برگردان به زبان ساده
پدر این قصه از زبان پسر
چون نیوشید گفت جان پدر
هوش مصنوعی: پدر وقتی قصه را از زبان پسرش شنید، گفت که جانِ من به خاطر توست.
نیست پوشیده پیش اهل ادب
که بود ریش پر به عرف عرب
هوش مصنوعی: برای اهل دانش و ادب، مشخص است که ریش پر، در فرهنگ عرب، نشانهی بزرگی و احترام است.
لیک آن پر که مرغ حسن و جمال
زند از وی سوی عدم پر و بال
هوش مصنوعی: اما آن پر که زیبایی و کمال را به نمایش میگذارد، از آنجا به سوی نیستی پرواز کرده است.
گرچه خیزد همین ز روی و ذقن
رود از وی لطافت همه تن
هوش مصنوعی: هرچند که زیبایی و لطافت صورت و چهره ممکن است از بین برود و از میان برود، اما اثر این زیبایی در تمام وجود انسان باقی میماند.
نرگس چشم ازان شود بی آب
لاله روی ازان شود بی تاب
هوش مصنوعی: چشم نرگس به خاطر بی آبی دلتنگ میشود و چهره لاله به علت بی تابی پژمرده میگردد.
خم ابرو که خوانیش مه نو
شود از ریش داس عمر درو
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و ابروی خمیدهات مانند ماه نوست و از راز زندگیام میکاهد.
قد که باشد نهال تازه و تر
خشک چوبی شود سزای تبر
هوش مصنوعی: اگر درخت جوان و تازه رشد کرده، بیتوجهی و neglect شود، سرانجام به خشکی و بیفایدهگی دچار میشود و به آسانی مورد آسیب قرار میگیرد.
خط فیروزه رنگ زنگاری
آورد روی در سیه کاری
هوش مصنوعی: طرز نوشتهای با رنگ فیروزهای به شکل زنگاری بر روی زمینهای تیره و سیاه نقش بسته است.
خال مشکین که بر جبین و عذار
نقطه مشک بود بر گلنار
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف یک خال سیاه بر روی پیشانی و صورت اشاره شده است که همچون نقطهای از مشکی بر روی گل سرخی جلوه میکند. این تصویر به زیبایی و ظرافت در شاءن و جذابیت صورت میافزاید.
چون دمد ریش بینیش به صریح
مثل بعرالظباء حول الشیح
هوش مصنوعی: وقتی که صبح میرسد، ریش او مانند شاخهای آهو نمایان میشود و زیباییاش امیدبخش و سحرآمیز است.
وانچه می خوانیش چه سیمین
بینی آن را به چشم عبرت بین
هوش مصنوعی: هر چیزی را که میخوانی و به زیبایی آن توجه میکنی، باید با چشم عبرت و درسآموزی به آن نگاه کنی.
چون نشان سم ستور به راه
وز نم بول ازو دمیده گیاه
هوش مصنوعی: چون نشانه سم اسب بر زمین نمایان شد، گیاهی از اندک رطوبت به وجود آمد.
لب و سبلت چنان به هم کز موی
لای پالای بر دهان سبوی
هوش مصنوعی: لبها و سبیلها به قدری به هم چسبیدهاند که گویی مانند مویی که روی ظرفی جمع شده، بر دهان سبوی قرار گرفته است.
رود القصه حسن و ماند ریش
گل دهد جای خویشتن به حشیش
هوش مصنوعی: خلاصه اینکه زیبایی و لطافت گل همیشه در یاد و خاطر باقی میماند، حتی اگر در جای خود نباشد و به علفی تبدیل شود.
چه حشیشی که آب و گل ببرد
چه گیاهی که گاو و خر بچرد
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به زندگی و زوال میپردازد. اشاره دارد که برخی از چیزها به دلیل خاصیت خود قادرند جوانه بزنند و رشد کنند، در حالی که برخی دیگر در معرض خطر نابودی یا از بین رفتن هستند. این امر میتواند به طبیعت و چرخه زندگی اشاره داشته باشد، جایی که برخی گیاهان و موجودات به راحتی منبعی برای تغذیه و ادامه حیات میشوند.
پس به این خال و خط مشو مغرور
باش از آلایش رعونت دور
هوش مصنوعی: پس به زیباییها و نقشهای ظاهری مغرور نشو و از خودخواهی و تکبر دوری کن.
کین همه زیب و زینت صور است
حال صورت زمان زمان دگر است
هوش مصنوعی: این دنیا و تمام زیباییها و زینتهایش تنها ظاهری است و واقعیتها و شرایط زمان همیشه در حال تغییرند.
هر که او دل درین صور بسته ست
بگسل از وی که همتش پست است
هوش مصنوعی: هر کس که دلش به این ماده و شکلهای دنیوی وابسته است، بهتر است از او دوری کند؛ زیرا اراده و تلاش او ضعیف و ناتوان است.
پی آن رو که عارف معناست
مرد عارف به دوستی اولی ست
هوش مصنوعی: به دنبال فردی باش که عارف و دارای درک عمیق از معانی است، چرا که مرد عارف به دوستی و محبت بر دیگران اولویت و اهمیت میدهد.
چون صور نیست ایمن از تغییر
دامن عاشقان معنی گیر
هوش مصنوعی: زیرا چهرهها از تغییر در امان نیستند، پس از دامن عاشقان بهره بگیر و معنا را دریاب.
حسن معنی چو جاودان پاید
عشق آن اعتماد را شاید
هوش مصنوعی: زیبایی معنا همواره باقی میماند و عشق ممکن است به چنین اعتمادی دست یابد.
