برگردان به زبان ساده
بیدلی داغ دل افروزی داشت
در دل از آتش او سوزی داشت
هوش مصنوعی: دل بیدل از عشق به شدت میسوزد و این سوزش درون او وجود دارد.
عمرها مست لقایش می بود
بسته در قید وفایش می بود
هوش مصنوعی: عمرهای زیادی به خاطر وصال و نزدیکی او برایم گذرانده میشد و در دام وفاداریاش گرفتار بودم.
دمبدم جلوه دیگر می دید
از جمالش گل دیگر می چید
هوش مصنوعی: او دائما از زیباییهایش جلوهای نو میدید و از آن زیباییها، گلهای تازهای میچید.
چرخ از آنجا که ستم دین ویست
قطع یاران ز هم آیین ویست
هوش مصنوعی: چرخ و روزگار به خاطر ظلمی که به دین او میشود، دوستان و یاران او را از هم جدا میکند.
خواست تا خانه براندازدشان
خانه در کوی دگر سازدش
هوش مصنوعی: خواست تا آنها را از خانهاش بیرون کند و در محلهی دیگری خانهای بسازد.
صبح دولت متواری گردد
روز صحبت شب تاری گردد
هوش مصنوعی: صبح که میآید، خوشبختی و خوشحالی به سرعت از دست میرود و وقتی شب میرسد، تاریکی و غم جای آن را میگیرد.
بر جدایی دل خود بنهادند
بر سر ره به وداع استادند
هوش مصنوعی: آنها به جدایی دل خود را سپردند و در مسیر وداع استادند.
عاشق دلشده برداشت فغان
بر رخ از خون جگر اشک فشان
هوش مصنوعی: عاشق با دل شکسته از عمق درد و غم خود فریاد میزند و از چشمانش اشک میریزد.
لیک یک دیده او اشک فشاند
وان دگر زآتش دل خشک بماند
هوش مصنوعی: ولی یک چشم او اشک میریزد و آن یکی از آتش دل خشک و بیحالت مانده است.
چشم تر ناشده را زد مسمار
تا نبیند پس ازان طلعت یار
هوش مصنوعی: چشمهایی که هنوز اشکی نریختهاند، با میخی بسته میشوند تا دیگر نتوانند چهره محبوب را ببینند.
رشکش آمد که به چشمی که نریخت
اشک چون رشته صحبت بگسیخت
هوش مصنوعی: حسادت بر او غلبه کرد چون در چشمانش اشکی نریخت و سخنانی که در میانشان بود، قطع شد.
بار دیگر به جمالش نگرد
بلکه دیدن به خیالش گذرد
هوش مصنوعی: دیگر به زیباییاش نگاه نکن، بلکه با خیال دیدن او را تجربه کن.
بعد یکچند رسیدند به هم
ساغر وصل کشیدند به هم
هوش مصنوعی: مدتی پس از آن، به یکدیگر رسیدند و جام وصل را به هم نوشیدند.
سالها همنفس هم بودند
در یکی زاویه همدم بودند
هوش مصنوعی: سالها در کنار هم، در یک گوشه، محرم راز و همدل بودند.
هرگز آن دیده به رویش نگشاد
کامش از دولت دیدار نداد
هوش مصنوعی: هرگز آن چشم به روی او باز نشد، زیرا خوشبختیاش از دیدن او نصیبش نشد.