برگردان به زبان ساده
چون صبحدم از غزاله خور
پوشید زمین غلاله زر
هوش مصنوعی: هنگامی که صبح دم از خواب بیدار میشود، زمین را به مانند گنجینهای از طلا میپوشاند.
افشاند فلک ز چشمه قیر
از مهر غزاله قطره ها شیر
هوش مصنوعی: آسمان از چشمه مشکی، قطرههایی به رنگ شیر به خاطر محبوبهاش میریزد.
مجنون که به خواب بیخودی بود
از خواب شبانه چشم بگشود
هوش مصنوعی: مجنون که در خواب بیخبر از خود بود، پس از یک شب خواب، چشمانش را باز کرد.
گرم از سر خار و خاره برجست
از خاره مگر شراره برجست
هوش مصنوعی: اگر خارها به گرمی خورشید بشوند و از آنها شعلهای بلند شود، این شعله تنها به خاطر خارها ایجاد نمیشود.
از کوه و قدم نهاد در دشت
در دشت چو گردباد می گشت
هوش مصنوعی: از کوه پایین آمده و وارد دشت شد، در دشت مانند یک گردباد در حال حرکت و گشت و گذار بود.
می کرد به دام و دد نگاهی
در سینه همی کشید آهی
هوش مصنوعی: او به شکار میرفت و در دلش حسرت و اندوهی را حمل میکرد.
می برد ز وحش و طیر رشکی
وز دیده همی فشاند اشکی
هوش مصنوعی: او از زیبایی و جذابیت وحش و پرندگان حسادت میبرد و از چشمش اشکی میریزد.
یعنی که بود ز فرقت یار
هر چیز خلاص و من گرفتار
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که به خاطر دوری از معشوق، همه چیز دیگر برای شخص آسان و راحت شده، اما او هنوز در بند و گرفتار احساسات و وابستگیهای خود به یار است.
هر زنده حریف جفت خویش است
وآسوده ز خود و خفت خویش است
هوش مصنوعی: هر موجود زنده، همواره همراه و همپیمان خود است و از آرامش و راحتی حاصل از وجود خودش بهرهمند است.
جز من که ز جفت خویش طاقم
سرگشته وادی فراقم
هوش مصنوعی: جز من، چه کسی جز من در این راه تنها و سرگردان است؟ من که در جدایی از معشوق خود احساس سرگشتگی میکنم.
نه خورد بود مرا و نی خواب
گر کوه بود نیارد این تاب
هوش مصنوعی: نه گرسنه بودم و نه خوابآلود، اگرچه کوه هم باشد، نمیتوانم این فشار را تحمل کنم.
می زد به همین خیال گامی
ناگاه ز دور دید دامی
هوش مصنوعی: او در حالی که به فکر خود بود ناگهان از دور دام یا تلهای را دید.
در مطرح آهوان نهاده
در بند وی آهویی فتاده
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به زیبایی و جذابیت یک شخص دارد که همچون آهوهایی در مرتع هستند، ولی یکی از آنها به دام افتاده و در تنگنا قرار گرفته است. به این صورت میتوان احساسات و وضعیت فردی را در مقابل زیبایی و جذابیتهای زندگی توصیف کرد.
صیاد گرفته تیغ خونریز
چون تیغ دویده بر سرش تیز
هوش مصنوعی: صیاد همچون شمشیری برنده و خونین، با سرعت و تیزی بر سر شکارش فرود میآید.
آهو به شکنجه دویدن
صیاد و شتاب سر بریدن
هوش مصنوعی: آهو در حال فرار از دست صیاد است و به خاطر ترس و درد، با سرعت بیشتری میدود؛ اما هرچه تلاش میکند، در نهایت نمیتواند از سرنوشت خود فرار کند.
مجنون چو بدید آه برداشت
تا پیش کشنده راه برداشت
هوش مصنوعی: مجنون وقتی که معشوقش را دید، از دل آهی کشید و برای نزدیک شدن به او قدم برداشت.
دستش بگرفت و کرد فریاد
کز دست تو داد می کنم داد
هوش مصنوعی: او دستش را گرفت و فریاد زد که من از دست تو شکایت دارم.
