برگردان به زبان ساده
میوه ها تازه و تر شاخ به شاخ
روزی باغ روان کرده فراخ
هوش مصنوعی: میوهها تازه و آبدار، به وفور در باغی روان و پربار پرورش یافتهاند.
سیب و امرود به هم مشت زده
فندق از خرمی انگشت زده
هوش مصنوعی: سیب و امرود با هم برخورد کردهاند و فندق به خاطر خوشحالی آنها انگشت اشاره کرده است.
نار پستان صنمی شاخ انار
سرکش از بوسه و آبی ز کنار
هوش مصنوعی: آتش سینهی محبوب همچون میوهی اناری است که به خاطر بوسههای عاشقانه و آب کنار آن به سر میکشد و سرکش میشود.
تاک ها کرده در او پر پایه
همچو عالی گهران پر مایه
هوش مصنوعی: درختان انگور به قدری سرسبز و زیاد شدهاند که مانند جواهرات باارزش و باکیفیت هستند.
نخشبی های وی از گوهر پاک
کرده یاقوت تر آویزه تاک
هوش مصنوعی: نخشبیها یا افرادی که در کارهای زیبا و هنری مهارت دارند، از سنگهای قیمتی و باکیفیت همچون یاقوت، زیورآلاتی ساختهاند که از آنها برای تزیین استفاده میکنند. این اشیاء به قدری زیبا و باارزش هستند که به مانند آویزههایی آراسته بر روی تاکها میدرخشند.
هر که از فخری او گفته صفات
دهنش کرده پر از حب نبات
هوش مصنوعی: هر کسی که درباره عظمت او صحبت کند، کلماتش مملو از عشق به نعمتهای او میشود.
شهری القصه چو آن باغ بدید
گاو نفسش به چراگاه رسید
هوش مصنوعی: به هنگام دیدن آن باغ زیبا، شهر با تمام زیباییاش در نظرش آمد و نفسش به آزادی و خوشی رسید.
می نکرد از پس و از پیش نگاه
همچو گرگی که فتد در رمه گاه
هوش مصنوعی: او نه به گذشته و نه به آینده مینگرد، مانند گرگی که به گله حمله میکند.
همچو بادی که ز دشت آید سخت
میوه با شاخ شکستی ز درخت
هوش مصنوعی: مانند بادی که از دشت میوزد، میوهای را با شدت از درخت جدا میکند.
کندی آنسان ز درختی سیبی
که رساندی به درخت آسیبی
هوش مصنوعی: مثل سیبهایی که از درختی میچینی و به درخت دیگری میزنی، کسی که از زحمت و تلاش دیگران سود میبرد، خود را از آسیب و دردسری که به آن درخت میرسد، دور میکند.
ور بر آن سیب نه دستش بودی
کردی از سنگ کلوخ امرودی
هوش مصنوعی: اگر دستش به آن سیب نمیرسید، سنگی را به جای آن به سوی میوهی خوشمزه پرتاب میکرد.
به سوی نار چو دست آوردی
حقه لعل شکست آوردی
هوش مصنوعی: وقتی به سوی آتش میروی، اگر به دستت سنگی ارزان و بیارزش باشد، چیز گرانقیمتی را از دست میدهی.
ور یکی خوشه ز تاک افکندی
تاک را پایه به خاک افکندی
هوش مصنوعی: اگر یک خوشه از درخت انگور بیفتد، در واقع پایه و ریشه آن درخت را به خاک میافکنی.
بیخودیهاش چو دهقان می دید
بر خود از غصه آن می پیچید
هوش مصنوعی: وقتی کشاورز بیخودیهای او را مشاهده میکرد، از روی غم و ناراحتی به خود میپیچید.
شهریش گفت ز من این تک و پوی
گر نه بر وفق مراد است بگوی
هوش مصنوعی: شهر کاندیدایی گفت: اگر این حیات و تلاش من مطابق میل و خواسته نیست، پس بگو تا تغییرش دهم.
گفت من با تو چه گویم آخر
وز تو انصاف چه جویم آخر
هوش مصنوعی: او میگوید که نمیداند چه چیزی باید به تو بگوید و از تو چه انتظاری باید داشته باشد.
نه یکی دانه به گل کاشته ای
نه نهالی ز گل افراشته ای
هوش مصنوعی: نه تنها یک گل در باغ خود کاشتهای، بلکه نهالهای زیبایی هم نهچندان با شکوفه و زیبایی روییده است.
نه زمینی ز تو آراسته گشت
نه درختی ز تو پیراسته گشت
هوش مصنوعی: نه زمین به زیبایی تو آراسته شد و نه درختی به خاطر تو سرسبز و تأثیرپذیر گردید.
نشد از بیل کفت آبله دار
نشدی غرقه به خون آبله وار
هوش مصنوعی: اگر در کاری که انجام میدهی به مشکلات و دشواریها دچار شوی، بدان که شاید آثار سختیها و زحمتها بر تو نمایان خواهد شد و نمیتوانی از آنها خلاص شوی.
آبیاریت شبی خواب نبرد
راحت خواب تو را آب نبرد
هوش مصنوعی: آبی که به تو زندگی میدهد، شبی تو را خواب نمیبرد و خواب راحتت را نمیگیرد.
در دلت نیست جز این اندیشه
کین به خود رسته چو کوه و بیشه
هوش مصنوعی: در دل تو فقط همین فکر حاکم است که مانند کوه و جنگل بر خودت سایه افکنده است.
کی ز رنجم شود آگه دل تو
نیست جز بی خبری حاصل تو
هوش مصنوعی: کیست که از رنج من آگاه شود، در حالی که دل تو جز در بیخبری نیست.
رنج همدرد که داند همدرد
شرح آن هست به بیدردان سرد
هوش مصنوعی: کسی که درک دردی ندارد، هیچ وقت نمیتواند بفهمد که کسی دیگر چه رنجی میبرد. تنها کسانی که خودشان از درد و رنج آگاهند میتوانند آن را احساس کنند.
شهریی شد ز ره دشت به ده
تا گشاید ز دلش گشت گره
هوش مصنوعی: شهر نشینی از دشت به ده رفت تا از دلش گرهها را باز کند.
دید از ابنای دهش دهقانی
بردش از راه سوی بستانی
هوش مصنوعی: یک نفر از کشاورزان با نیت نیکی به سمت باغی حرکت کرد و چشمانش به زیباییهای آن باغ معطوف شد.
باغی آراسته چون باغ بهشت
بل کز آراستگی داغ بهشت
هوش مصنوعی: باغی زیبا و دلنشین مانند باغ بهشت است، اما زیبایی آن به اندازهای است که حسرت بهشت را در دل میسازد.