برگردان به زبان ساده
رامشگر این ترانه خوش
دستان زن این سرود دلکش
هوش مصنوعی: آهنگساز این ترانه، نوازندهای ماهر است که این سرود زیبا را میسازد.
بر عود سخن چنین کشد تار
کان مانده به چنگ غم گرفتار
هوش مصنوعی: در سخنانی که بیان میشود، مانند تارنوازی است که حسی از غم در درونش باقی مانده و باعث میشود که همچنان درگیر احساسات خود باشد.
چون شادی کاسه اش ز سر رفت
وان خرمیش ز دل به در رفت
هوش مصنوعی: وقتی شادی از او دور شد و خوشیهایش از دلش رفت.
با محنت دوری خود افتاد
با رنج صبوری خود افتاد
هوش مصنوعی: به خاطر دوری تو، دچار درد و رنج شدم و با تلاش و صبر خودم، سعی در تحمل این سختیها دارم.
از نایره فراق می سوخت
وز شعله اشتیاق می سوخت
هوش مصنوعی: او از درد دوری میسوزد و از شعلهی عشق نیز در آتش اشتیاق خود سوخته است.
در هر منزل که جای بودش
بر تابه گرم پای بودش
هوش مصنوعی: در هر مکانی که او احساس راحتی و آرامش میکند، به راحتی و با خیالی آسوده زندگی میگذرانَد.
نی خوابگهش به مرغزاری
نی آبخورش به چشمه ساری
هوش مصنوعی: نهگافراز، نه مامن او در دشت و سبزهزار است و نه جای آبش در کنار چشمهای است.
بی صبری و بی قراریی داشت
با هر خس و خار زاریی داشت
هوش مصنوعی: او بیتابی و بیقراری زیادی داشت و حتی با کوچکترین مشکلات و دردها هم به شدت احساس ناراحتی میکرد.
از هر چیزی مدد همی جست
زان ورطه خلاص خود همی جست
هوش مصنوعی: هر چیز را که میدید، تلاش میکرد تا از آن کمک بگیرد و از آن وضعیت سخت و دشوار خود را نجات دهد.
روزی به هوای نیمروزی
از تاب حرارت تموزی
هوش مصنوعی: روزی در هوای گرم و آفتابی تابستان، در جستجوی آرامش و خنکایی بودم.
ره برد به خیمه ذلیلان
یعنی که به سایه مغیلان
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که مسیر به سمت خیمههای بیقدرت و خوار، در واقع به سمت سایه موجودات وحشتناک و خطرناک میرسد. در اینجا، خیمههای ذلیلان نمادی از ضعف و نقصان است و سایه مغیلان نیز بیانگر تهدید و خطرهایی است که ممکن است در این مسیر وجود داشته باشد.
بر ساخت ازان نظاره گاهی
می کرد به هر طرف نگاهی
هوش مصنوعی: او به تماشای اطراف مشغول بود و به هر سو نگاهی می انداخت.
ناگاه بدید قومی از دور
زیشان در و دشت گشته معمور
هوش مصنوعی: ناگهان گروهی را از دور مشاهده کرد که زمین و دشت اطرافشان آباد و پررونق شده بود.
قومی همه از بزرگواری
ارباب محفه و عماری
هوش مصنوعی: مردم به خاطر بزرگمنشی و کرامت اربابان خود مورد احترام و محبت قرار میگیرند.
کردند به یک زمان در آن جای
صد خیمه و بارگاه بر پای
هوش مصنوعی: در یک لحظه، در آن مکان صد خیمه و ساختمان بزرگ برپا کردند.
زانجا که خیال عاشقان است
سودای محال عاشقان است
هوش مصنوعی: از جایی که آرزوها و خیالهای عاشقان به چیزهای غیرممکن اشاره دارد، احساسات و خواستههای آنها نیز به اموری ناممکن مربوط میشود.
