برگردان به زبان ساده
ای علم هستی ما با تو پست
نیست به خود هست به تو هر چه هست
هوش مصنوعی: ای دانایی، ما به وجود تو افتخار میکنیم و خود را کمتر از تو نمیدانیم، زیرا هر چه داریم و هر چه هستیم در سایهی وجود تو است.
ذات تو هم هستی و هم هست کن
هست کن عالم نوی و کهن
هوش مصنوعی: خود تو هم وجود داری و هم باعث وجود دیگران هستی، پس به وجود آوردن دنیای جدید و کهنه را در خود داری.
هست تویی هستی مطلق تویی
هست که هستی بود الحق تویی
هوش مصنوعی: تو وجود مطلقی هستی، تو همان هستی هستی که حقیقتاً وجود دارد.
هر چه نه هستی به سرای مجاز
باشدش البته به هستی نیاز
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود ندارد، باید در دنیای مجازی و خیالی قرار بگیرد و حتماً به وجود واقعی نیاز دارد.
آنچه نه محتاج به کس هستی است
بر همه کس زانش زبردستی است
هوش مصنوعی: تو به هیچکس نیازی نداری و این باعث میشود که در نظر دیگران برتر و قدرتمند به نظر آیی.
نام و نشانت نه و دامن کشان
می گذری بر همه نام و نشان
هوش مصنوعی: تو با افتخار و شکوهمند میگذری، بدون اینکه به نام و عنوان خود توجهی کنی و همه چیز را پشت سر میگذاری.
پست و بلند از کرمت بهره مند
با تو یکی نسبت پست و بلند
هوش مصنوعی: در وجود تو، هم چیزهای عالی و هم چیزهای پایین وجود دارد و با تو، همه از رحمت و بزرگواریات بهرهمند میشوند.
با همه چون جان به تن آمیزناک
پاک ز آلایش ناپاک و پاک
هوش مصنوعی: با همه مانند جان در بدن باش و پاکی خود را از آلودگیها و ناپاکیها حفظ کن.
چشم مشبه ز جمال تو کور
عقل منزه ز کمال تو دور
هوش مصنوعی: چشم من از زیبایی تو نابیناست و ذهنم از کمال تو فاصله گرفته است.
ناقه تنزیه چو تنها فتاد
پای ز معموره به صحرا نهاد
هوش مصنوعی: گاو ماده در حالی که تنها شده بود، پا از منطقه آباد بیرون گذاشت و به دشت رفت.
حادی تشبیه چو محمل براند
رفت به معموره و در گل بماند
هوش مصنوعی: راهنما و پیشوای تشبیه مانند یک بارکش حرکت کرد و به سرزمین آباد رسید، اما او در گل و لای ماند.
ای ز تو معموره و صحرا همه
بود تو هم بی همه هم با همه
هوش مصنوعی: تو در زندگی و در دل طبیعت وجود داری، همه چیز به تو وابستهاست و همزمان همگان را در بر میگیری.
در تو نیند این دو صفت جز به هم
چون ننمایند تجاوز به هم
هوش مصنوعی: در وجود تو، این دو ویژگی تنها وقتی قابل دیدن هستند که با هم باشند و جدا از یکدیگر قابل مشاهده نیستند.
هست ز تنزیه تو تشبیه تو
نیست جز این غایت تنزیه تو
هوش مصنوعی: وجود تو پاک و منزّه است و چیزی که میتواند تو را توصیف کند، جز این نهایت پاکی و پاکی نخواهد بود.
نور بسیطی و غباریت نی
بحر محیطی و کناریت نی
هوش مصنوعی: تو نور خالصی و در عین حال مانند غبار نیستی؛ تو همانند دریا محدودهای نداری و کنار مشخصی هم نداری.
نیست کناریت ولی صد هزار
گوهرت از موج فتد بر کنار
هوش مصنوعی: هرچند تو در کنارم نیستی، اما ارزش و زیبایی تو همچنان مانند جواهرات گرانبها از دل مشکلات و سختیها بر میآید.
موج تو بود آن که شدی جلوه گر
در خود و بر خود به هزاران صور
هوش مصنوعی: تو همان موجی هستی که در درون و بر خود، به هزاران شکل و جلوه ظاهر شدهای.
در تتق ذات تو هر سر که بود
روی در آیینه علمت نمود
هوش مصنوعی: در حقیقت هر نکتهای که دربارهی وجود تو بوده، در آینهی علم تو نمایان شده است.
صورتشان عکس نما شد ز ذات
ذات ز تکرار صور شد ذوات
هوش مصنوعی: چهرههایشان به وسیله ویژگی ذاتیشان به نمایش درآمد و از آنجا که این ویژگیها بارها تکرار شده، به وجودها و هویتهای مختلف تبدیل گشتهاند.
انجمن جمع همه عالم است
رونق آن انجمن از آدم است
هوش مصنوعی: محفل و جمعی که در آن همه انسانها حضور دارند، به دلیل وجود آدمی زنده و پویایی همچون او، شکوه و رونق خاصی به خود گرفته است.
با تو خود آدم که و عالم کدام
نیست ز غیر تو نشان غیر نام
هوش مصنوعی: با تو که هستی، نه آدمی هست و نه جهانی در کار. همه چیز به جز تو هیچ ارزشی ندارد و نشانی از غیر تو وجود ندارد.
گرچه نمایند بسی غیر تو
نیست درین عرصه کسی غیر تو
هوش مصنوعی: هرچند در این جهان، هیچکس جز تو وجود ندارد و همه فقط میخواهند به تو نشان دهند.
کیست به پیدایی تو در جهان
مانده ز پیدایی خویشی نهان
هوش مصنوعی: چه کسی در این جهان میتواند به شگفتی وجود تو پی ببرد در حالی که خودت در لایههای پنهان وجودت مستور هستی؟
تو همه جا حاضر و من جا به جای
می زنم اندر طبلت دست و پای
هوش مصنوعی: تو در همه جا حضور داری و من در هر مکان به خاطر تو به فعالیت مشغولم.
چون فتم از پای مرا دستگیر
انت نصیری و الیک المصیر
هوش مصنوعی: زمانی که از پا درآمدم و نیاز به کمک داشتم، تو یاور من بودی و به سوی تو بازگشتم.