برگردان به زبان ساده
نوجوانی نخورده نشتر غم
شد گرفتار عشق دختر عم
هوش مصنوعی: جوانی که هنوز طعم تلخ غم را نچشیده، ناگهان در دام عشق دختر عمش گرفتار میشود.
روز و شب در سرای عم می بود
در مقام رضای عم می بود
هوش مصنوعی: روز و شب در خانهٔ عمو بود و در وضعیت راضی کردن عمو به سر میبرد.
دمبدم روی دخترش می دید
میوه از باغ نوبرش می چید
هوش مصنوعی: هر لحظه، مرد به دخترش نگاه میکرد و از میوههای تازه باغش چیدمان میکرد.
بود شبها در آن نشیمن راز
با شکنهای زلف او کجه باز
هوش مصنوعی: در شبها در آن مکان خاص، رازی وجود داشت که با پیچ و خمهای زلف او گره خورده بود.
لیک داغش چو سینه سوز افتاد
کجه او به روی روز افتاد
هوش مصنوعی: اما وقتی که درد ناشی از عشق به دلش افتاد، او به روشنایی و خوشحالی روی آورد.
پیش عم آشکار شد رازش
داشت از خانه آمدن بازش
هوش مصنوعی: راز او به وضوح برای دیگران نمایان شد، زیرا او از خانه برگشت و دیگر نمیتوانست پنهان بماند.
چند روز آن جوان نیکو روی
که به دیدار یار بودش خوی
هوش مصنوعی: چند روز آن جوان زیبا که در کنار یارش بود و با او دیدار میکرد.
چون بدل شد وصال او به فراق
محنتش جفت گشت و طاقت طاق
هوش مصنوعی: زمانی که بودن او به جدایی تبدیل شد، درد و رنجش نیز برایش گوارا گشت و دیگر تاب و تحملش تمام شد.
یک شب از آرزوی دیدارش
کرد منزل به بام و دیوارش
هوش مصنوعی: یک شب، به خاطر آرزوی دیدن او، به خانه و دیوارهایش فکر کردم و به آنها سر زدم.
خواست از مهر روی روشن او
که درآید چو مه به روزن او
هوش مصنوعی: او آرزو دارد که محبت و زیبایی چهره روشن او مانند ماه، از دریچهای به درونش تابیده شود.
ناگهانش فکند لغزش پای
از لب بام در میان سرای
هوش مصنوعی: ناگهان او به خاطر یک لغزش پایش از لبه بام به پایین افتاد، در وسط خانه.
عم ز افتادنش چو گشت آگاه
دزدوارش گرفت و داشت نگاه
هوش مصنوعی: وقتی او از افتادنش آگاه شد، دزد را گرفت و به دقت نگهش داشت.
بامدادش به شاه دوران برد
دادخواهان به پیش سلطان برد
هوش مصنوعی: صبح آن روز، دادخواهان به پیشگاه پادشاه زمان رفتند و شکایتهای خود را ارائه کردند.
شاه پرسید ازو که ای اوباش
دور از اندیشه معاد و معاش
هوش مصنوعی: شاه از او خواست تا در مورد اوباشی که از فکر کردن به آخرت و زندگی روزمره غافلند، توضیح دهد.
شب که رو در ره خطا رفتی
به سرای کسان چرا رفتی
هوش مصنوعی: در شب که به راه نادرست رفتی، چرا به خانه دیگران رفتی؟
دید مسکین جوان که آن نه نکوست
که نهد تهمتی به دامن دوست
هوش مصنوعی: جوان ناچیز و بیچیز مشاهده کرد که این کار نیکو نیست که به بهانههای بیاساسی به کسی اتهام بزند و او را متهم کند.
زد به سر منزل ملامت گام
راند بر خویشتن به دزدی نام
هوش مصنوعی: با شجاعت به سراغ چالشها رفتم و بر خودم تسلط یافتم تا نام و آوازهام را از دیگران بربایم.
