برگردان به زبان ساده
آن جوانمرد زنی زیبا خواست
خانه دل به خیالش آراست
هوش مصنوعی: آن جوانمرد به فکر زیبایی و عشق، از زنی زیبا خواستگاری کرد و دلش را به خاطر او زینت بخشید.
لیک ازان پیش که بینند به هم
وز پی وصل نشینند به هم
هوش مصنوعی: اما قبل از اینکه آنها یکدیگر را ببینند و به دنبال وصلی بروند، باید در نظر داشته باشند که رابطهای که بینشان است، چگونه شکل میگیرد.
آن صنم عارضه ای پیدا کرد
بر سر بستر و بالین جا کرد
هوش مصنوعی: دختر زیبا به طرز فریبندهای ظاهر شد و در کنار بستر من آرام گرفت.
زآتش تب به رخش تاب نماند
زآبله در گل او آب نماند
هوش مصنوعی: از شدت گرما و بیماری، رنگ و حالتی از چهرهاش باقی نمانده و به خاطر زخمهایش هم هیچ مایه و تزیینی در زیباییاش نمانده است.
اختر منخسف افزون ز شمار
ماند بر ماه رخش ثابت وار
هوش مصنوعی: ستارهای که نورش کم شده، بیشتر از آنچه که در شمار میآید، بر چهرهی ماهی ثابت و زیبا باقی مانده است.
قرص خورشید رخش پر زده شد
خوان خوبیش به هم بر زده شد
هوش مصنوعی: خورشید درخشان به آسمان پرواز کرده و زیباییاش در هم آمیخته شده است.
مرد دلداده چو آن قصه شنید
دیده بر بست و به رخ پرده کشید
هوش مصنوعی: مرد عاشق وقتی آن داستان را شنید، چشمانش را بست و چهرهاش را از دید دیگران پنهان کرد.
هر دم از درد فغانی می کرد
دردمندانه بیانی می کرد
هوش مصنوعی: هر لحظه از دردش نالهای سر میداد و به حالت رنجکشیدهای از حالش صحبت میکرد.
که ازین درد که آمد به سرم
مانده از نور سواد بصرم
هوش مصنوعی: از آن دردی که به سرم آمده، دیگر چیزی از روشنی دیدم باقی نمانده است.
بعد یکچند برآورد نفیر
که فغان از اثر چرخ اثیر
هوش مصنوعی: پس از مدتی، صدای بلندی به گوش رسید که نشان از تأثیرات نیروهای عالم هستی داشت.
کز دلم نقد شکیبایی برد
وز کفم گوهر بینایی برد
هوش مصنوعی: از دل من صبر و بردباری چیده شد و از دستم توانایی و بصیرت کاسته شد.
پس ازان هر دو به هم پیوستند
شاد و ناشاد به هم بنشستند
هوش مصنوعی: پس از آن، هر دو به یکدیگر ملحق شدند و در حالی که احساسات متفاوتی داشتند، در کنار هم نشسته و گفتگو کردند.
مرد کورانه معاشی می کرد
زن ز کوریش دریغی می خورد
هوش مصنوعی: مرد به طور نابینا و بدون دقت در درآمد خود به زندگی ادامه می داد و زن به خاطر نادانی او احساس تأسف و ناراحتی می کرد.
آن نکو زن چه پس از سالی بیست
که درین دیر پر آفات بزیست
هوش مصنوعی: آن زن خوب چه سودی دارد بعد از بیست سال که در این مکان پر از آفت زندگی کرده است؟
خیمه در عالم تنهایی زد
مرد حالی دم بینایی زد
هوش مصنوعی: مردی در دنیای تنهایی خود، مانند خیمهای برپا کرده و در لحظهای از آگاهی و بینایی بهرهمند شده است.
لب گشادند حریفان به سؤال
شرح جستند ز کیفیت حال
هوش مصنوعی: دوستان و رقبای من با سوالات خود زبان گشودند و به دنبال توضیح درباره ماجرای زندگی من شدند.
گفت آن روز که آن غیرت حور
ماند از آبله در عین قصور
هوش مصنوعی: او گفت در آن روز که حیا و غیرت مانند حور عفت در عین نقص و کمبود باقی ماند.
نظر از جمله جهان در بستم
فارغ از دیدن او بنشستم
هوش مصنوعی: من از همه چیز دنیا چشم پوشیدهام و بیتوجه به نگاه کردن به او نشستهام.
تا نداند که من آن می بینم
دامن خاطر ازو می چینم
هوش مصنوعی: تا وقتی که او نداند من چه میبینم، سعی میکنم فکر و خاطرم را از او دور نگهدارم.
در دلش ناید ازان اندوهی
به ضمیرش نرسد مکروهی
هوش مصنوعی: در دل او از اندوه خبری نیست و هیچ نیرنگی به ذهنش خطور نمیکند.
چون ازین دیر فنا رخت ببست
به سراپرده جاوید نشست
هوش مصنوعی: زمانی که از این دنیای فانی وداع کرد، به خانهای ابدی و جاویدان وارد شد.
فارغ از وهم غم افزایی خویش
کردم اقرار به بینایی خویش
هوش مصنوعی: بدون توجه به اندوهی که دارم، به بینایی و آگاهی خود اعتراف کردم.
همه گفتند که احسنت ای مرد
وز حریفان به جوانمردی فرد
هوش مصنوعی: همه به تو تبریک گفتند ای مرد و تو را در جوانمردی از سایرین بهتر دانستند.
غایت دین مروت اینست
حد آیین فتوت اینست
هوش مصنوعی: هدف نهایی دین نیکی و انسانیت این است و مرزهای جوانمردی نیز همین جا مشخص میشود.