برگردان به زبان ساده
آن عاشق از خرد رمیده
زاندیشه نیک و بد رهیده
هوش مصنوعی: آن عاشق از عقل و منطق دور شده و از تفکر در مسائل خوب و بد آزاد است.
از مستی عشق بود مجنون
دادش به میان مستی افیون
هوش مصنوعی: از سر عشق و شیدایی مجنون در حالت مستی، افیون را به او دادند.
داغی ز فراق یار بودش
یک داغ دگر بر آن فزودش
هوش مصنوعی: او در اثر جدایی از یار، یک زخم عمیق برداشت و بر آن زخم، زخم دیگری نیز افزود.
لیکن داغی فزون ز هر داغ
آشفت ز عشق داغ بر داغ
هوش مصنوعی: اما زخم عشق بیش از هر زخم دیگری عذابآور و دردناک است. این نوع دردها به قدری عمیق و گیجکنندهاند که هیچچیز نمیتواند با آنها برابر باشد.
واکرد ز انس ناکسان خوی
وآورد به سوی وحشیان روی
هوش مصنوعی: از جمع آدمهای نالایق و بیارزش دلسیر شد و به سوی بیکسان و وحشیها روی آورد.
از کین کسان چو شست سینه
با او دگری نجست کینه
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی انسان از کینه و دشمنی دیگران رنج میبرد، نمیتواند از کینه و نفرت خود نسبت به آنها رها شود. در واقع، اگر کسی از جنگ و خصومت دیگران آزرده باشد، خود نیز نمیتواند از خصومت با دیگران چشمپوشی کند.
با وی همه وحش رام گشتند
در انس به وی تمام گشتند
هوش مصنوعی: همه جانوران وحشی در کنار او آرام شدند و به خاطر نزدیکی و دوستی با او، همه چیز در وجودشان تغییر کرد و متحول شدند.
می رفت به کوه و دشت چون شاه
با او سپه وحوش همراه
هوش مصنوعی: او به سمت کوهها و دشتها میرفت، مانند یک پادشاه که گروهی از حیوانات وحشی را با خود دارد.
بنهاده به پای هر درختی
بودش از ریگ و سنگ تختی
هوش مصنوعی: در پای هر درختی، او تکهای سنگ و ریگ قرار داده بود.
چون بر سر تخت خود نشستی
گردش دد و دام حلقه بستی
هوش مصنوعی: وقتی بر جایگاه خود نشستی، دایرهای از درندگان و جانوران دور تو جمع شد.
از پرتو عدل شه بر ایشان
بودند به هم ز صلح کیشان
هوش مصنوعی: بر اثر نور عدل پادشاه، آنها به هم نزدیک شدند و به خاطر صلح میان خودشان، با یکدیگر ارتباط برقرار کردند.
آهو از گرگ رم نکردی
نخجیر ز شیر غم نخوردی
هوش مصنوعی: تو از گرگ که نماد خطر است، به راحتی فرار نکردی و از شیر که نماد قدرت و قوت است، دلتنگی نکردی.
نخجیر به ره ز لعب سازی
کردی به دم پلنگ بازی
هوش مصنوعی: تو در مسیر شکار، از بازیهای کودکانه فاصله گرفتهای و به قدرت و شجاعت پلنگ پیوستهای.
رفتندی چون شدی ره اندیش
گوران چو جنیبتش پس و پیش
هوش مصنوعی: وقتی که به فکر مرگ افتادی، در زندگی خود به سوی آن حرکت کن، مانند کسی که در حال جستجوی حقیقت و معناست.
بودی چو قدم زدی به هر راه
جاروب کشیش کار روباه
هوش مصنوعی: اگر به هر جا که میروی، در پی کار خوب و درست باشی، مانند روباه که تلاش میکند تا در هر مسیری که میرود، خود را پنهان کند و به نیکی عمل کند.
تا بنشاندی ز ره تف و تاب
از اشک خودش زدی گوزن آب
هوش مصنوعی: وقتی بهخاطر غم و اندوه، اشک بر صورتش جاری شد، احساس کرد که گوزن به خاطر نزدیکی به آب، دچار تلاطم و اضطراب شده است.
بالای سرش ز چتر داری
زاغان سیه به حق گزاری
هوش مصنوعی: زیر چتر او، زاغهای سیاه به حق نشستهاند و بر او سایه میافکنند.
ور زانکه شدی گهیش میلی
تا نامه کند به سوی لیلی
هوش مصنوعی: اگر زمانی خواستی نامهای به لیلی بنویسی، نشاندهندهی احساس درونت است.