مجنون با خود خیال می کرد
وین آرزوی محال می کرد
هوش مصنوعی: مجنون در دل خودش به آرزوها و خیالاتش فکر میکرد و در خواب و خیال، به چیزهایی ناممکن امیدوار بود.
کانان لیلی و آل اویند
محمل کش جاه و مال اویند
هوش مصنوعی: آنها مانند لیلی و خانوادهاش هستند، که به دنبال جاه و مال میباشند.
دیگر می گفت کین خیال است
وز بخت من این هوس محال است
هوش مصنوعی: او میگفت که این فقط یک خیال است و این آرزو از شانس من ناممکن به نظر میرسد.
با خود همه گفت و گویش این بود
اندیشه و آرزویش این بود
هوش مصنوعی: او با خود در حال گفتگو بود و تمام افکار و آرزوهایش در این مورد بود.
زان خیمه گهش نمود ناگاه
با جمع ستارگان یکی ماه
هوش مصنوعی: ناگهان از آن خیمه، یک ماه با گروهی از ستارهها نمایان شد.
کز خیمه هوای گشت کردند
زان مرحله رو به دشت کردند
هوش مصنوعی: از خیمه به هوای گشت و گذار بیرون آمدند و از آن مرحله به سمت دشت حرکت کردند.
در پای کشان ز ناز دامان
گشتند به سوی او خرامان
هوش مصنوعی: در زیر پاهای او به آرامی حرکت کردند و با ناز و لطافت به سمت او رفتند.
او چشم نهاده کان کیانند
سرمایه سود یا زیانند
هوش مصنوعی: او به این نکته توجه دارد که آنها که دارای ارزش و موقعیت بالایی هستند، میتوانند موجب رنج یا بهرهمندی انسانها شوند.
وانان شده سوی او شتابان
کان تنها کیست در بیابان
هوش مصنوعی: آنها به سرعت به سوی او میآیند، زیرا تنها کسی که در بیابان است، اوست.
آن دم که به پیش هم رسیدند
یکدیگر را تمام دیدند
هوش مصنوعی: در زمانی که آن دو به هم نزدیک شدند، متوجه شدند که هر یک همه وجود دیگری را کاملاً درک کرده است.
مسکین مجنون چه دید لیلی
با او ز زنان قوم خیلی
هوش مصنوعی: مجنون بیچاره چه تجربهای دارد از لیلی، با توجه به زنان قومش که بسیارند.
چشمش چو بر آن سهی قد افتاد
بیخود برجست و بیخود افتاد
هوش مصنوعی: چشمش که به آن قد بلند و زیبا افتاد، حالتی غیرعادی به خود گرفت و بیاختیار از خود بیخود شد.
شد کالبدش ز هوش خالی
لیلی به سرش دوید حالی
هوش مصنوعی: بدن او از هوش خالی شده، و لیلی به ذهنش طوفانی از احساسات و افکار دویده است.
بنهاد سرش به زانوی خویش
خونابه فشان ز سینه ریش
هوش مصنوعی: او سرش را بر زانوی خود گذاشته و از دلش اشک و غم به بیرون میریزد.
زان خواب خوش از گلابریزی
زود آوردش به خوابخیزی
هوش مصنوعی: او به سرعت از خواب خوش برخاست، زیرا بوی گلاب او را بیدار کرد.
دیدند جمال یکدگر را
بردند ملال یکدگر را
هوش مصنوعی: آنها زیبایی یکدیگر را دیدند و باعث رفع خستگی یکدیگر شدند.
هر راز کهن که بود گفتند
هر در سخن که بود سفتند
هوش مصنوعی: هر رازی که از قدیم موجود بود، به زبان آوردند و به هر کسی که در این باره سخن گفت، پاسخ دادند.
در وقت وداع کاندرین باغ
کس سوخته دل مباد ازین داغ
هوش مصنوعی: زمانی که میخواهیم از یکدیگر خداحافظی کنیم، امیدوارم در این باغ کسی دلش شکسته و آزرده نباشد و از این جدایی ناراحت نباشد.
