برگردان به زبان ساده
چون زلیخا ز مه کنعانی
ماند در دایره حیرانی
هوش مصنوعی: مانند زلیخا که در عشق یوسف دچار حیرت و سردرگمی شده بود، کسی درگیر احساسات و جذابیتهای خود شده است.
بازوی عشق بر او زور آورد
تلخی هجر در او شور آورد
هوش مصنوعی: عشق بر او چنان تاثیر گذاشت که تلخی جدایی را به احساس شوق و شور تبدیل کرد.
کردش از انجمن پیدایی
جای در زاویه تنهایی
هوش مصنوعی: او در میان جمع، خود را پنهان کرده و در گوشهای از تنهایی نشسته است.
شد حجاب از نظر اصحابش
پرده «غلقت الابوابش »
هوش مصنوعی: حجاب از پیش چشم دوستانش کنار رفت و درهای بستهاش باز شد.
دامن عصمتشان کرد رها
میل «همت به و هم بها»
هوش مصنوعی: دامن پاکی و عصمت آنها سبب شد که میل و اراده آنها آزاد شود و به ارزش خود پی ببرند.
شوق بستد ز کف هر دو زمام
هر دو گشتند ز هم طالب کام
هوش مصنوعی: شوق و اشتیاق باعث شد تا هر دو کنترل خود را از دست بدهند و هر یک از آنها به دنبال خواستههای خود رفتند.
ناگهان جست زلیخا از جای
از سر تخت طرب پرده ربای
هوش مصنوعی: ناگهان زلیخا از مکانش پرش کرد و با شوق و شادابی پردهای را برداشت.
تا شود مانع دیدار کسی
پرده پوشید به رخسار کسی
هوش مصنوعی: برای جلوگیری از دیدار کسی، فردی چهرهاش را با پردهای میپوشاند.
یوسفش گفت به صد گونه شگفت
که چه چیز است پس پرده نهفت
هوش مصنوعی: یوسف از او پرسید که آنچه در پس پرده پنهان است چیست و با شگفتی به او گفت که این مسأله به چه صورت است.
گفت دارم صنمی از زر ناب
پای تا سر گهر و لعل خوشاب
هوش مصنوعی: میگوید که دوستی دارم که از طلا درست شده، از سر تا پا پر از جواهرات گرانبها و سنگهای ارزشمند است.
سالها شد که هوادار ویم
روی بر خاک پرستار ویم
هوش مصنوعی: سالهاست که من پیرو و عاشق توام، در حالی که به عنوان پرستار تو، بر خاک افتادهام.
شرمم آید که پس از چندین سال
بیندم فاش درین ناخوش حال
هوش مصنوعی: شرمندهام که بعد از سالها، این وضعیت ناخوشایند را به وضوح ببینم.
گفت یوسف که نه قاصر نظرم
من بدین شرم سزاوارترم
هوش مصنوعی: یوسف گفت: من که به دلیل این شرم، شایستهتر از آن هستم که در این موقعیت قرار بگیرم.
تو ازین پیکر بی نفع و ضرر
که خود آراستی از گوهر و زر
هوش مصنوعی: تو این بدن را که از طلا و جواهر ساختهای، بیفایده و بیضرر میدانی.
مانده ای روی خجالت در پیش
دیده می بندیش از دیدن خویش
هوش مصنوعی: تو به خاطر شرمندگی، نمیتوانی خودت را به چشمانت نشان بدهی و از دیدن خودت پرهیز میکنی.
من ازان پاک که نفع و ضر ازوست
بحر و کان پر زر و پر گوهر ازوست
هوش مصنوعی: من از آن منبع پاکی سخن میگویم که همه نفع و ضرر از آن سرچشمه میگیرد، همانطور که دریا و معادن پر از طلا و جواهر از آن ناشی میشوند.
چون نباشم خجل و شرمنده
سر تشویر به پیش افکنده
هوش مصنوعی: زمانی که نیستم، خجالت و شرم نخواهم داشت و سرم را با افتخار بالا میبرم.
این سخن گفت و به در روی نهاد
بر زلیخا در حرمان بگشاد
هوش مصنوعی: او این حرف را گفت و به سمت در رفت، در حالی که زلیخا را در حال ناراحتی و غم میدید.