برگردان به زبان ساده
شب کز سر چرخ لاجوردی
گوی زر خور ز تیز گردی
هوش مصنوعی: شبی که در آن، آسمان به رنگ لاجوردی درخشان بود و گوی زرین به خاطر سرعت چرخش، در حال حرکت بود.
در ظلمت چاه مغرب افتاد
شد عرصه دهر ظلمت آباد
هوش مصنوعی: در تاریکی چاهی در سمت غروب افتاده، و دنیا در این تاریکی پر شده است.
زرین طاووس ازین کهن باغ
بگذشت و نشست لشکر زاغ
هوش مصنوعی: طاووس طلایی از این باغ قدیمی عبور کرد و در نهایت به جمع زاغها پیوست.
مشکین پرها ز هم گشادند
کافوری بیضه ها نهادند
هوش مصنوعی: پرهای سیاه گشوده شدند و بوی خوشی مانند کافور از آنها به مشام میرسد.
افروخت هزار مشعل نور
رخشانی بیضه های کافور
هوش مصنوعی: هزار مشعل روشنی، نور چهرهای را روشن کرده که مانند کافور درخشان و سفید است.
قیس از لیلی برید پیوند
محمل به منازل خود افکند
هوش مصنوعی: قیس از لیلی جدا شد و ارتباطش با او را قطع کرد و بار و بنهاش را به مکانهای خود برد.
دل با لیلی و تن به خانه
جان ناوک درد را نشانه
هوش مصنوعی: دل به عشق لیلی میبندد و در عین حال، جسمش در خانهای است که نشانهای از درد را در خود دارد.
چون مار گزیده ناتوانی
می کند به کار خویش جانی
هوش مصنوعی: وقتی که کسی دچار آسیب یا مشکلی شده باشد، ممکن است به خاطر آن آسیب به طور نامناسب و نادرست عمل کند.
لیلی می گفت و اشک می ریخت
وز پنجه به فرق خاک می بیخت
هوش مصنوعی: لیلی صحبت می کرد و اشک می ریخت و از دستش خاک را به سمت بالای سرش می پاشید.
لیلی می گفت و آه می کرد
آهش به سپهر راه می کرد
هوش مصنوعی: لیلی صحبت میکرد و با اندوهی عمیق آه میکشید که این آهش به آسمان راه مییافت.
هر چند شدی فسانه پرداز
کردی پی خواب حیله ها ساز
هوش مصنوعی: هرچند به قصهگویی مشغول شدی و در پی خوابهای فریبندهای، نقشهها و ترفندهایی را بسازی.
کاری به حیل نمی شدی راست
می خفت و همی نشست و می خاست
هوش مصنوعی: اگر به ترفندها و حیلهها نیفتی، راحت و بیدغدغه زندگی خواهی کرد و همواره در آرامش خواهی بود.
پهلو چو به بسترش رسیدی
خواب از مژه ترش رمیدی
هوش مصنوعی: زمانی که به کنار بستر او رسیدی، خواب از چشمان او فرار کرد.
گویی که ز بسترش به هر بار
در پهلو همی خلید صد خار
هوش مصنوعی: انگار هر بار که از بسترش برمیخیزد، صد خار در پهلویش فرو میرود.
ور بنشستی سر به زانو
آورده در آن دو آینه رو
هوش مصنوعی: اگر نشستهای و سر را به زانو گذاشتهای، در آن دو آینه به چهرهات نگاه کن.
هر صورت محنتی که بودی
زان آینه هاش رو نمودی
هوش مصنوعی: هر نوع سختی و مشکل که تجربه کردی، آن را به وسیله آینههای وجودت به تصویر کشیدی.
ور زانکه به خاستن زدی رای
فریادکنان بجستی از جای
هوش مصنوعی: اگر از جایی بالا رفتی و فریاد زدی، به گوش دیگران خواهد رسید و تو از آن جا به سرعت دور خواهی شد.
بر سینه غمی گران تر از کوه
صد چرخ زدی به رقص اندوه
هوش مصنوعی: بر دل من، غمی بسیار سنگینتر از کوه نشسته است، چنان که تمام شب را به رقص و غمگینی سپری کردهام.
نومید ز چاره سازی شب
راندی سخن از درازی شب
هوش مصنوعی: امیدت را از دست دادهای و از شب طولانی شکایت میکنی.
گفتی شب غم عجب بلاییست
شب نی که سیاه اژدهاییست
هوش مصنوعی: گفتی شب غم چقدر سخت و ناراحتکننده است، ولی نه، شب تاریک شبیه یک اژدهای سیاه است که خطرناک و وحشتناک به نظر میرسد.
بر دور افق کشیده خود را
در کام گرفته نیک و بد را
هوش مصنوعی: در دور دستها، زندگی به گونهای جریان دارد که آدمی خوب و بد را در دامن خود میگیرد و در واقع تجربههای مختلف را پیش رویش قرار میدهد.
