برگردان به زبان ساده
یکی سفله با شکلی از طبع دور
ز دیدار او چشم مردم نفور
هوش مصنوعی: کسی که از نظر روحی و اخلاقی پایین است، به دلیل داشتن ظاهری آراسته و دلپسند، از نظر مردم مورد نفرت قرار میگیرد.
ز زر بفت جامه تنش بهره مند
به مصری عمامه سر او بلند
هوش مصنوعی: او با جامهای از طلا پوشیده شده و بر سرش عمامهای از مصر قرار دارد که نشان دهنده مقام و منزلت اوست.
بیاراست بس دلگشا خانه ای
به از غرفه حور کاشانه ای
هوش مصنوعی: خانهای که دل را شاد کند، بهتر از هر جای باشکوه دیگری است.
زمینش چو فردوس عنبر سرشت
مزین چو گردون به فیروزه خشت
هوش مصنوعی: زمین او مانند بهشتی است که از عطر خوش عنبر پر شده و زینت آن همچون آسمان با کاشیهای فیروزهای تزیین شده است.
همه سقف و دیوار او پر نگار
ز هر چه آن نه زیبا درش استوار
هوش مصنوعی: تمام سقف و دیوار او به زیبایی آراسته است و هر چیزی که در او وجود دارد، به نوعی زیبا و محکم به نظر میرسد.
حکیمی که از حکمت آگاه بود
و زو جهل را دست کوتاه بود
هوش مصنوعی: حکیمی که به دانش و خرد آگاه است، از نادانی دوری میکند و جهل نمیتواند به او آسیب برساند.
بر آن سفله افتاد ناگه رهش
شد آن خانه یک لحظه منزلگهش
هوش مصنوعی: ناگهان بر آن پستترین فرد، راهش به آن خانه باز شد و او در یک لحظه به آن جا رسید.
سخن را نوایی ز نو ساز کرد
به حکمت نواسازی آغاز کرد
هوش مصنوعی: با اندیشه و دانایی، کلام را به شکلی تازه و دلنشین تبدیل کرد و از همین جا، آغاز به ایجاد تغییرات و نوآوری در سخن کرد.
چنان شد گره در گلو بلغمش
که در گفت و گو برنیامد دمش
هوش مصنوعی: او به قدری تحت فشار و عذاب است که حتی نمیتواند کلمهای بر زبان بیاورد و در صحبت کردن مشکل دارد.
ز راه گلو آن گره را چو کند
نشد یافت جایی که بتوان فکند
هوش مصنوعی: وقتی گرهی به وسیله گلو ایجاد میشود، دیگر نمیتوان جایی را پیدا کرد که بتوان آن را به راحتی باز کرد یا از بین برد.
بپیچید رخ زان همه سرخ و زرد
فکندش به رخسار آن سفله مرد
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی میپردازد که شخصی از دیدن کسی با چهرهای سرخ و زرد، دچار احساس ناخوشایندی میشود و در نتیجه، از او روی برمیگرداند و به او بیتوجهی میکند. به عبارتی، جذابیت ظاهری آن شخص دیگر برایش جالب نیست و او را ناپسند مییابد.
ازو تافت رو کای پسندیده خوی
چنینم چرا تف فکندی به روی
هوش مصنوعی: چرا تو با چهرهای زیبا و دلپذیرت، به من نگاه کردی و بعد به من بیاعتنایی کردی؟
بگفتا در این خانه کردم نظر
نبود از تو چیزی در او زشت تر
هوش مصنوعی: او گفت که در این خانه نگاهی انداختم و چیزی را زشتتر از تو در آن نیافتم.
نشاید ز دانای نیکو سرشت
که تف بر نکو افکند پیش زشت
هوش مصنوعی: نیکوکاران سزاوارند که به کسی که بد رفتار است، بیاحترامی نکنند و بر آنها خشم و زشتی نریزند.
بیا ساقی ای یار بیچارگان
ده آن می که در چشم میخوارگان
هوش مصنوعی: ای ساقی، ای دوست بیچارهها، بیا و آن شرابی را به ما بده که در چشمهای مینوشندگان میدرخشد.
درین زرکش آیینه نقره کوب
ازو بد نماید بد و خوب خوب
هوش مصنوعی: در این آینه زیبا که با نقره تزیین شده، هر آنچه نمایان میشود، چه خوب و چه بد، به خوبی مشخص است.
بیا مطرب از زخمه زخم درشت
بزن بر رگ پیر خم گشته پشت
هوش مصنوعی: بیایید ای نوازنده، با صدای دلنشین درکیفیت بالا و محکم بنوازید، بر رگهای ضعیف و خمیدهی این پیرمرد که به خاطر سالها سختی و رنج، تحملش به زحمت ادامه دارد.
که هر حرف دشوار و آسان که هست
رساند به گوش من آنسان که هست
هوش مصنوعی: هر کلامی، چه سخت و چه آسان، به گوش من به همان صورتی که هست برسد.