برگردان به زبان ساده
لیلی چو به عزم خانه برخاست
خانه به جمال خود بیاراست
هوش مصنوعی: لیلی که تصمیم به رفتن به خانه گرفت، خانه را با زیبایی خود زینت داد.
چشمش سوی آن رمیده افتاد
خون جگرش ز دیده افتاد
هوش مصنوعی: چشمانش به طرف کسی که دور شده بود رفت و اشکهایش مانند خون دلش از چشمانش ریخت.
بگریست که ای فراق دیده
درد و غم اشتیاق دیده
هوش مصنوعی: او به خاطر جدایی اشک میریزد، زیرا درد و غم اشتیاق به دیدار را با خود به همراه دارد.
در کشمکش فراق چونی
در آتش اشتیاق چونی
هوش مصنوعی: در جدایی از محبوب، چگونهای و در آتش عشق، چه حال و روزی داری؟
من بی تو چه دم زنم که چونم
اینک ز دو دیده غرق خونم
هوش مصنوعی: من بدون تو چه حرفی بزنم، وقتی که حالا چشمانم از اشک پر است و غمگینم.
روزان و شبان در آرزویت
تنها منم و خیال رویت
هوش مصنوعی: روزها و شبها تنها چیزی که به آن میاندیشم، تو هستی و تصویر زیبایت.
جز مردم دیده کس ندارم
کز دل با او دمی برآرم
هوش مصنوعی: من جز آدمها کسی را نمیشناسم که بتوانم به دل و جان با او لحظهای گپ بزنم.
خوشحال تو در غمم که باری
گفتن دانی به غمگزاری
هوش مصنوعی: تو در غم من خوشحالی، چون میدانی که در مجالس غماندوهگینی، میتوانی دربارهی غمها صحبت کنی.
مجنون به زبان بی زبانی
هم زین سخنان چنانکه دانی
هوش مصنوعی: مجنون حتی با بی زبانیاش هم از این حرفها میزند، همانطور که میدانی.
می گفت و ز بیم ناکس و کس
چشمی از پیش و چشمی از پس
هوش مصنوعی: او میگفت که به خاطر ترس از دیگران، هم به جلو و هم به عقب نگاه میکند.
غم بی حد و فرصتی چنین تنگ
کردند به طوف خانه آهنگ
هوش مصنوعی: غم بسیار عمیق و فرصت محدود باعث شده که به شدت در خانه گرفتار شوم.
لیلی به طواف خانه در گرد
مجنون ز قفاش سینه پر درد
هوش مصنوعی: لیلی در حال دور زدن به دور خانه است و مجنون به خاطر عشقش به او، قلبی پر از درد دارد.
آن سنگ سیاه بوسه می داد
وین دل به خیال خام او شاد
هوش مصنوعی: آن سنگ سیاه به من عشق میورزید و من نیز به خاطر خیال و آرزوی بیپایهاش شاد بودم.
آن برد دهان به آب زمزم
وین کرد ز گریه دیده پر نم
هوش مصنوعی: او آب زمزم را به دهان برد و از گریه چشمانش پر از اشک شد.
آن روی به مروه و صفا داشت
وین جای به ذروه وفا داشت
هوش مصنوعی: او چهرهای زیبا و دلنشین داشت که در مروه و صفا میجوشید و این سرزمین وفا و صداقت را در خود داشت.
آن در عرفات گشته واقف
وین واقف او در آن مواقف
هوش مصنوعی: شخصی در عرفات به دانایی و آگاهی رسیده و در عین حال، کسی دیگر هم در حال شناخت و تجربه کردن در مکانهای مختلف است.
آن روی به مشعر حرامش
وین در غم شعر مشکفامش
هوش مصنوعی: آن چهرهاش به مشعر (محل مقدس) حرام است و این در غم شعرش که عطر مشک را دارد.
آن تیغ به دست در منا تیز
وین بانگ زده که خون من ریز
هوش مصنوعی: آن شمشیر در دستان او بسیار تیز است و این صدا به گوش میرسد که خون من را میریزد.
آن کرده به رمی سنگ آهنگ
وین داشته سر به پیش آن سنگ
هوش مصنوعی: آن شخص با سنگی به سمت هدفی میزند و در عین حال سرش را به سمت آن سنگ خم کرده است.
آن کرده وداع خانه بنیاد
وین کرده ز بیم هجر فریاد
هوش مصنوعی: او برای وداع با خانهاش آماده شده و به خاطر ترس از جدایی، فریاد میزند.
لیلی چو ازان وداع پرداخت
مسند به درون محمل انداخت
هوش مصنوعی: لیلی وقتی که از آنجا خداحافظی کرد، جایگاه خود را به درون محمل منتقل کرد.
مجنون به میانه فرصتی جست
جا کرد به پیش محملش چست
هوش مصنوعی: مجنون در میان جستوجو برای فرصتی، جای خوبی پیدا کرد و به سمت جایی نزدیک محمل (یا کالسکه) معشوقش رفت.
هر دو به وداع هم ستادند
وز درد ز دیده خون گشادند
هوش مصنوعی: هر دو برای وداع و خداحافظی آماده شدند و از شدت درد، اشکهایشان همچون خون جاری شد.
بی گفت زبان ز چشم پر خون
دادند ز سینه درد بیرون
هوش مصنوعی: بدون کلام، چشمها پر از اشک و خون است و از دل، درد و غم بیرون میآید.
کردند وداع یکدگر را
چون تن که کند وداع سر را
هوش مصنوعی: دو نفر مانند جدایی سر از بدن یکدیگر را وداع کردند.