آهو قلمش ز ساق دادی
وز جلد سرین ورق گشادی
هوش مصنوعی: آهو همچون قلمی است که از ساق پای تو الهام گرفته و از جلد دل نرم و لطیف تو ورق برداشته است.
بردیش به رسم نیکخواهی
از چشم سیاه خود سیاهی
هوش مصنوعی: تو به نیکخواهی و با نیت خوب، از چشمان تیره و سیاه خود غم و اندوهی را به دیگران منتقل کردی.
می رفت چنین نشید خوانان
از دیده سرشک لعل رانان
هوش مصنوعی: او با چشمانی پر از اشک و غم، به آرامی میرفت و در دل حسی عمیق از عشق داشت.
وآهو بچگان به خیر و خوبی
پیش قدمش به پایکوبی
هوش مصنوعی: و بچهها به خوبی و خوشحالی در پیش او به شادی و پایکوبی میپردازند.
ناگاه به روضه ای رسیدند
وز دور جماعتی بدیدند
هوش مصنوعی: ناگهان به باغی رسیدند و از دور افرادی را مشاهده کردند.
از سبزه به زیر پا بساطی
چون لاله ز جام می نشاطی
هوش مصنوعی: زیر پا سبزهای گسترده شده و به تماشا لالههایی مثل جام می نوشیدنی شادی را به نمایش گذاشتهاند.
مجنون از دور ره بگرداند
زیشان خطر سپه بگرداند
هوش مصنوعی: مجنون از دور، به خاطر خطر و تهدیدی که مشاهده کرد، مسیر خود را تغییر داد.
زان قوم یکی شناخت او را
وز ساز ثنا نواخت او را
هوش مصنوعی: از میان آن قوم، یکی او را شناخت و با لحن مدح و ستایش به او احترام گذاشت.
کای سرور عاشقان شیدا
در روی تو نور عشق پیدا
هوش مصنوعی: ای سرور عاشقان و دیوانگان، در چهره تو پرتو عشق نمایان است.
وی خانه خراب این خرابات
رسته ز قبیله و قرابات
هوش مصنوعی: او از خانواده و خویشاوندی خود دور شده و به این مکان خراب و ویران پناه آورده است.
وی راهسپر به پای تجرید
تنها رو تنگنای تفرید
هوش مصنوعی: او در مسیر وصال به خداوند فقط با روح و نه جسم، به تنهایی در گذرگاه خویش حرکت میکند و در حالتی عمیق از وحدت و فردیت قرار دارد.
وی فرق دو نیم تیغ اندوه
بنشسته به زیر تیغ چون کوه
هوش مصنوعی: او با ناراحتی و غمی عمیق مانند دو نیم تیغ، در زیر فشار و سختی چون کوهی ایستاده است.
سوگند به آنکه مست اویی
نی پا و نه سر ز دست اویی
هوش مصنوعی: به آن کسی که تو را در خودش غرق کرده و همچون شرابی مستت کرده، قسم میخورم که نه پا و نه سر از دست او رها نیستی.
سوگند به آنکه زندگانی
جز دولت وصل او ندانی
هوش مصنوعی: به آن که جز دیدار او زندگی ارزش دیگری ندارد، قسم میخورم.
سوگند به لعل آبدارش
سوگند به جعد تابدارش
هوش مصنوعی: به محبوبم قسم که لبهایش مانند سنگهای قیمتی درخشان است و به بافت مواج و زیبایش نیز قسم میخورم.
سوگند به آهوان مستش
جادومنشان می پرستش
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیت آهوهای سرمست قسم میخورم که جادوی او باعث پرستش و ستایشش شده است.
سوگند به آن دو ابر مه پوش
کش جای گرفته بر بناگوش
هوش مصنوعی: به آن دو ابر که مانند ماه بر روی خشکیها سایه افکندهاند سوگند.
کز ما مگذر بدین روانی
بر ما مشکن ز دل گرانی
هوش مصنوعی: از ما دور نشو و به خاطر احساساتی که داریم، ما را ترک نکن. دلتنگی و سنگینی دل را به دوش ما نگذار.
دیریست که ما شکسته ای چند
هستیم به وصلت آرزومند
هوش مصنوعی: مدتی است که ما تعدادی دل شکستهایم که منتظر رسیدن به وصال محبوب هستیم.
تا گردان است دور عالم
امروز رسیده ایم با هم
هوش مصنوعی: امروز به هم رسیدیم، در حالی که دوران دنیا در حال چرخش است.
نبود پس ازین بریدن ما
معلوم به هم رسیدن ما
هوش مصنوعی: پس از این، در حالی که ما از هم جدا شدهایم، نامشخص است که آیا دوباره یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد یا نه.
