثل تو که ظالم است، باید با دیدی سخت و بیرحم رفتار کرد.
من از وی چه نیکی توقع کنم
که چون سفلگانش تواضع کنم
هوش مصنوعی: من از او چه خیر و خوبی میتوانم بخواهم در حالی که او مثل پستها با من همینطور فروتنانه برخورد میکند؟
ز کج غیر چشم کجی داشتن
بود خاک در دیده انباشتن
هوش مصنوعی: اگر از چشم بدم باکی نداشته باشی، نباید انتظار داشته باشی که زمین در چشمانت جمع شود.
بیا ساقیا تا کی این بخردی
بنه بر کفم مایه بیخودی
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، تا کی این عقل را بر دستم بگذار، من به نوشیدن در حالت بیخودی نیاز دارم.
چنان فارغم کن ز ملک و ملک
که سر درنیارم به چرخ فلک
هوش مصنوعی: چنان مرا از سلطنت و داراییها آزاد کن که حتی نتوانم به آسمان و گردونه زندگی فکر کنم.
بیا مطربا کز غم افسرده ام
ز پژمردگی گوییا مرده ام
هوش مصنوعی: بیا ای نوازنده، من از غم و اندوه بسیار ناراحت و دلشکستهام، گویی که دیگر زنده نیستم.
چنان گرم کن در سماعم دماغ
که بخشد ز دور سپهرم فراغ
هوش مصنوعی: به گونهای مرا در اوج شادی و نشئگی غرق کن که از فشار و مشکلات زندگی دور شوم و احساس آرامش کنم.