هیچ ار ز خدات بهره ای هست
از بهر خدا بدار ازو دست
هوش مصنوعی: اگر از خدا نفعی میبری، به خاطر خدا آن را رها کن.
بردار به دست لطف و بگشای
تیغش ز گلو و بند از پای
هوش مصنوعی: ای دوست، با مهربانی دستانت را بگشا و زنجیرها را از گردن و پایم بردار.
پایش قلمیست خیزرانی
شق کرده سرش پی روانی
هوش مصنوعی: پای این شخص مانند قلمی خیزران است و سرش به سمتی که میخواهد میچرخد.
بر صفحه خاک کش گذار است
از چار قلم رقم نگار است
هوش مصنوعی: روی زمین نشانههایی از قلمهایی وجود دارد که آثار زیبایی را خلق کردهاند.
هفت است قلم درین شکی نیست
از هفت چهار اندکی نیست
هوش مصنوعی: بدون شک، در میان هفت مورد، چهار مورد کمتر از آن هفت وجود ندارد.
آن را مشکن به سخت بستن
عمدا نسزد قلم شکستن
هوش مصنوعی: شکستن چیزی که با دقت و ظرافت ساخته شده، کار درستی نیست. نباید آن را به عمد خراب کنیم.
در طوق جفا چنان گلویی
لایق نبود به هیچ رویی
هوش مصنوعی: در دایره رنج و بدرفتاری، شایستهترین گلویی وجود نداشت.
ظلم است به پیش عقل روشن
آن طوق فکندنش به گردن
هوش مصنوعی: این بیانیه میگوید که نادانی و غفلت از عقل و خرد، مانند این است که یک فرد با در اختیار داشتن دانشی روشن و واضح، به خود اجازه میدهد که زنجیری به گردن خود بیاویزد. در واقع، این عمل نشاندهنده ظلم به خود و عقل فرد است، چرا که او از دانشی که دارد، به درستی استفاده نمیکند.
زین مظلمه بازکش عنان را
وز گردن خود برون کن آن را
هوش مصنوعی: از این مظلومیت خود را بیرون بکش و از گردن خود این بار سنگین را بردار.
چشمی داری به سوی او بین
سر تا به قدم به وی فرو بین
هوش مصنوعی: چشمی دار که با دقت به او نگاه کنی و تمام وجودش را از سر تا پا مشاهده کنی.
چشمش که ز سرمه خدایی
آسوده بود ز سرمه سایی
هوش مصنوعی: چشمان او، که به برکت سرمهای از خداوند آرامش داشت، از تیرگی سرمه به دور بود.
حیف است تهی ز نور مانده
وز بینش خویش دور مانده
هوش مصنوعی: این ناپسند است که انسان بدون روشنایی بماند و از بصیرت خود دور بماند.
آن گردن ساده کشیده
ک آسیب کمند کس ندیده
هوش مصنوعی: آن گردن زیبا و بلند که هیچ کس نتوانسته به آن آسیبی برساند.
دانی که به طوق زر دریغ است
پولاد دلا چه جای تیغ است
هوش مصنوعی: میدانی که وقتی طوق زر وجود دارد، دیگر جایی برای پولاد دل نیست و تیغ هم معنایی ندارد.
آن سینه که لوح سیم پاک است
نی چون دل من سزای چاک است
هوش مصنوعی: این سینه که به عنوان صفحهای سفید و بینقص توصیف شده، نمیتواند مانند دل من که زخمخورده و آسیبدیده است، باشد.
از کینه خلق پاک سینه ست
با سینه او تو را چه کینه ست
هوش مصنوعی: او از کینه مردم رهایی یافته و دلش پاک است، حالا تو به او چه کینهای داری؟
در پهلوی او به لطف جا کن
دست ستمت ازو جدا کن
هوش مصنوعی: در کنار او با مهربانی رفتار کن و ظلم و ستم خود را از او دور کن.
خنجر چو قلم گرفته در مشت
کم زن رقمش به تخته پشت
هوش مصنوعی: خنجر مانند قلمی است که در دست گرفتهای، پس با آن هر چه میخواهی بر روی تختهای بنویس.