مجنون گفتا که ای دل افروز
کامروز میان صد غم و سوز
هوش مصنوعی: مجنون گفت: ای دل روشن، امروز در میان صدها غم و ناراحتی هستی.
بگذاشتی اندرین زمینم
من بعد کی و کجات بینم
هوش مصنوعی: من در این سرزمین تو را رها کردم، حالا بعد از این چگونه و کجا تو را ببینم؟
گفتا که به وقت بازگشتن
خواهی هم ازین زمین گذشتن
هوش مصنوعی: گفت که وقتی برمیگردی، حتماً از این سرزمین عبور خواهی کرد.
گر زانکه درین مقام باشی
از دیدن من به کام باشی
هوش مصنوعی: اگر در این جایگاه باشی، از دیدن من خوشحال خواهی بود.
با طلعت من شوی ز غم شاد
من نیز ز بند محنت آزاد
هوش مصنوعی: با دیدن چهرهام، غم و اندوهت از بین میرود و من نیز از دلتنگیهایم رهایی پیدا میکنم.
این رفت ز جای و آن به جا ماند
چون مرده تنی ز جان جدا ماند
هوش مصنوعی: این شخص حرکت کرد و آن فرد در محل خود باقی ماند، مانند اینکه جسمی در جایی مانده باشد و روحش جدا شده باشد.
می رفت ز دیده دلربایش
می دید به حسرت از قفایش
هوش مصنوعی: او در حال رفتن بود و من عاشقانه چهرهاش را مینگریستم، اما با حسرت به پشت سرش نگاه میکردم.
از جان رقمی نمانده باقی
می گفت قصاید فراقی
هوش مصنوعی: از دل و جان من چیزی باقی نمانده و فقط در شعرهای جداییام میتوانم بزنم.
بر موجب وعده ای که بشنید
از منزل خویشتن نجنبید
هوش مصنوعی: به دلیل وعدهای که از سوی کسی شنیدهای، از جای خود حرکت نکن.
در حیرت عشق آن دلارای
بنشست درخت وار از پای
هوش مصنوعی: در عشق، آن معشوقه زیبا به گونهای نشسته که انگار درختی از ریشه خود جدا شده است.
می بود ستاده چون درختی
مرغان به سرش نشسته لختی
هوش مصنوعی: این جمله به تصویر کشیدن یک درخت است که میوهها یا پرندگان بر روی آن نشستهاند و به نوعی نشاندهندهی آرامش و سکون آن درخت است که فضایی را برای استراحت و نشستن پرندگان فراهم کرده است. در واقع، درخت به عنوان یک نماد از استقامت و جوانمردی معرفی میشود که موجودات دیگر از آن بهرهمند میشوند.
یک جا چو درخت پاش محکم
مو رفته چو شاخه هاش درهم
هوش مصنوعی: یک جا مانند درختی است که ریشههای محکم دارد و شاخههایش به هم پیچیدهاند.
عهدی چو گذشت در میانه
مرغی به سرش گرفت خانه
هوش مصنوعی: اگر پیمانی که میان ما بود گذشت، گویی که مرغی بر سرش نشسته و به خانهاش پناه برده است.
مویش چو بتان مشک برقع
از گوهر بیضه شد مرصع
هوش مصنوعی: موهای او مانند پردهای زیبا و تیره به رنگ مشک است که از دانههای گرانبها زینت یافته است.
برخاست ز بیضه ها به پرواز
مرغان سرود عشق پرداز
هوش مصنوعی: مرغان از لانههایشان به پرواز درآمدند و سرود عشق را سر دادند.
یکچند بر این نسق چو بگذشت
لیلی به دیار خویش برگشت
هوش مصنوعی: مدتی گذشت و وقتی لیلی به دیار خود رسید، به حالت و وضعیتی که داشت، ادامه نداد.
