برگردان به زبان ساده
جهاندیده پیری به سودای گشت
قدم زد ز خانه به پهنای دشت
هوش مصنوعی: پیری که در دنیا تجربههای زیادی دارد، به خاطر آرزوهایش از خانه بیرون آمد و در دامنهی دشت راهی را پیش گرفت.
برآورده گوری نو از دور دید
وز آنجا صدایی به گوشش رسید
هوش مصنوعی: او از دور گوری جدید را مشاهده کرد و صدایی از آنجا به گوشش رسید.
چو آهو سوی گور شد تیزگام
که تا بیند آنجا که شد صید دام
هوش مصنوعی: گوزن با سرعت به سوی گور میدود تا ببیند در آنجا چه اتفاقی برایش افتاده و چرا به دام افتاده است.
کسی دید افتاده در خون و خاک
ز سینه کشان ناله دردناک
هوش مصنوعی: کسی را دیدند که در خاک و خون افتاده است و از دلش نالهای دردناک به گوش میرسد.
ز خون جگر از مژه اشکریز
به دست تظلم به سر خاکبیز
هوش مصنوعی: از دل سوخته و اشکهای گوهرنشانم، با امید به عدالت، بر سر خاک تو باز میگردم.
بدو گفت کای سخره مرگ و زیست
تو را این همه ماتم از بهر کیست
هوش مصنوعی: به او گفت: ای مایه درد و رنج، چرا این همه غم و اندوه از زندگی و مرگ تو است؟
به خاک اندرت کیست مدفون شده
که حالت بدینسان دگرگون شده
هوش مصنوعی: در خاک تو چه کسی دفن شده که حال تو اینقدر دگرگون گشته است؟
جفاکاری روزگار درشت
به حرمان ز اصلت شکسته ست پشت
هوش مصنوعی: سرنوشت سخت و بیرحم باعث شده که به خواستهها و آرزوهایت نتوانی دست پیدا کنی و این موضوع تو را به شدت ناامید کرده است.
و یا تندباد قضا و قدر
فکنده ز شاخ تو نورس ثمر
هوش مصنوعی: باد تند سرنوشت، میوه نارس تو را از شاخهات جدا کرده است.
و یا دست چرخت زده خنجری
جدا کرده از هم صدف گوهری
هوش مصنوعی: و یا چرخ دستت را به سمتی برده که خوب از هم جدا شده و چون خنجری، صدفی که درونش گوهر بود را شکافته است.
و یا مانده ای از مهی مهرکیش
بدومیلت از خویش و پیوند بیش
هوش مصنوعی: شاید تو از زیبایی و جذابیت خود باقی ماندهای و از آنچه که بودی و پیوندهایت با دیگران، احساس حیرت و سردرگمی کنی.
بگفتا کز اینها همه نیست هیچ
ز چیز دگر دارم این تاب و پیچ
هوش مصنوعی: او گفت از این چیزها چیزی ندارم و تنها از چیز دیگری این پیچش و تاب را دارم.
همی گریم از بهر چیزی دگر
کز اینها به من هست نزدیکتر
هوش مصنوعی: من به خاطر چیزی دیگر که برایم از اینها نزدیکتر است، گریه میکنم.
قوی پنجه خصمیم همسایه بود
که از حشمت و جاه پر مایه بود
هوش مصنوعی: همسایهای قوی و پرافتخار وجود داشت که به خاطر ثروت و مقامش بسیار بلندمرتبه بود.
نبود از جفای ویم ای عجب
نه آسایش روز و نی خواب شب
هوش مصنوعی: به خاطر آزارهایی که به من میزنی، نه در روز راحتی دارم و نه در شب میتوانم بخوابم.
شنیدم که دیروز بهر شکار
درین دشت می راند مرکب سوار
هوش مصنوعی: دیروز شنیدم که سوارانی برای شکار در این دشت به دنبال شکار بودند و مشغول راندن اسبهای خود بودند.
چنان شست بگشاد بر آهویی
که نگشاد از آنسان قوی بازویی
هوش مصنوعی: او چنان قدرتی دارد که بر آهوئی فشار میآورد، اما بازویش به هیچ چیز نمیرسد.
