برگردان به زبان ساده
زهی حسرت که ناگه نیکبختی
کشد تا پیشگاه وصل رختی
هوش مصنوعی: چه حسرت بزرگ که ناگهان خوشبختی به سراغ کسی بیاید و او را به درگاه وصال محبوبی برساند.
کشیده شاهد دولت در آغوش
کند اندوه هجران را فراموش
هوش مصنوعی: شاهد زیبایی که در آغوشم است، اندوه جدایی را فراموش میکند.
ندیده خاطرش از غم غباری
به شادی بگذراند روزگاری
هوش مصنوعی: او هرگز فکر نکرد که غم و اندوهی به این اندازه دارد و روزگاری را گذرانده که تبدیل به شادی شده است.
ز ناگه باد ادباری برآید
سموم هجر را کاری برآید
هوش مصنوعی: ناگهان، بادی از ادب و فرهنگ وزیدن میگیرد که میتواند اثرات منفی جدایی را از بین ببرد و بهبود ببخشد.
درآید در ریاض وصل گستاخ
درخت آرزو را بشکند شاخ
هوش مصنوعی: در باغ وصال، کسی به طور بیپروا و بدون هیچ نگرانی وارد میشود و شاخ و برگ آرزوهایش را میشکند.
زلیخا چون ز یوسف کام دل یافت
به وصل دایمش آرام دل یافت
هوش مصنوعی: زلیخا زمانی که به عشق یوسف رسید و به وصال او دست پیدا کرد، آرامش و رضایت قلبی را تجربه کرد.
به دل خرم به خاطر شاد می زیست
ز غم های جهان آزاد می زیست
هوش مصنوعی: او با دلی شاد و خوش به زندگی خود ادامه میدهد و از اندوههای دنیا رهایی دارد.
تمادی یافت ایام وصالش
در آن دولت ز چل بگذشت سالش
هوش مصنوعی: روزهای وصال او به قدری طولانی شد که از چهل سال هم گذشت.
پیاپی داد آن نخل برومند
بر فرزند بل فرزند فرزند
هوش مصنوعی: نخل بلند به طور مداوم به فرزندان خود و نسلهای بعدی آنها رسیدگی میکند و ثمراتش را به آنها میدهد.
مرادی از جهان در دل نبودش
که بر خوان امل حاصل نبودش
هوش مصنوعی: هیچ آرزویی در دل او وجود نداشت که بر سر سفرهی زندگی به آن دست یابد.
شبی بنهاده سر یوسف به محراب
ره بیداریش زد رهزن خواب
هوش مصنوعی: شبی، سر یوسف در مکانی آرام و مقدس قرار داشت و در این حال، دزد خواب به ناگاه او را از خواب بیدار کرد.
پدر را دید با مادر نشسته
به رخ چون خور نقاب نور بسته
هوش مصنوعی: پدر را دیدم که در کنار مادر نشسته است و چهرهاش مانند خورشید در پشت نقابی از نور پنهان شده است.
ندا کردند کای فرزند دریاب
کشید ایام دوری دیر بشتاب
هوش مصنوعی: صدایی به مرد میگوید که ای فرزند، به یاد بیاور که زمان دوری به پایان رسیده و باید هر چه سریعتر تلاش کنی و به جلو بروی.
ز ناخواهی بر آب و گل رقم نه
به نزهتگاه جان و دل قدم نه
هوش مصنوعی: به خواستههای ناچیز اهمیت نده و خود را در زیباییهای زندگی غرق نکن. قدمهای خود را در جایی بگذار که جان و دل تو را به آرامش برساند، نه در مکانهایی که صرفاً ظاهر جذاب دارند.
چو یوسف یافت بیداری ازان خواب
به پهلوی زلیخا شد ز محراب
هوش مصنوعی: وقتی یوسف از خواب بیدار شد و به حقیقت پی برد، به نزد زلیخا رفت و در کنار او قرار گرفت.
حدیث خواب را با وی بیان کرد
وز آن مقصود را بر وی عیان کرد
هوش مصنوعی: او داستان خوابش را با او در میان گذاشت و از آن مقصود را برایش روشن کرد.
ز خوابش با خیال دوری افکند
به جانش آتش مهجوری افکند
هوش مصنوعی: او از خواب بیدار میشود و با یاد کسی که دور است، در دلش آتش تنهایی شعلهور میشود.
ولی یوسف ز طور خود برون شد
به اقلیم بقا شوقش فزون شد
هوش مصنوعی: یوسف از کوه بیرون آمد و به سرزمین جاودانگی رسید و شوق او بیشتر شد.
قدم زین تنگنای آز برداشت
ره فسحتسرای راز برداشت
هوش مصنوعی: به آرامی از این تنگنای آزمایش قدم برداشت و به سرزمین وسیع اسرار پا گذاشت.
متاع انس ازین دیر فنا برد
به محراب بقا دست دعا برد
هوش مصنوعی: محصول دلگرمی و محبت از این دنیای فانی را به مکانی ابدی برد و با دست دعا نزد معبودش رفت.
که ای حاجت روای مستمندان
به سر افسر نه تارک بلندان
هوش مصنوعی: ای کسی که نیازمندان را از مشکلات نجات میدهی، تو همچون ستارهای درخشان هستی که بر روی سر حاکمان بزرگ میدرخشد و نه تنها یک زینت برای آنها، بلکه مایهی امید و یاری برای دیگران هستی.
به فرقم تاج اقبالی نهادی
که هرگز هیچ مقبل را ندادی
هوش مصنوعی: بر روی پیشانی من، تاجی از سرنوشت گذاشتی که هیچگاه به کسی دیگر داده نشد.