آمد چو به آن خجسته منزل
وز ناقه فرو گرفت محمل
هوش مصنوعی: زمانی که او به آن مکان خوشیمن رسید، چادر را از روی شتر برداشت و فرود آمد.
هر کس ز مشقت سیاحت
آسود به خواب استراحت
هوش مصنوعی: هر کسی که از سختیهای سفر رهایی یافته، در خواب و آرامش استراحت میکند.
برخاست به وقت نیمروزان
خورشید آسا رخی فروزان
هوش مصنوعی: در زمان ظهر، چهرهای درخشان و تابناک مانند خورشید نمایان شد.
در پای به ناز پروریده
نعلین ادیم زر کشیده
هوش مصنوعی: در زیر پای کسی که به ناز و زیبایی بزرگ شده، کفشهای طلا پوشیده شده است.
پوشیده پرند آسمانی
بربسته حمایل یمانی
هوش مصنوعی: پرندهای در آسمان دیده میشود که به شکلی زیبا و با لباسی خاص، خود را در پناه یک چادر یمنی قرار داده است.
آراسته چون بهشت رویی
آماده در او هر آرزویی
هوش مصنوعی: چهرهات همچون بهشتی زیباست و در دل تو تمام خواستهها و آرزوها آمادهاست.
چون سرو سهی به قد دلکش
چون کبک دری خرامیش خوش
هوش مصنوعی: او به قد و قامتش مانند سرو زیبا و دلنشین و به راه رفتنش مانند کبک دری است که به آرامی و زیبایی حرکت میکند.
آمد به سر رمیده مجنون
دیدش ز حساب عقل بیرون
هوش مصنوعی: مجنون که دچار حالتی ناپایدار است، وقتی او را دید، احساس کرد که از نظر عقلانی بیرون است و رفتارش غیرعادی است.
یک ذره ز وی نمانده بر جای
مستغرق عشق فرق تا پای
هوش مصنوعی: در عشق، تنها یک ذره از خود باقی نمانده است و تمام وجودش در این احساس غرق شده و تفاوتی میان سر و پا نمیبیند.
چشمی به زمین به سان انجم
در پرتو آفتاب خود گم
هوش مصنوعی: چشمی به زمین مینگرد، همچون ستارهای که در نور آفتاب ناپدید شده است.
هر چند نهفته دادش آواز
نامد به وجود خویشتن باز
هوش مصنوعی: با اینکه حقایق درونش پنهان است، صدایش به وجود خودش نمیرسد.
زد بانگ بلند کای وفا کیش
بنگر به وفا سرشته خویش
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی دعوت یا هشدار به کسی است که وفاداری را در خود ببیند و به آن توجه کند. در واقع، گوینده میخواهد بداند که وفاداری چه نقشی در زندگی شخصی او دارد و از او میخواهد تا به عمق وفای خود نگاهی بیندازد.
گفتا تو کیی و از کجایی
بیهوده به سوی من چه آیی
هوش مصنوعی: او گفت: تو کیستی و از کجا آمدهای، بیفایده است که به سوی من بیایی.
گفتا که منم مراد جانت
کام دل و رونق روانت
هوش مصنوعی: او گفت که من آرزوی جان تو هستم و تنها خواستهام شادی و رونق روح توست.
یعنی لیلی که مست اویی
اینجا شده پایبست اویی
هوش مصنوعی: تو که به عشق لیلی مجنون گشتهای، در واقع تحت تأثیر او قرار گرفتهای و وابسته به او شدهای.
گفتا رو رو که عشقت امروز
در من زده آتشی جهانسوز
هوش مصنوعی: گفت: برو، زیرا عشقت امروز در من آتشی از عشق به وجود آورده که همه جهان را می سوزاند.
برد از نظرم غبار صورت
دیگر نشوم شکار صورت
هوش مصنوعی: هرگز نگذار که غبار و حواشی مرا از دیدن زیباییها بازدارد؛ نمیخواهم فریب ظاهر را بخورم و به دام آن بیفتم.