کام از لب یار چون ربایم
کافتاده به کام اژدهایم
هوش مصنوعی: اگر از لب محبوبم لذت ببرم، گویی که در کام اژدها افتادهام.
کو صبح که یک فسون بخواند
وز آفت او مرا رهاند
هوش مصنوعی: به دنبال صبحی هستم که جادوگری کند و من را از تابش آفتابش نجات دهد.
این بود ز داغ فرقت یار
شب تا دم صبح قیس را کار
هوش مصنوعی: فرقت محبوب باعث شده است که قیس از شب تا صبح در درد و ناراحتی به سر ببرد.
لیلی به حریم خانه خویش
هم داشت ازین قبل دلی ریش
هوش مصنوعی: لیلی در حریم خانهاش هم دلش شکسته بود.
از صحبت قیس یاد می کرد
وز دست فراق داد می کرد
هوش مصنوعی: در صحبتها به یاد قیس میافتاد و از درد جدایی وا میکرد.
هر حال که قیس ناتوان داشت
او نیز جدا ز وی همان داشت
هوش مصنوعی: هر چه قیس احساس ضعف و ناتوانی میکرد، محبوبش نیز به نوعی در جدایی از او همین حال را داشت.
چشمش ز خیال او نمی خفت
می راند ز دیده اشک و می گفت
هوش مصنوعی: چشمش به یاد او خوابش نمیبرد و از چشمانش اشک میریخت و میگفت.
هست او مرغی بلند پرواز
هر جا خواهد شدن کند ساز
هوش مصنوعی: او مانند پرندهای است که بالهای بلندی دارد و میتواند هر جا که بخواهد پرواز کند و به زندگیاش ادامه دهد.
من فرش حرمسرای خویشم
جنبش نبود ز جای خویشم
هوش مصنوعی: من به خاطر احساسات و شرایط خاص خودم، در وضعیتی ثابت و بدون تغییر قرار دارم و هیچ حرکتی از جایی که هستم انجام نمیدهم.
رفتن سوی او ز من نشاید
وای دل من گر او نیاید
هوش مصنوعی: رفتن به سوی او برای من ممکن نیست، چه بسا که اگر او نیاید، دل من در درد و اندوه خواهد بود.
مردان همه جا خجسته حالند
بیچاره زنان که بسته بالند
هوش مصنوعی: مردها در همه جا حال خوب و خوشی دارند، ولی زنان در شرایطی هستند که نمیتوانند به راحتی پرواز کنند و از آزادی لذت ببرند.
آمد شد عشق کار زن نیست
زن مالک کار خویشتن نیست
هوش مصنوعی: عشق فعالیتی است که زن بهتنهایی نمیتواند آن را انجام دهد، زیرا زن مسئول کارهای خود نیست.
عشقی که برآورد سر از جیب
از مرد هنر بود ز زن عیب
هوش مصنوعی: عشقی که از دل و وجود یک هنرمند بیرون آمده، نشانهای از ذوق و استعداد اوست و اگر همسرش یا شخص دیگری در او عیب و نقصی داشته باشد، این عشق همچنان ارزشمند و باارزش باقی میماند.
داغی که مراست در دل از وی
رنجی که مراست حاصل از وی
هوش مصنوعی: آسیبی که در دل من وجود دارد، به خاطر همین داغی است که احساس میکنم، و آن رنجی که من از آن میکشم نیز ناشی از همین درد است.
گر بر دل وی ز صد یکی هست
امید وصالش اندکی هست
هوش مصنوعی: اگر به دل او حتی یک درصد هم امیدی به وصالش باشد، اندکی وجود دارد.
ور نیست زهی بلا که افتاد
این مردن نو مبارکم باد
هوش مصنوعی: اگر حادثهای بدی وجود ندارد، پس این مرگ خوشایند و جدیدی برای من است.
تا صبحدم این ترانه می زد
وآتش ز دلش زبانه می زد
هوش مصنوعی: او تا صبح با شور و شعف این آواز را میخواند و آتش عشقش به شدت شعلهور بود.
القصه دو عاشق وفادار
هر دو به فراق هم گرفتار
هوش مصنوعی: در نهایت، دو عاشق وفادار به خاطر جداییشان دچار درد و رنج شدهاند.
تاریک شبی به روز بردند
وز جان ره عاشقی سپردند
هوش مصنوعی: در تاریکی یک شب، روز را آوردند و از جان در مسیر عشق تلاش کردند.
در دل غم آنکه شب چه زاید
چون روز شود چه رو نماید
هوش مصنوعی: در دل غم، هیچ نگرانی از این که شب چه برآورد، زمانی که روز سر برآورد و روشنایی بیاورد، وجود ندارد.