دلم زین کشور فانی گرفته ست
ز تدبیر جهانبانی گرفته ست
هوش مصنوعی: دل من از این دنیای فانی ناامید شده است، زیرا از مدیریت و تدبیر جهانیان دلزده و خستهام.
مرا فارغ ز من راهی به خود ده
مثال شاهی ملک ابد ده
هوش مصنوعی: از من بگذر و به خودم راهی نشان بده، مانند یک پادشاه که به من سلطنت ابدی میبخشد.
نکوکاران که راه دین گرفتند
به قرب و منزلت پیشین گرفتند
هوش مصنوعی: نیکوکارانی که به راه دین و ایمان قدم گذاشتند، به مقام و مرتبه بالایی دست یافتند.
برون آر از شمار واپسانم
به فر قربت ایشان رسانم
هوش مصنوعی: من را از میان کسانی که دور شدهاند، بیرون بیاور تا به خاطر نزدیکی و محبت آنها به من برسم.
زلیخا چون شنید این رازداری
به دل زخمی رسیدش سخت کاری
هوش مصنوعی: زلیخا هنگامی که این راز را شنید، به خاطر دلشکستگی شدیدی که داشت، احساس سختی و دشواری کرد.
یقین دانست کز وی آن دعا را
اثر گردد به زودی آشکارا
هوش مصنوعی: او با اطمینان میدانست که دعا اثر خواهد گذاشت و نتیجهاش به زودی روشن خواهد شد.
نیاید از کمان او خدنگی
که در تأثیر آن افتد درنگی
هوش مصنوعی: ای تیر از کمان او به جایی نمیرسد که تأثیر آن لحظهای تأخیر داشته باشد.
قدم در کلبه ای زد تیره و تنگ
گشاد از یکدگر گیسوی شبرنگ
هوش مصنوعی: در یک کلبه کوچک و تاریک قدم گذاشت و در آنجا، گیسوان مشکی و درخشانش به خوبی از هم جدا شده بودند.
همی کرد از غم دوری به سر خاک
همی مالید پر خون چهره بر خاک
هوش مصنوعی: او از درد دوری به خاک قبر میمالید و چهرهاش که از غم خونین بود را بر زمین مینهاد.
ز شادی طاق و با اندوه و غم جفت
ز دیده اشک می بارید و می گفت
هوش مصنوعی: از خوشحالی سرشار بود و با اندوه و غم همراهی میکرد. اشک از چشمانش میریخت و او سخن میگفت.
که ای درمان درد دردناکان
به مرهم خرقه دوز سینه چاکان
هوش مصنوعی: ای درمانگر دردهای رنجوران، تو که مانند پوششی نرم بر روی زخمها، به کسانی که دلشکستهاند، امید و تسکین میدهی.
مراد خاطر هر نامرادی
گشاد ششدر هر بی گشادی
هوش مصنوعی: هر کس که در زندگی با مشکلات و چالشهایی روبروست، به آرامش و دستاوردی خواهد رسید، حتی اگر در لحظه دشواریهای زیادی را تجربه کند.
مفاتیح آور درهای بسته
جبایر بند دلهای شکسته
هوش مصنوعی: کلیدها را بیاور تا درهای بسته را باز کنیم و دلهای شکسته را ترمیم کنیم.
خلاصی بخش مهجوران ز اندوه
سبک سازنده غم های چون کوه
هوش مصنوعی: کسی که به فراموششدگان کمک میکند تا از غمهای سنگین خود رها شوند.
گرفتار دل افگار خویشم
عجب حیران شده در کار خویشم
هوش مصنوعی: من به شدت درگیر دلمشغولیهای خودم هستم و عجیب است که در این وضعیت دچار سردرگمی شدهام.
ندارم طاقت هجران یوسف
ز تن کش جان من با جان یوسف
هوش مصنوعی: من طاقت دوری یوسف را ندارم؛ جان من از جسمم جدا میشود به خاطر یوسف.
نخواهم بی جمالش زندگی را
به ملک زندگی پایندگی را
هوش مصنوعی: من بدون زیبایی او حاضر نیستم که زندگی کنم و به زندگی جاودانه فکر نکنم.
نهال عمر بی برگ است بی او
حیات جاودان مرگ است بی او
هوش مصنوعی: زندگی بدون عشق مثل درختی است که برگ ندارد؛ بدون عشق، زندگی ابدی هم معنایی ندارد و مرگ، در absence او احساس میشود.
به قانون وفا نیکو نباشد
که من باشم به گیتی او نباشد
هوش مصنوعی: اگر من در این دنیا نباشم، وفاداری به قانون نیکو نخواهد بود.
اگر با من نسازی همره او را
مرا بیرون بر اول آنگه او را
هوش مصنوعی: اگر با من همراهی نکنی، پس او را از من جدا کن و ابتدا خودت را از او دور کن.
نمی خواهم کزو یکسو نشینم
جهان را بی جمال او ببینم
هوش مصنوعی: نمیخواهم از کسی دوری کنم و در جهانی که زیبایی او را ندارد، زندگی کنم.
به سر برد اینچنین در گریه و سوز
نه شب را گفت شب نی روز را روز
هوش مصنوعی: در اینجا فردی از شدت غم و اندوه به سر میبرد و به قدری در گریه و احساسات غم انگیز خود غرق شده که نه به شب اهمیت میدهد و نه به روز. تمام توجه او فقط به حالت درونیاش معطوف است و چیز دیگری برایش مهم نیست.
بلی هر کس ز غم دارد دلی تنگ
شب و روزش نماید هر دو یکرنگ
هوش مصنوعی: بله، هر کسی که از غم رنج میبرد، قلبش همیشه احساس فشار و تنگی دارد و این وضعیت او را در طول شب و روز تحت تأثیر قرار میدهد؛ در نتیجه حالش در هر زمان یکسان و بیتغییر میماند.