عشقم کشتی به موج خون راند
معشوقی و عاشقی برون ماند
هوش مصنوعی: عشق من مانند کشتیای است که به وسیلهی امواج پرخون راند میشود، اما معشوقهام و خودم در دریا رها شدهایم.
باشد ز نخست روی عاشق
در هر چه به طبع اوست لایق
هوش مصنوعی: عاشق از ابتدا باید در هر چیزی که به طبیعت او میخورد، شایسته و مناسب باشد.
چون جذبه عشق زور گیرد
از میل و مراد خود بمیرد
هوش مصنوعی: وقتی نیروی عشق به شدت برگردد، شخص از خواستههای خود دست میکشد و به نوعی از زندگی عادی خویش کنار میرود.
آرد به مراد یار خود روی
واو را شود از جهان رضاجوی
هوش مصنوعی: اگر کسی به خواسته و آرزوی محبوبش برسد، دنیا برای او به خوشی و رضایت تبدیل میشود.
چون جذبه آن زیاده گردد
زان دغدغه نیز ساده گردد
هوش مصنوعی: زمانی که احساسات و جذبههای درونی ما افزایش یابد، نگرانیها و دغدغههای زندگی نیز کمتر میشوند و سادهتر به نظر میرسند.
افتاده به موج قلزم عشق
بیخود شده از تلاطم عشق
هوش مصنوعی: در آغوش عشق، همچون دریایی بزرگ و پر از امواج قرار گرفته و از شدت احساسات و تلاطمهای آن، به شدت غافل و بیخود شده است.
معشوقی و عاشقی کشد رخت
گردد نظر دو لخت یک لخت
هوش مصنوعی: عشق و معشوق باعث میشود که احساسات و جلوههای زیبایی در دل عاشق ایجاد شود. وقتی که معشوق نگاهی به عاشق میاندازد، دنیای او تحت تأثیر قرار میگیرد و زیباییها به شکلی عمیقتر نمایان میشود.
یکسر نظر از دویی ببندد
چشم از منی و تویی ببندد
هوش مصنوعی: تمام توجه خود را از دوگانگی و تفکیک بردارد و به یک وحدت بیندیشد و از من و تو فاصله بگیرد.
از کشمکش دویی سلامت
او ماند و عشق تا قیامت
هوش مصنوعی: در نتیجهی جدال و اختلاف، تنها عشق و آرامش او باقی ماند و تا ابد ادامه خواهد داشت.
لیلی چو شنید این سخن ها
از صبر و قرار ماند تنها
هوش مصنوعی: لیلی وقتی این حرفها را دربارهی صبر و آرامش شنید، به شدت دچار اندوه شد و احساس تنهایی کرد.
دانست یقین که حال او چیست
بنشست و به های های بگریست
هوش مصنوعی: او به خوبی میدانست که حال او چگونه است، بنابراین نشسته و با صدای بلند شروع به گریه کرد.
گفت این دل و دین ز دست داده
در ورطه عشق ما فتاده
هوش مصنوعی: این دل و ایمان من در دامن عشق تو گرفتار شده و از دست رفته است.
برتافت رخ از سرای امید
شد پی سپر بلای جاوید
هوش مصنوعی: او چهره خود را از خانه امید دور کرد و به سپر مصیبت جاودانه پناه برد.
نادیده ز خوان ما نوایی
افتاد به جاودان بلایی
هوش مصنوعی: یک ملودی از سفره ما به نادانی و فراموشی افتاد که به عنوان یک بلا و مشکل ابدی باقی مانده است.
مشکل که دگر به هم نشینیم
وز دور جمال هم ببینیم
هوش مصنوعی: وقتی دیگر نتوانیم با هم باشیم و از دور هم زیبایی یکدیگر را ببینیم، مشکلاتی پیش خواهد آمد.