حسن سیرت محل تغییر است
عارف از عشق آن کران گیر است
هوش مصنوعی: خوبی و زیبایی رفتار انسان محل تغییر و تحول است، و عارف از عشق به آن سوی مرزها پی میبرد.
چون شنید این سخن پسر ز پدر
کرد بیرون غرور حسن ز سر
هوش مصنوعی: زمانی که پسر این حرفها را از پدرش شنید، با احساس غرور و خودبزرگبینی از او فاصله گرفت.
حسن سیرت گرفت با همه پیش
لیک با مرد عارف از همه بیش
هوش مصنوعی: حسن سیرت (خُلق و خوی زیبا) بر همه جلوهگری میکند، اما در نزد مردان عارف و دانا، بیشتر از همه تأثیرگذار است.
چشم و دل بر رضای او می داشت
گوش بر حکم و رای او می داشت
هوش مصنوعی: چشم و دل خود را به رضایت او معطوف کرده و به دستورات و نظرات او گوش میداد.
هر چه گفتی به جان نیوشیدی
زهر دادی روان بنوشیدی
هوش مصنوعی: هرچه گفتی را با جان و دل شنیدی و به آن توجه کردی، اما در واقع زهر تو را سمی و تاثیر منفی داد.
عارف تیز چشم معنی بین
کش شهود خدای بود آیین
هوش مصنوعی: عارف با بینش و درک عمیق خود، به مشاهده و درک حقیقت وجود خداوند میپردازد و این، بخشی از روش و سلوک اوست.
روی او را چو روشن آینه تافت
که بر آن نور حق معاینه تافت
هوش مصنوعی: صورت او مانند آینهای روشن میدرخشد که بر آن نور حقیقت نمایان است.
دایما در تجلی آن نور
بود از چشم خویشتن مستور
هوش مصنوعی: همواره درخشش آن نور وجود دارد، اما از چشمان خودم پنهان است.
ذره بود او ز نور هستی حق
ذره در نور بود مستغرق
هوش مصنوعی: او یک ذره از نور وجود خداوند بود و در آن نور به طور کامل غرق شده بود.
حبذا آن دو ناظر و منظور
هر دو ز آلودگی شهوت دور
هوش مصنوعی: چه خوب است آن دو که ناظر و هدف هم هستند، از آلودگی شهوت دور باشند.
روی در روی یکدگر کرده
باده از جام یکدگر خورده
هوش مصنوعی: دو نفر رو در رو با هم نشستهاند و از نفس یکدیگر لذت میبرند، گویی که هر کدام زهر باده را از جام دیگری مینوشند.
سینه آن چو دامن این چاک
دامن این چو دیده آن پاک
هوش مصنوعی: دل آن مانند دامن این آزاده است و دامن این مانند چشمان آن بیآزردگی دارد.
حس این آفتاب هستی سوز
عشق آن صبح آفتاب افروز
هوش مصنوعی: احساس تابش این آفتاب، نمایانگر گرمای عشق است که در آغاز روز، روشنی و زندگی را به ارمغان میآورد.
بود یکچند ازان دو مهرگزار
گرم سودای عشق را بازار
هوش مصنوعی: مدتی از آن دو عاشق با هم زندگی کردند و فضای زندگیشان گرم و پر از عشق بود.
عاقبت چون نهاد رو به زوال
زان پسر آفتاب حسن و جمال
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی که آن جوان خوشصورت و با زیبایی به سمت زوال و پیری برود، دیگر زیبایی او به تدریج محو خواهد شد.
عشق عشاق نیز رخت ببست
آتش اشتیاقشان بنشست
هوش مصنوعی: عشاق دیگر از عشق خود جدا شدند و اشتیاق و شور و حرارتشان خاموش شده است.
حسن شخص است و عشق چون سایه
سایه از شخص می برد مایه
هوش مصنوعی: زیبایی ویژگی فرد است و عشق مانند سایهای است که از آن زیبایی نشأت میگیرد.
چون درآید وجود شخص ز پای
نیست ممکن بقای سایه به جای
هوش مصنوعی: وقتی که وجود یک شخص از بین برود، امکان ندارد که سایهاش باقی بماند.
آن که دایم ز عشق لاف زدی
در محبت در گزاف زدی
هوش مصنوعی: تو که همیشه در مورد عشق و محبت سخنرانی میکنی، در واقع به بیهودهگویی مشغول هستی.
ناگهانش به راه اگر دیدی
بی بهانه ز راه گردیدی
هوش مصنوعی: اگر ناگهان او را در راه دیدی، بدون هیچ دلیلی از مسیرت منحرف شدی.
بر گرفتی ز دور راه گریز
پای خود درگریز کردی تیز
هوش مصنوعی: تو از دور، راه فرار را پیدا کردی و پاهایت را تند گرفتی تا از آنجا دور شوی.
غیر عارف که رو به ره می داشت
سر آن رشته را نگه می داشت
هوش مصنوعی: کسی غیر از عارف، که در راه سیر و سلوک حرکت میکند، نباید به ادامه آن مسیر توجه کند و فقط باید به اصل و هدف خود متمرکز باشد.
گرچه عشقش نماند همچو نخست
نشد آیین آشنایی سست
هوش مصنوعی: اگرچه عشق او دیگر مانند آغازین نیست و حالا این روند آشنایی ضعیف و کم رنگ شده است.
عشق اگر رفت دوستداری ماند
در میانه طریق یاری ماند
هوش مصنوعی: اگر عشق از بین برود، محبت و دوستی همچنان باقی میماند و در مسیر زندگی، کمک و همراهی ادامه خواهد داشت.