یک لحظه که سر رفیق تن نیست
تن را امکان زیستن نیست
هوش مصنوعی: اگر هیچگاه رفیق و همراهی در کنارم نباشد، زندگی برای من ممکن نخواهد بود.
آن راند به سوز و درد محمل
وین ماند ز گریه پای در گل
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که یکی از دو نفر در حال عبور از دلی پر از سوز و درد است، در حالی که دیگری به خاطر گریه و اندوهش در گل و لای گیر کرده است.
زان شد محمل چو نافه پر مشک
وین را در تن چو نافه خون خشک
هوش مصنوعی: از آنجا که محمل (حمل و نقل) مانند عطر خوشی پر از مشک است، این را نیز در بدن مانند نافهای (پارچهای نازک) میتوان دید که خون در آن خشک شده است.
چون نافه ز راز پرده بگشاد
وین شمه ز حال خود برون داد
هوش مصنوعی: وقتی که راز درون خود را فاش کرد و نشانهای از حال و معرفت خود را نشان داد،
کافسوس که تن بماند و جان رفت
از دل صبر و ز تن توان رفت
هوش مصنوعی: متأسفانه، بدن باقی مانده اما روح و احساسات از دل و وجود رفتهاند. صبر و توان نیز از جسم رخت بر بستهاند.
بنمود جمال خود پس از دیر
زان می سوزم که زود شد سیر
هوش مصنوعی: ظاهر زیباییاش را پس از مدتها نشان داد و اکنون من در حال سوختن از شوق هستم، زیرا این سفر خیلی زود تمام شد.
عمری ز قفای او دویدم
تا روی وی از نقاب دیدم
هوش مصنوعی: سالها به دنبال او دویدم تا بالاخره توانستم چهرهاش را از پشت پرده ببینم.
ناگشته هنوز چشم من گرم
پوشید و نداشت از خدا شرم
هوش مصنوعی: چشم من هنوز داغ نشده و از خدا هم خجالت نمیکشد.
آن تشنه لبم که در بیابان
هر سو شدم آبجو شتابان
هوش مصنوعی: من آن تشنه لب هستم که در بیابان هر جهتی بروم، به دنبال آب میگردم.
چون پی بردم به چشمه آب
صبر از دل من چو آب نایاب
هوش مصنوعی: وقتی متوجه شدم که صبر برای من به اندازهی آب نایاب است، احساس کردم که دلم از آن خالی شده و دیگر نمیتوانم صبر کنم.
ننشسته هنوز آتش تیز
زد دشنه عرابیم که برخیز
هوش مصنوعی: آتش هنوز خاموش نشده و احساس خطر میکنم، پس باید آماده باشم و از جا برخیزم.
از من تا مگر ره بسی نیست
امروز به روز من کسی نیست
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساس تنهایی و دوری از دیگران میپردازد. گوینده از نبود کسی در روزش صحبت میکند و اشاره دارد که فاصلهی زیادی میان او و دیگران وجود دارد. احساس میشود که امروز هیچکس در کنارش نیست و این حس او را ناامید میکند.
دل پر درد است و سینه پر سوز
یا رب که مباد کس بدین روز
هوش مصنوعی: دل من پر از درد و سینهام از شعلههای سوزان پر است. خدایا، امیدوارم هیچ کس به چنین حالتی دچار نشود.
خوش آن کین روز هم نماند
تیغ اجلم ز غم رهاند
هوش مصنوعی: خوش است که این روز هم به پایان برسد و شمشیر اندوه من را از غمها نجات دهد.
این گفت و جدا ز آل لیلی
با همرهی خیال لیلی
هوش مصنوعی: او این سخن را گفت و از خانواده لیلی جدا شد، در حالی که با خیال و تصور لیلی همراه بود.
با جمعی دگر به راه زد گام
نی تاب و توان نه صبر و آرام
هوش مصنوعی: او با گروهی دیگر به راه افتاد، در حالی که نه تاب و توان دارد و نه صبر و آرامش.
ترسید کزان گروه بی باک
در همرهیش به جان فتد چاک
هوش مصنوعی: او نگران بود که اگر در جمع کسانی که بیپروا هستند، قرار گیرد، جانش به خطر بیفتد.
زان لیلی را رسد ملالی
و او را ز ملالش انفعالی
هوش مصنوعی: این لیلی دچار ناراحتی و بیتابی شده است و این بیتابی او بر دیگران نیز تاثیر میگذارد.
آن کعبه روی حجازی آهنگ
در بادیه فراخ دلتنگ
هوش مصنوعی: آن معبد و مکان مقدس مانند یک آهنگ دلانگیز است که در بیابانی وسیع و خالی، احساس دلتنگی و نومیدی را به همراه دارد.
با یار ز وصل یار محروم
غمگین و ز غمگذار محروم
هوش مصنوعی: با همسرم در کنار یکدیگر نیستم و به خاطر این جدایی غمگینم و از کسی که میتواند غمم را کم کند نیز بیبهرهام.
چون پی به حریم خانه آورد
رو در ره آن یگانه آورد
هوش مصنوعی: وقتی به حریم خانه وارد شد، با خود آن فرد بینظیر را نیز به همراه آورد.
بگرفت ره طوافگاهش
بنهاد سر وفا به راهش
هوش مصنوعی: او به دیدار معشوق رفت و با وفاداری سر بر زمین گذاشت تا نشان دهد که چقدر به او عشق میورزد.