شاه بعد از جواب بشنیدن
داد فرمان به دست بریدن
هوش مصنوعی: پس از اینکه شاه پاسخ را شنید، فرمان داد تا دست او را ببرند.
واقفی از حقیقت آن حال
رقعه ای کرد سوی شاه ارسال
هوش مصنوعی: یک شخص آگاه به واقعیت آن وضعیت، نامهای به سوی پادشاه فرستاد.
کای به حشمت ز خسروان فایق
نیست بر عاشق این جزا لایق
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر عظمت و شکوهت، از پادشاهان بالاتر نیستی؛ این پاداش تنها برای عاشقان سزاوار است.
عاشق از شور عشق مجنون است
کار مجنون ز شرع بیرون است
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر عشقش دیوانه و مجنون شده است و کار این مجنون خارج از قوانین و اصول عادی است.
مرد عاشق نه سیم و زر دزدد
از لب یار خود شکر دزدد
هوش مصنوعی: مرد عاشق نه به دنبال ثروت است و نه جواهر، او تنها از لبان محبوب خود طعم شیرین عشق را میچشد.
نیست جز دزدیی پسندیده
آمدن سوی یار دزدیده
هوش مصنوعی: تنها چیزی که قابل قبول است، آمدن به سوی معشوق به شیوهای پنهانی و دزدکی است.
شه چو مضمون کار را دانست
حال آن دل فگار را دانست
هوش مصنوعی: وقتی شاه به موضوع کار آگاه شد، حال و روز دل غمزده را هم فهمید.
گفت با عم وی که ای سره مرد
این جوان را مکش به محنت و درد
هوش مصنوعی: به عمویش گفت: ای مرد بزرگ، این جوان را به خاطر سختی و درد نکش.
بگسل از عهد سست پیوندی
سرفرازیش ده به فرزندی
هوش مصنوعی: از پیوندهای بیارزش و سست فاصله بگیر و افتخارت را به نسل آینده بسپار.
رسم و راه ستمگری بگذار
جوهر خود به جوهری بسپار
هوش مصنوعی: سنت و شیوه ظلم را رها کن و ویژگیهای واقعی خود را به چیز باارزشی بسپار.
گفت عم کو نه لایق است مرا
نه حریف موافق است مرا
هوش مصنوعی: گفت او که من نه لیاقت دارم و نه همتای مناسبی برای خودم پیداکردم.
شاه گفت آن که نام و ننگ تو جست
دست از نام و ننگ بهر تو شست
هوش مصنوعی: پادشاه گفت که کسی که به دنبال نام و شهرت توست، باید از جستجوی نام و ننگ خود دست بردارد و به خاطر تو از آنها عبور کند.
زو موافقتری کجا یابی
سر ز پیوند او چرا تابی
هوش مصنوعی: از کجا میتوانی کسی را پیدا کنی که با تو همنظر و همدل باشد؟ چرا از پیوند و رابطهاش دلسرد میشوی؟
گفت عم کو فقیر و دست تهیست
مرد را داغ فقر رو سیهیست
هوش مصنوعی: مردی به فقر اشاره میکند و به این نکته میپردازد که فقر، انسان را دچار عذاب و اضطراب میکند. او معتقد است که وضعیت مالی نامناسب موجب میشود که فرد احساس بیارزشی و شرم کند.
شاه اسباب کار هر دو بساخت
به زر و مال هر دو را بنواخت
هوش مصنوعی: سلطان با استفاده از ثروت و امکانات، وسایل و ابزار لازم برای هر دو را فراهم کرد و به هر کدام احترام گذاشت.
عقد بست آن جوان و دختر را
ساخت یک عقد آن دو گوهر را
هوش مصنوعی: آن جوان با دختر عقدی را به هم زد و این دو نفر به هم پیوندی عمیق و ارزشمند ایجاد کردند.