این گفت و ره وثاق برداشت
ماتمگری فراق برداشت
هوش مصنوعی: این شخص صحبت کرد و به آرامی به سوگواری جدایی پرداخت.
از سینه به ناله درد می رفت
می رفت و به آب دیده می گفت
هوش مصنوعی: از دل، نالهای پر از درد به بلندای آسمان میرفت و با چشمان پر از اشک، داستان خود را فریاد میزد.
دردا که فلک ستیزه کار است
سرچشمه عیش ناگوارست
هوش مصنوعی: آه، که سرنوشت خشن و خصمانه است و سرچشمه شادیها به تلخی و سختی میانجامد.
پیمانه دهر زهر پیماست
لطفش به لباس قهر پیداست
هوش مصنوعی: پیمانهای که در دست زمان است، تلخیها و سختیها را به همراه دارد، اما نعمت و مهربانی او در زیر چهرههای غضبناکش آشکار است.
ما خوش خاطر دو یار بودیم
دور از غم روزگار بودیم
هوش مصنوعی: ما دو دوست خوشحال بودیم و در کنار هم دور از مشکلات و سختیهای زندگی زندگی میکردیم.
دوران فلک به کام ما بود
جلاب طرب به جام ما بود
هوش مصنوعی: زمانه به نفع ما میگذشت و شادی و خوشی در زندگی ما جاری بود.
از دست خسان ز پا فتادیم
وز یکدیگر جدا فتادیم
هوش مصنوعی: ما از دست انسانهای بد و خیانتکار به زمین افتادیم و از یکدیگر جدا شدیم.
او دور از من به مرگ نزدیک
من دور از وی چو موی باریک
هوش مصنوعی: او از من دور است و به مرگ نزدیک، من نیز از او دورم، مانند مویی که بسیار نازک و باریک است.
او کرده به وادی عدم روی
من کرده به تنگنای غم خوی
هوش مصنوعی: او به دنیای بیوجودی رفته و من در دنیای خود گرفتار غم و اندوه هستم.
او بر شرف هلاک بی من
افتاده به خون و خاک بی من
هوش مصنوعی: او در حال نابودی است و بدون من در خون و خاک افتاده است.
من در صدد زوال بی او
ناچیزتر از خیال بی او
هوش مصنوعی: من بیوجود او به جایی نمیرسم و ارزش وجودیام در نبود او به قدری ناچیز است که حتی قابل تصور نیست.
امروز بریدم از وی امید
دل بنهادم به هجر جاوید
هوش مصنوعی: امروز دیگر از او ناامید شدم و دل خود را به غم fای همیشگی سپردم.
رفت آنکه دگر رسیم با هم
وین چاک درون شود فراهم
هوش مصنوعی: رفت آنکه دیگر نتوانیم با هم برسیم و این درد درونی به زودی برطرف خواهد شد.
کس آفت داغ ما مبیناد
دودی ز چراغ ما مبیناد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیبیند که ما چه درد و رنجی داریم، مثل اینکه هیچکس دودی را که از چراغ ما بلند میشود نمیبیند.
این گفت و شکسته دل ز منزل
بر نیت کوچ بست محمل
هوش مصنوعی: او با دل شکسته از خانه بیرون رفت و تصمیم به سفر گرفت.
مجنون هم ازان نشیمن درد
منزل به نشیمن دگر کرد
هوش مصنوعی: مجنون به خاطر درد و رنجی که در خانه خود داشت، تصمیم گرفت به جای دیگری برود.
چون وعده دوست را به سر برد
بار خود ازان زمین به در برد
هوش مصنوعی: زمانی که دوست به وعدهاش عمل کند، آدمی بار و بارش را از آن زمین رها کرده و به سمت دیگری میبرد.
برخاست چنانکه بود از آغاز
با گور و گوزن گشت دمساز
هوش مصنوعی: برخاست و به شکلی که از ابتدا بود، در کنار قبر و گوزن قرار گرفت.