برگردان به زبان ساده
یوسف کنعان چو در زندان نشست
بر زلیخا آمد از هجران شکست
هوش مصنوعی: وقتی یوسف در زندان به سر میبرد، زلیخا به خاطر جدایی از او بسیار غمگین و شکسته خاطر شده بود.
خان و مان بر وی چو زندان تنگ شد
سوی زندان هر شبش آهنگ شد
هوش مصنوعی: زندگی و خانهاش برایش به اندازه یک زندان تنگ و سخت شده، به طوری که هر شب به یاد زندان میافتد و به سمت آن میرود.
گفت با او فارغی از داغ عشق
ناچشیده میوه ای از باغ عشق
هوش مصنوعی: گفت که تو از درد عشق بیخبر هستی و نمیدانی چه طعمی دارد، مانند کسی که میوهای از باغ عشق نچشیده است.
چند ازین بستانسرای نازنین
چون گنهکاران شوی زندان نشین
هوش مصنوعی: چند بار باید به این باغ زیبا بیایم و مثل گناهکاران به زندان بروم؟
گفت باشد از جمال دوست دور
عرصه آفاق بر من چشم مور
هوش مصنوعی: گفتند اگر از زیبایی یار دور باشم، همانند دانهای کوچک در جهان، هیچ چیز برای من اهمیت ندارد.
ور کنم با او به چشم مور جای
خوشترم باشد ز صد بستانسرای
هوش مصنوعی: اگر با او به چشم یک مور زندگی کنم، برایم جایی خوشایندتر از صد باغ و بستان خواهد بود.