پیش آ که به هم دمی برآریم
با یکدیگر غمی گذاریم
هوش مصنوعی: بیایید لحظهای را با هم سپری کنیم و با هم دردی را فراموش کنیم.
مجنون چو نیازمندیش دید
وآیین رضا پسندیش دید
هوش مصنوعی: مجنون وقتی که نیاز خودش را مشاهده کرد و دید که رضایت در آن نهفته است، تصمیم گرفت که به آن روی آورد.
بگذاشت به جای خود سپه را
بر مجلسیان فکنده ره را
هوش مصنوعی: او سپاه را به حال خود رها کرد و برای افرادی که در مجلس حضور داشتند، مسیر را مشخص کرد.
پرسید که این چه سرزمین است
کش خاک به نرخ مشک چین است
هوش مصنوعی: سوالی مطرح شده است دربارهی یک سرزمین که خاک آن به اندازهی عطر مشک باارزش و گرانبهاست.
گفتند نواحی حجاز است
رحلتگه هر که پاکباز است
هوش مصنوعی: گفتند محل سفر کسانی که پاک و باصفا هستند، سرزمین حجاز است.
لیلی صد بار محمل اینجا
رانده ست گرفته منزل اینجا
هوش مصنوعی: لیلی بارها با کاروانش به اینجا آمده و حالا در این مکان منزل گزیده است.
با همقدمان خود درین جای
مشکین دامان کشیده در پای
هوش مصنوعی: در میان دیگران که در این محیط تیره و دلانگیز قرار دارند، دامن خود را به زیبایی بر زمین کشیدهام.
این خاک که همچو مشک خوشبوست
از مشک افشانی دامن اوست
هوش مصنوعی: این زمین که بوی خوش مشکی دارد، به خاطر عطری است که از دامن او پخش میشود.
مجنون چو شنید این سخن را
بر جای ندید خویشتن را
هوش مصنوعی: مجنون وقتی این حرف را شنید، دیگر نتوانست خودش را در جای خود نگه دارد.
خود را به زمین چو سایه انداخت
بانگی زد و این نشید پرداخت
هوش مصنوعی: به زمین افتاد و به گونهای شبیه سایهای خود را نشان داد و سپس صدایی بلند کرد و به این ترتیب به وضوح خود را معرفی کرد.
کای همنفسان کزین دیارید
وز دلبر من سخن گزارید
هوش مصنوعی: ای دوستان، شما که از این دیار هستید و درباره معشوق من صحبت میکنید.
جان من و دل فدایتان باد
سر خاک به زیر پایتان باد
هوش مصنوعی: جان و دل من فدای شماست، امیدوارم که همیشه زیر پای شما آرام بگیرم.
اینجا نه هوای کعبه دارم
نی نیت آنکه حج گزارم
هوش مصنوعی: این مکان نه فضایی مثل کعبه دارد و نه هدفی در دلم برای انجام حج و زیارت.
مقصوم ازین طواف لیلی ست
باقی همه پیش او طفیلی ست
هوش مصنوعی: عبارت اشاره دارد به این که لیلی، محور اصلی و نقطه کانونی عشق و جاذبه است و دیگران مانند سایههایی هستند که فقط به دنبال او میگردند و به او وابستهاند. در واقع، همهی عشقها و علاقهها به سمت لیلی معطوف میشود و او اهمیت ویژهای در این میان دارد.
نتوان چو به کوی او گذشتن
سودی نکند به کعبه گشتن
هوش مصنوعی: اگر نتوانی به خیابان او پا بگذاری، هیچ فایدهای ندارد که به کعبه بروی.
حج همه عمره دیدن اوست
بی او حج و عمره ام نه نیکوست
هوش مصنوعی: حج و عمره یک عمر فقط به خاطر دیدن اوست، بدون او نه حج و نه عمرهام ارزشی دارد.
تیر وصلش برون ز جعبه
سرگردانیست طوف کعبه
هوش مصنوعی: تیر وصال او از جعبه سردرگمی بیرون آمده و مانند طوفانی در اطراف کعبه در حال وزیدن است.
من تشنه او به وادی غم
کی آب خورم ز چاه زمزم
هوش مصنوعی: من در وادی غم تشنه او هستم، چگونه میتوانم از چاه زمزم آب بنوشم؟
با زمزمه غم ویم شاد
ناید ز زلال زمزمم یاد
هوش مصنوعی: با ناله و اندوه نمیتوان به شادابی رسید؛ یاد آب زلال هم نمیتواند خوشحالم کند.
آن زمزمه بر زبان چو رانم
از هر مژه زمزمی فشانم
هوش مصنوعی: وقتی که سخن میگویم، از هر چشمی که میزنم، نغمهای زیبا و دلنشین میتراود.
