برگردان به زبان ساده
بود در دولت نظام الملک
آن فلک بحر فضل او را فلک
هوش مصنوعی: در دوران حکومت نظامالملک، او به حدی بزرگ و شایسته بود که ستارهی سرنوشتش در دریای فضل و دانش میدرخشید.
موصلی نسبتی به نیشاپور
به نجوم و اصول آن مشهور
هوش مصنوعی: موصلی به خاطر دانشش در زمینه نجوم و اصول آن در نیشاپور مشهور است.
پشت او چون کمان به قبضه شیب
متصل در کمانش سهم الغیب
هوش مصنوعی: پشت او مانند کمانی است که به شکلی تکیه داده شده و در آنجا نیروی پنهانی وجود دارد که به او قدرت میبخشد.
هر چه از آسمان خبر دادی
تیر حکمش خطا نیفتادی
هوش مصنوعی: هر چیزی که از آسمان اعلام کردی، حکمتهای آن همیشه درست بوده و خطا نداشتهاند.
بود در شهر خادم خواجه
در سفرها ملازم خواجه
هوش مصنوعی: در شهر کسی بود که بنده و خدمتگذار یک شخص مهم به نام خواجه بود و در سفرهای او همیشه همراهش بود.
ضعف پیری بر او چو زور آورد
روی در عالم سرور آورد
هوش مصنوعی: زمانی که پیری بر او غالب میشود، ظاهر او مانند جوانی به سرور و خوشحالی میرسد.
خواست روزی ز خواجه اذن و نهاد
در نشاپور روی از بغداد
هوش مصنوعی: روزی، شخصی از بزرگان درخواستی کرد و وصیت کرد که به نشاپور برود و از بغداد دوری کند.
خواجه وقت وداع با او گفت
کای دلت گنج رازهای نهفت
هوش مصنوعی: جناب هنگام خداحافظی به او گفت: ای دل، تو دریایی از رازهای پنهان هستی.
کی بود وقت رخت بستن من
یا صدف پر گهر شکستن من
هوش مصنوعی: چه زمانی بود که من به سفر میرفتم یا زمانی که صدف پر از گوهر را میشکستم؟
گفت چون من روم پس از شش ماه
رخت بندی ازین نشیمنگاه
هوش مصنوعی: داستان از این قرار است که شخصی میگوید وقتی که من بعد از شش ماه بروم، لوازم و وسایل خود را از این خانه جمع و جور میکنم.
دستت از کار و بار بسته شود
صدفت بر گهر شکسته شود
هوش مصنوعی: وقتی که در کار و زندگی به بنبست میرسی و ناتوان میمانی، دشمنی یا آسیبهایی که به تو وارد شده، تاثیر منفی خواهد داشت.
خواجه این راز را نگه می داشت
چشم بر واصلان ره می داشت
هوش مصنوعی: خواجه این راز را مخفی نگه میداشت و به کسانی که به مقام حقیقت دست یافته بودند، نگاه میکرد.
از نشاپور هر که را دیدی
خبر موصلی بپرسیدی
هوش مصنوعی: هر کسی که از نشاپور میدیدی، از او درباره موصل سؤال میکردی.
هر که از صحتش خبر گفتی
همچو گل از نشاط بشگفتی
هوش مصنوعی: هر کسی که از سلامت و شادابیاش سخن براند، مانند گلی سرشار از نشاط و شادابی است.
موصلی را به نامه کردی یاد
خاطرش را ز تحفه کردی شاد
هوش مصنوعی: تو با نامهای که به موصل فرستادی، یاد او را زنده کردی و او را از این هدیه شاداب ساختی.
زین حکایت گذشت سالی چند
بود خواجه به حال خود خرسند
هوش مصنوعی: مدتی از این داستان گذشت و خواجه از وضعیت خود راضی و خوشحال بود.
ناگهان قاصدی رسید از راه
از نشاپور و اهل آن آگاه
هوش مصنوعی: ناگهان پیامبری از نشاپور آمد و خبرهایی از آنجا به همراه داشت.
خواجه احوال موصلی پرسید
گفت مسکین به خواجه جان بخشید
هوش مصنوعی: خواجه از وضعیت شخصی در موصل سوال کرد و آن شخص پاسخ داد که بیچاره جانش را به خواجه داده است.
زان خبر وقت خواجه درهم شد
دل شادش نشانه غم شد
هوش مصنوعی: از آن خبر زمانی که آقای خواجه به او رسید، دل شادش غمگین شد.
بحلی خواست از ستمزدگان
شادمان ساخت جان غمزدگان
هوش مصنوعی: بحلی از کسانی که تحت ظلم قرار گرفتهاند خواست تا شادمان شوند و روح غمگینان را تسکین دهد.
وقف ها کرد و وقفنامه نوشت
تخم چندین هزار نیکی کشت
هوش مصنوعی: او داراییهای خود را وقف کرد و سندهای وقف نوشت، و به این ترتیب، بذرهای بسیاری از کارهای نیک را در دل جامعه کاشت.
بندگان را ز بند کرد آزاد
ساخت ز آزادنامه هاشان شاد
هوش مصنوعی: خداوند بندگان را از بندگی و اسارت رهایی بخشید و با آزاد کردن آنها، دلشان را شاد کرد.
کرد ادا آنقدر که وامش بود
وامداران شدند ازو خوشنود
هوش مصنوعی: او به قدری خوب عمل کرد که قرضش را به خوبی پرداخت کرد و این باعث شد تا طلبکاران از او راضی شوند.
به وصایازباندرازی کرد
بس کسان را که کارسازی کرد
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد به خاطر وصایای دیگران به راحتی به کارهای مهم و مفیدی دست میزنند.
دست از کار و بار و دنیا بست
دیده بر راه انتظار نشست
هوش مصنوعی: به کار و زندگی و دنیا پشت کرد و چشم به راه ماند تا به آرزوهایش برسد.
تا به تیغ جماعت بی باک
لوح جانشان ز حرف ایمان پاک
هوش مصنوعی: برای اینکه دلهای مردم در برابر ترفندها و سخنان فریبنده مقاوم بماند، باید با شجاعت و قدرت ایمان خود، از اثرات منفی آن دور بمانند.
کرد جا در حظیره شهدا
روح الله روحه ابدا
هوش مصنوعی: روح الله در جمع شهدا قرار گرفت و در مقام والایی جاودانه شد.