برگردان به زبان ساده
شاه ترمذ کنیزکی زیبا
داشت دلکش چو نقش بر دیبا
هوش مصنوعی: شاه ترمذ دختری زیبا و دلربا داشت که به زیبایی نقشهای روی پارچه دیبا بود.
یافت در دل به سوی او میلی
بلکه بر کشت عاقبت سیلی
هوش مصنوعی: در دل به سمت او تمایل پیدا کردم، اما در نهایت به شکست و آسیب دچار شدم.
عشق در دل چو شد قوی بنیاد
رخنه در کار ملک و دین افتاد
هوش مصنوعی: وقتی عشق در دل انسان ریشهدار و قوی میشود، مشکلات و تزلزلهایی در امور دنیوی و مسائل مذهبی به وجود میآید.
یک شبی روی بر زمین مالید
به دعا از دل حزین نالید
هوش مصنوعی: شبی در یک حالت ناامیدی و غم، دستم را به زمین مالیدم و دعا کردم. دل غمگینم را آشکارا بیان کردم و شکایت کردم.
کای خداوند آسمان و زمین
بنده حکم تو هم آن و هم این
هوش مصنوعی: ای خداوند آسمان و زمین، من بندهای هستم که تابع اراده و خواست تو هستم، چه در این دنیا و چه در آن دنیا.
کارم از دست رفت دستم گیر
دست جان هوا پرستم گیر
هوش مصنوعی: کار من از کنترل خارج شده است، از دستم کمک بگیر و روح و جانم را در آغوش بگیر.
پیش ازین داشتم دلی ساده
از هواهای نفس آزاده
هوش مصنوعی: قبل از این، دلی داشتم که بیاز دغدغههای زندگی و خواستههای نفس بود.
نیک از بد بدان شناختمی
کار نیکان به آن بساختمی
هوش مصنوعی: من با تفکر در کارهای بد، به خوبیها پی بردم و بر اساس آن، کارهای نیک انجام دادم.
دلربایی ببرد آن دل را
به دو صد غم سپرد آن دل را
هوش مصنوعی: دلربایی او چنان است که دل را میبرد و در عین حال، آن دل را به دو صد غم و اندوه میسپارد.
نقش اویم ز لوح دل بتراش
پاکش از لوح آب و گل بتراش
هوش مصنوعی: من تصویر خود را بر صفحه دل میزنم، او را با دستانی پاک از دنیای مادی و ظاهری بساز.
سر به سر کن زیان و سودش را
به عدم باز بر وجودش را
هوش مصنوعی: باید زیان و سود را به طور کامل در نظر بگیری و در نهایت، وجودش را به حالت عدم برگردانی.
تا به تدبیر ملک پردازم
کار از کار ماندگان سازم
هوش مصنوعی: برای نظم بخشیدن به امور کشور، به تدبیر و تدبیر کار کسانی که باقی ماندهاند، میپردازم.
این بگفت و سرشک خونین ریخت
خاک محرابگه به خون آمیخت
هوش مصنوعی: او این را گفت و اشکهای خونینش بر روی زمین ریخت و خاک محل عبادت به خون آغشته شد.
گریه از صاحب دعا بی قیل
بر وجود اجابت است دلیل
هوش مصنوعی: گریه و تضرع از شخصی که دعا میکند، نشاندهنده این است که دعا مورد قبول واقع شده و اجابت آن حتمی است.
بامدادادن که پا به تخت نهاد
بازش آن بت به سینه رخت نهاد
هوش مصنوعی: صبح که شد، آن معشوق زیبا که بر تخت دراز کشیده بود، دوباره به سینهام نزدیک شد.
عهد نوروز بود و فصل بهار
دامن گل به کف چو دامن یار
هوش مصنوعی: در زمان نوروز، فصل بهار فرا رسیده و مردی که دامن گلی به دست دارد، همانند کسی است که عشق و محبت را در آغوش گرفته است.
خیمه از حد شهر بیرون زد
سایه بان بر کنار جیحون زد
هوش مصنوعی: چادر یا سایهبان، از مرز شهر خارج شده و در کنار رود جیحون برپا شده است.