در هر منزل که می زنم گام
زان گام وصال او بود کام
هوش مصنوعی: در هر جایی که قدم میزنم، گامهای من به سوی دیدار اوست و این دیدار برایم شیرین و لذتبخش است.
هر جا که نه روی او چراغ است
گر باغ ارم بود که داغ است
هوش مصنوعی: هر کجا که چهره محبوب نیست، حتی اگر بهشت هم باشد، هنوز هم دلتنگی و سوز و گداز در آن جا وجود دارد.
لیلی ست ز هر سفر مرادم
نی طالب سلمی و سعادم
هوش مصنوعی: من به دنبال لیلی هستم، نه سلمی یا سعادت. هرچه سفر کنم، عشق او در دل من باقی است.
تا با غم او شدم هم آغوش
کردم ز دگر بتان فراموش
هوش مصنوعی: وقتی که با غم او آشنا شدم و دلدادهاش شدم، دیگر به معشوقهای دیگر فکر نمیکنم.
دانای منازل و مراحل
زین وادی جانگداز هایل
هوش مصنوعی: عالمی پر از شناخت و آگاهی دربارهٔ مسیرها و مراحل زندگی در این دنیای سخت و دشوار.
گاهی که شود فسانه پرداز
از پرده چنین برون دهد راز
هوش مصنوعی: گاهی اوقات وقتی storyteller یا داستانسرا از پشت پرده بیرون میآید، رازهایی را فاش میکند.
کان طاق ز لطف و با ستم جفت
از لیلی و جفت چون سخن گفت
هوش مصنوعی: طاق به خاطر لطف و با ظلم جفت شده بود، اما از لیلی و جفتش گفت و گویی کرد.
جوری که رود ز دوست بر من
آن را مکشاد هیچ دشمن
هوش مصنوعی: دوستیام با تو به اندازهای است که هیچ رنج و آزاری از طرف دشمنان نمیتواند مرا آزار دهد.
انداخت مرا به خردسالی
در پنجه عشق لاابالی
هوش مصنوعی: عشق بیپروا و بیملاحظه، مرا در کودکی به چنگال خود انداخت.
بگذشت ز زور پنجه عشق
عمرم همه در شکنجه عشق
هوش مصنوعی: عمر من در اثر شدت احساسات عاشقانهام به سر آمده و به سختی و رنج سپری شده است.
امروز که نوبت وصال است
جانم ز فراق در وبال است
هوش مصنوعی: امروز وقتی که زمان وصال و دیدار است، جانم به خاطر دوری و جدایی در عذاب و ناراحتی به سر میبرد.
آن سکه به نام دیگری شد
وان لقمه به کام دیگری شد
هوش مصنوعی: سکهای که قبلاً به نام یک نفر بود، حالا به نام شخص دیگری شده است و لقمهای که قبلاً برای یک نفر بود، اکنون به کام دیگری رفته است.
او همدم یار و من چنین دور
او واصل و من غریب و مهجور
هوش مصنوعی: او در کنار یار خود است و من دور از او، در حالی که من تنها و بیکس هستم.
این گفت و جبین به خاک مالید
وز سینه چاک چاک نالید
هوش مصنوعی: او این را گفت و پیشانیاش را به خاک گذاشت و از دل پر دردی که داشت، نالهای بلند کرد.
خوناب جگر ز دیده بگشاد
چندانکه ز گریه بی خود افتاد
هوش مصنوعی: اشکهای فراوان از چشمانم سرازیر شد و به قدری گریه کردم که دیگر به خودم نمیآمدم.
شب را که ز بی خودی درآمد
گردون به لباس دیگر آمد
هوش مصنوعی: شب به هنگام رفتن از حالتی غافلانه و بیخبر، به شکلی دیگر و با ظاهری جدید ظهور پیدا کرد.
شد یکرنگی او دورنگی
با حیله شیریش پلنگی
هوش مصنوعی: او که به ظاهر یکرنگ و ساده است، در حقیقت با ترفندهایش مانند شیر و پلنگ، دورو و فریبنده است.
از حلقه همدمان برون جست
با گور و گوزن خویش پیوست
هوش مصنوعی: او از جمع دوستان و همنشینان خود جدا شد و به دنیای مرگ و زندگی وحشی، مانند گوزن، پیوست.
جان بی جانان رسیده بر لب
شب برد به سر چنانکه هر شب
هوش مصنوعی: جان کسانی که بیجان هستند، به لب شب رسیده است، گویی که شب را به سر دارد به طوری که هر شب این حالت را تجربه میکند.