آن را شده بند بند مپسند
بگذار نسفته مهره ای چند
هوش مصنوعی: هرگز نباید چیزهایی را که به هم پیوسته نیستند، به صورت جداگانه و با دقت بررسی کنیم. بهتر است چندین از آنها را به طور همهجانبه در نظر بگیریم.
بین گردن و پشت نازنینش
دندان طمع کن از سرینش
هوش مصنوعی: بین گردن و کمر زیبای او، فکری از سر حرص و طمع به ذهنم میرسد.
هر کس که به گرد ران برد دست
در پهلوی آتش گردنی هست
هوش مصنوعی: هر کسی که به آتش نزدیک شود و دستش را به آن بزند، قطعاً آسیب خواهد دید.
نافش که چو نافه مشکبار است
چون نافه دریدنش چه کار است
هوش مصنوعی: ناف او به زیبایی مشک و خوشبو است، پس چرا باید برای آسیب رساندن به آن اقدام کرد؟
گر در شکم طمع زنی چاک
به زانکه در آن شکم کنی خاک
هوش مصنوعی: اگر به خاطر طمع و خواستههای خود دچار دردسر شوی، بهتر است به جای این که گلایه کنی، خود را تسلیم نکن.
مجنون چو به قصد صید صیاد
زین گفت و شنید دام بنهاد
هوش مصنوعی: مجنون وقتی که تصمیم به شکار صیاد گرفت، این حرفها را گفت و شنید و سپس دام را آماده کرد.
صیاد اسیر قید او شد
چون صید گرفته صید او شد
هوش مصنوعی: صیاد به دام محبت کسی افتاده است، همانطور که شکار به دام صیاد.
چون موم دلش به نرمی افتاد
افکند ز دست تیغ پولاد
هوش مصنوعی: وقتی دلش مانند موم نرم شد، دیگر قدرت آن را نداشت و تیغ آهنین را از دستش انداخت.
لیکن ز غم عیالمندیش
می بود آهو هنوز بندیش
هوش مصنوعی: ولی از نگرانی برای خانوادهام آهو هنوز در دام است.
مجنون که نه جامه داشت در بر
نی بار عمامه نیز بر سر
هوش مصنوعی: مجنون نه تنها لباس نداشت، بلکه حتی عمامهای نیز بر سر نداشت.
در فکر عطای او فرو ماند
طیاره به گله پدر راند
هوش مصنوعی: در دل آرزوهای خود از بخشش او غافل مانده، همانند پرندهای که در حسرت گله به پدرش پناه میبرد.
زان گله گرفت گوسپندی
از آفت گرگ بی گزندی
هوش مصنوعی: از آن باغ، گوسفندی به خاطر خطر گرگ شکایت میکند، در حالی که خودش بیخسارت و سالم است.
لنگر کنش از خرام دنبه
سر تا به قدم تمام دنبه
هوش مصنوعی: حرکت و رفتارت را به گونهای تنظیم کن که از سر تا پای تو، مانند دنبه (چربی زیر پوست دام) باشد. به این معنا که هر قسمتی از وجودت هماهنگ و یکدست باشد و زیبایی و جذابیت را در خود ایجاد کنی.
آورد و به صید پیشه بسپرد
پا در ره عذر خواهی افشرد
هوش مصنوعی: او آمد و کار خود را به شکار سپرد و پا به راه عذرخواهی گذاشت.
کین صید که سوی اوت میلی ست
در گردن و چشم همچو لیلی ست
هوش مصنوعی: این شکار که به سوی او میل داری، در گردن و چشمانش زیبایی و جذابیتی مانند لیلی دارد.
قیمت نکنم که چند ارزد
هر موی به گوسفندی ارزد
هوش مصنوعی: من ارزش هر موی گوسفند را نمیسنجم، زیرا نمیتوانم بگویم که این موها چه قیمتی دارند.
آن ظن نبری که این بهاییست
از بهر خلاص او فداییست
هوش مصنوعی: این فکر را نکن که این قیمت تنها برای آزادی اوست و او ارزشش را نمیداند.
اکنون رسنش به دست من ده
ک آهوی چنین به دست من به
هوش مصنوعی: اکنون بهترین و زیباترین پرنده را به من بده، چرا که من نمیتوانم با این زیبایی کنار بیایم.