دید از سبزه بر لب جیحون
گستریده بساط سقلاطون
هوش مصنوعی: نگاهی به زیباییهای طبیعت بر لب جیحون میاندازم که سفرهای رنگین و دلپذیر مانند سفرهی سقلاطون (سفرهای از نعمتها) گسترده شده است.
دست جانان به صد نشاط به دست
شاد و خرم بر آن بساط نشست
هوش مصنوعی: دست محبوب با شادی و نشاط فراوان بر آن سفره نشسته است و لحظات خوشی را تجربه میکند.
آنچه اسباب کامرانی بود
وانچه ز آلات شادمانی بود
هوش مصنوعی: تمامی چیزهایی که موجب خوشبختی و شادمانی انسان میشوند، و هر آنچه که برای ایجاد خوشحالی و رضایت لازم است.
گرچه جا بر کنار دریا داشت
همه با یکدگر مهیا داشت
هوش مصنوعی: با وجود اینکه هر کس در کنار دریا جای خاص خود را داشت، اما همه به یکدیگر آماده کمک بودند و در کنار هم جمع شده بودند.
نیمروزان که وقتشان خوش شد
دل سوی بحرشان عنان کش شد
هوش مصنوعی: در زمانهای میانه روز که خوشیهای زندگی پیش میآید، دل انسان به سوی دریا و آزادی کشیده میشود.
زورقی چون هلال از زر ناب
جمع در وی نشاط را اسباب
هوش مصنوعی: یک قایق مانند هلالی از طلای خالص، در خود شادی و نشاط را گرد آورده است.
پیش شاه و کنیزک آوردند
ماه و خور در هلال جا کردند
هوش مصنوعی: قبل از پادشاه و خدمتکارش، زیبایی و درخشندگی همچون ماه و خورشید را به نمایش گذاشتند و در فضا به شکل هلال قرار دادند.
شد روان زورق از کناره شط
می برید آب را به سینه چو بط
هوش مصنوعی: قایق از کنار رودخانه حرکت کرد و آب را مانند یک مرغابی به سمت خود میکشید.
داشت شاه از نشاط پردازی
همچو بر بط فکنده شهبازی
هوش مصنوعی: شاه به سبب خوشحالی و سرزندگیاش، مانند پرندهای که بر روی آب نشسته، به شادی و نشاط خود ادامه میدهد.
ناگهان موجی از میان برخاست
زان دو زورق نشین فغان برخاست
هوش مصنوعی: ناگهان از میان دریا، موجی به وجود آمد و از آن دو قایقنشین صدایی بلند شد.
رفت زورق به موج آب فرو
شد به مغرب دو آفتاب فرو
هوش مصنوعی: کشتی در امواج آب غرق شد و به سمت مغرب دو خورشید رفت.
شه به حسرت کنیز را بگذاشت
به شنا ره به سوی شط برداشت
هوش مصنوعی: پادشاه با حسرت کنیز را رها کرد و به سوی رودخانه حرکت کرد.
چون ازان لجه بر کنار رسید
اثری زان گزیده یار ندید
هوش مصنوعی: زمانی که از آن دریاچه به کنار رسید، هیچ نشانهای از آن دوست گزیدهاش ندید.
شد ز صدقی که بود در طلبش
به اجابت قرین دعای شبش
هوش مصنوعی: به خاطر صداقت و ارادتی که در جستجوی او داشت، دعای شبش مورد قبول واقع شد.
تازه شد رسم پادشاهی او
با همه خلق نیکخواهی او
هوش مصنوعی: پادشاهی او به تازگی به رسم و رسوم جدیدی تبدیل شده است و او با همگان با نیکخواهی و خوبی رفتار میکند.
آری آنجا که حکم هشیاریست
عاشقی ضد مملکتداریست
هوش مصنوعی: در جایی که عقل و آگاهی حاکم است، عشق و دلبستگی با مسائل حکومتی و مدیریت کشور در تضاد است.
افتد از عشق ملک در کم و کاست
عشق و شاهی به هم نیاید راست
هوش مصنوعی: از عشق، سلطنت و جایگاه انسان به نقص و کاستی دچار میشود و عشق و پادشاهی هرگز با یکدیگر سازگار نخواهند بود.