بدان گونه زد زخم صید زبون
که پیکانش از پهلو آمد برون
هوش مصنوعی: به گونهای زخم بر تیرانداز زدم که پیکان به سمت پهلوش خارج شد.
چو از زخم او صید شد دردمند
به بالای او خویشتن را فکند
هوش مصنوعی: وقتی که از زخم او دچار درد شدم، خودم را بر روی او انداختم.
چنانش به دل نوک پیکان خلید
که چون آهویش رشته جان برید
هوش مصنوعی: چنان ضربهای به دلش وارد شد که همانند آهو، جانش به شدت از دست رفت.
ز آزار پیکان در آن کارزار
شکار افکن افتاد همچون شکار
هوش مصنوعی: در میانه میدان جنگ، تیرانداز به قدری آسیب دیده بود که مانند یک شکار افتاده بود.
برآورده پیش تو این خاک اوست
به خاک اندرون جسم ناپاک اوست
هوش مصنوعی: این خاکی که پیش تو قرار دارد، نشان از وجود اوست و در درون این جسم ناپاک، خاک و مادیات او نهفته است.
بدان آمدم تا بدو بگذرم
به چشم شماتت در او بنگرم
هوش مصنوعی: من به این دنیا آمدهام تا به او نگاه کنم و از مسیر او عبور کنم، و با نگاهی پر از سرزنش به او نظارهگر باشم.
چو کردم بدین نیت اینجا درنگ
درآمد به چشمم یکی لوح سنگ
هوش مصنوعی: وقتی با هدف خاصی در اینجا توقف کردم، در چشمانم یک لوح سنگی ظاهر شد.
نوشته بر آن نکته ای جانگداز
که ای کوته اندیش دامن دراز
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصی اشاره میشود که با دید کوتاه و سطحی به مسائل نگاه میکند. او باید درک کند که مشکلات و چالشها در زندگی عمیقتر و بزرگتر از آن چیزی هستند که در ظاهر دیده میشوند. در واقع، لازم است تا به عمق موضوعات توجه بیشتری داشته باشد و از سطحینگری پرهیز کند.
مکش دامن ناز بر خاک ما
ته خاک بین سینه چاک ما
هوش مصنوعی: دست از دامن زیبای خود برنگیر که ما در دل خود زخم عمیقی داریم.
تو هم روزی از خانه تنها شوی
گرفتار این خانه چون ما شوی
هوش مصنوعی: تو هم روزی از خانه بیرون خواهی رفت و در این مکان به تنهایی دچار مشکلاتی خواهی شد، درست مانند ما.
چنان بر دل این نکته ام کار کرد
که آسیب آن جانم افگار کرد
هوش مصنوعی: این نکته به قدری بر دل اثر گذاشت که برای جانم درد و رنجی به همراه داشت.
کنون می کنم گریه بر خویشتن
ز من نیست نزدیکتر کس به من
هوش مصنوعی: حالا برای خودم اشک میریزم، زیرا هیچ کس به من نزدیکتر از خودم نیست.
بیا ساقی آن جام غفلت زدای
به دل روزن هوشمندی گشای
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، آن جامی را بیاور که غفلت را از دل دور کند و باعث شود که روزنهای به عقل و هوشیاری ما باز شود.
بده تا ز حال خود آگه شویم
به آخر سفر روی در ره شویم
هوش مصنوعی: بده تا از وضعیت خود مطلع شویم؛ در پایان سفر، چهرهامان را در راهی که در پیش داریم، ببینیم.
بیا مطرب و ناله آغاز کن
شترهای ما را حدی ساز کن
هوش مصنوعی: بیا و آهنگ بساز، ناله را شروع کن تا شترهای ما را به سمت هدفی معین هدایت کنیم.
که تا این شترهای کاهل خرام
شوند اندرین مرحله تیزگام
هوش مصنوعی: این عبارت به نوعی اشاره دارد به اینکه تا زمانی که این شترهای تنبل به حرکت بیفتند و در مسیر درست قدم بگذارند، زمان طولانی خواهد گذشت. در واقع، بیانگر این است که گاهی رسیدن به هدف و پیشرفت نیازمند صرف زمان و تلاش است.