تا سر نهمش به جای لیلی
وانگه کنمش فدای لیلی
هوش مصنوعی: میخواهم به جایی برسم که محبوبم را ببینم و پس از آن، همه چیز را برای او فدای محبتش کنم.
مسکین چو رسن به دست او داد
صد بوسه به چشم مست او داد
هوش مصنوعی: مسکین وقتی که طنابی به دستش دادند، صد بار لبانش را بر چشمان عاشق او نهاد.
پشمین رسنش ز سر به در کرد
وز ساعد خویش طوق زر کرد
هوش مصنوعی: پوشش پشمی خود را از سر برداشت و از بازویش گردنبند زرینی آویخت.
خاک قدمش به دیده می رفت
می شست رخش به اشک و می گفت
هوش مصنوعی: گرد و غبار قدمهای او به چشمانم میآمد، و در عین حال، اسبش را با اشکهایم میشستم و میگفتم.
ای گردن تو چو گردن دوست
چشم تو چو چشم پر فن دوست
هوش مصنوعی: ای گردن تو همچون گردن محبوب، و چشمان تو همچون چشمان زیبا و فریبنده آن محبوب است.
گر ساق تو ای به ساق لاغر
از سیم بود چو او توانگر
هوش مصنوعی: اگر پای تو مانند پای لاغر و نازک از جنس نقره باشد، آن وقت تو هم ثروتمند خواهی شد.
گویم به زبان راستگویی
صد بار که او تو و تو اویی
هوش مصنوعی: من بارها با صدای حقیقت میگویم که او تویی و تو اویی.
تا یار من سلیم باشی
آزرده تیغ بیم باشی
هوش مصنوعی: تا زمانی که محبوب من با روحی سالم و بیغرض باشد، من نیز نگران و مضطرب نخواهم بود.
رو گرد دیار یار می چر
سنبل می چین و لاله می خور
هوش مصنوعی: دور از سرزمین محبوب خود بگرد و گل سنبل بچین و لاله بخور.
لاله چو خوری به گرد کویش
می گوی چو من دعای رویش
هوش مصنوعی: وقتی لاله را در کنار کوی او میبینی، به او بگو که من هم به خاطر دیدن زیباییاش دعا میکنم.
کان روی چو لاله تازه بادا
وآزاده عار غازه بادا
هوش مصنوعی: چهرهات مانند گل لالهای است که همیشه تازه و زیباست و صفاتی چون آزادی و بینیازی را با خود به همراه دارد.
سنبل چو چری ز مرغزارش
می خور غم زلف مشکبارش
هوش مصنوعی: اگر سنبل را ببینی که در دشت میروید، غم نخور چون زلف شبنما و خوشبو دارد.
کان سنبل تر کسی مبیناد
یک شاخ ازو کسی مچیناد
هوش مصنوعی: هرگز گمان نکن که کسی او را فقط به خاطر یک شاخه از زیباییاش میچینند یا میسنجند.
آهو می رفت و او هم از پی
می رفت طفیل رفتن وی
هوش مصنوعی: آهو در حال حرکت بود و او نیز دنبال آن میرفت، به خاطر اینکه میخواست او را دنبال کند.
با هم ره همرهی سپردند
تا پی به دیار یار بردند
هوش مصنوعی: آنها برای همراهی یکدیگر راهی را انتخاب کردند تا به سرزمین محبوبشان برسند.
مجنون بنشست زیر خاری
وان رفت به سوی مرغزاری
هوش مصنوعی: مجنون در زیر درختی نشسته بود و سپس به سوی دشت پرگل و گیاه رفت.
آن ناله ز هجر یار می کرد
وین طوف به مرغزار می کرد
هوش مصنوعی: آن ناله از درد جدایی معشوق بود و این طوفان در دشت مرغان ایجاد میکرد.
چون مهر نشست و مه برآمد
تاراج شب سیه برآمد
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید غروب کرد و ماه طلوع کرد، تاریکی شب سیاه حاکم شد.
یکدیگر را دگر ندیدند
هر یک به زمینی آرمیدند
هوش مصنوعی: هر یک از آنها دیگر را ندیدند و در سرزمینی جداگانه جای گرفتند.