برگردان به زبان ساده
از رخ شاهزاده گلخنیی
یافت در دل ز مهر روشنیی
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و دلربای شاهزاده باعث شده است که در دل عاشق، روشنایی و عشق شعلهور شود.
شد چو از ره سواره بگذشتی
گلخنی در نظاره گم گشتی
هوش مصنوعی: زمانی که از کنار باغی زیبا و پر گل با سرعت عبور کردی، نتوانستی زیبایی آن را به درستی مشاهده کنی و در آن حال گم شدی.
چو در آمد ز درد عشق ز پای
ساخت در تنگنای گلخن جای
هوش مصنوعی: زمانی که از درد عشق به درون آمدم، توانستم در فضایی تنگ و محدود مانند گلخن، جایگاه خود را بسازم.
چند گه شاهزاده ره پیمود
گلخنی در نظاره گه ننمود
هوش مصنوعی: مدتهاست که شاهزاده در مسیر خود گام برمیدارد، اما همچنان در تماشای زیباییها توقف نکرده است.
به لطافت بهانه ای بر ساخت
مرکب خود به سوی گلخن تاخت
هوش مصنوعی: با نرمی و زیبایی، بهانه ای درست کرد و مرکبش را به سمت گلخانه سوق داد.
گلخنی چون لقای شاه بدید
نقد هستی به پای شاه کشید
هوش مصنوعی: وقتی که گلخن، که نماد عشق و زیبایی است، به دیدار شاه رسید، با تمام وجود و هستیاش خود را به پای او انداخت.
چشم و دل بر جمال جانان دوخت
ژنده اش ز آتشی که بود افروخت
هوش مصنوعی: چشم و دل خود را به زیبایی معشوق دوختهام، در حالی که لباسش پاره و کهنه است، ولی این زیبایی آنقدر جذاب است که آتشی در درونم روشن کرده است.
شعله از ژنده در تنش آویخت
او ز دیدار شه نظر بگسیخت
هوش مصنوعی: او شعلهای را از لباسی کهنه بر تن خود آویخت و از دیدن شاه، نگاهش distracted شد.
داشت حیران به روی دوست نظر
نه ز تن نی ز ژنده داشت خبر
هوش مصنوعی: در اینجا فردی مشغول تماشای چهره دوستش است و به نظر میرسد که آنچه برای او اهمیت دارد، خود دوست و زیبایی اوست، نه وضعیت ظاهری و جسمی او. او از ظواهر دنیا و انحطاط و مشکلات دور است و فقط به معشوق خود فکر میکند.
شه ز رحمت به سوی او چو شتافت
غیر خاکسترش به جای نیافت
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه به سمت او با رحمت و مهربانی حرکت کرد، جز خاکستر چیزی از او باقی نماند.