برگردان به زبان ساده
زده اصحاب و خواجه حلقه به هم
چون نگین اند و حلقه در خاتم
هوش مصنوعی: دوستداران و خواص مانند نگین و حلقه در یک خاتم به خوبی به هم پیوستهاند و هماهنگ عمل میکنند.
رازدانان که راز دین دانند
اسم اعظم ازان نگین خوانند
هوش مصنوعی: آگاهان و دانایان دین، اسم بزرگ و مهم را به مانند یک گوهر گرانبها و ارزشمند میدانند.
حبذا حلقه ای که فوج ملک
حلقه در گوش آنست ز اوج فلک
هوش مصنوعی: چه خوب است حلقهای که گروهی از فرشتگان در آن گوشهاش قرار دارند و از بلندی آسمان به آن نگاه میکنند.
همچو حلقه ز خود تهی یکسر
رفته از حقه سپهر بدر
هوش مصنوعی: انسان در دنیای مادی، مانند حلقهای است که از زنجیر جدا شده و به دور خود میچرخد، بیآنکه به حقیقت زندگی و جهان بالاتر از خود توجهی داشته باشد.
جایشان دور حلقه گردون
لیک ازان حلقه سیرشان بیرون
هوش مصنوعی: آنها در دنیای بزرگ وجود دارند، اما از چرخش این دنیا و جریان زندگی خود خارج هستند.
ملاء بالقلوب عرشیون
فرقت بالجسوم فرشیون
هوش مصنوعی: دوستان و عزیزان در دلهایمان همیشه در کنار ما هستند، اما جسمهایمان از یکدیگر دور افتادهاند.
وصفشان چیست غیب حضار
او ملوک کسائهم اطمار
هوش مصنوعی: وصف آنها چیست که در غیبت حضار، مانند پادشاهانی با لباسهای فاخر و زیبا به نظر میرسند.
جانشان مرغ آشیانه عرش
جسم شان نقد گنجخانه فرش
هوش مصنوعی: روح آنها مانند پرندهای است که در آشیانهای آسمانی زندگی میکند، و بدنشان مانند گنجینهای ارزشمند بر روی زمین است.
غایبان از خود و به حق حاضر
معرض از خلق و سوی حق ناظر
هوش مصنوعی: افرادی که از خود غایب هستند، ولی در حقیقت حاضرند، در میان مردم دیده میشوند و به سوی حقیقت و خداوند نظر دارند.
به لباس ملوک ارزنده
لیک خود را نهفته در ژنده
هوش مصنوعی: هرچند که لباسهای پادشاهان بسیار زیبا و باارزش هستند، اما حقیقت این است که خود فرد در درونش، به شکلی ساده و بیزینت است.
از شریعت شعار ظاهرشان
بر طریقت قرار خاطرشان
هوش مصنوعی: ظاهر آنان بر اساس اصول و قوانین دینی است، اما هدف و نیّت باطنیشان بر سیر و سلوک معنوی متمرکز است.
سر ایشان ز قیدها مطلق
در حقیقت همیشه مستغرق
هوش مصنوعی: سر ایشان آزاد از هر قیدی است و در واقع همیشه در عمق افکار و احساسات خود غرق هستند.
فی المثل گر هزار دل مرده
از هواهای نفس افسرده
هوش مصنوعی: اگر هزار قلب از خواستههای نفسانی دلزده و ناامید شوند،
بگذرند از حریم محفلشان
زنده گردد ز مردگی دلشان
هوش مصنوعی: اگر از فضای جمع دوستانه و محفلشان عبور کنند، دلهایشان از مردگی زنده میشود.
یاد وقتی که وقت من خوش بود
دولتم سویشان عنان کش بود
هوش مصنوعی: به خاطر میآورم که در روزهای خوشی، موفقیتهایم به سمت آنان کشیده میشد و به نوعی دلخوشی و روحیه مثبتی داشتم.
هر دم آنجا گذار می کردم
آب ازان چشمه سار می خوردم
هوش مصنوعی: هر لحظه آنجا میرفتم و از آن چشمهی زلال آب مینوشیدم.
تشنه لب بودم و پریشان حال
پیش ایشان نهاده آب زلال
هوش مصنوعی: من در حالتی آشفته و با لبهای تشنه در حضور آنها، آبی زلال و شفاف را به نمایش گذاشتم.
گردشان گشتمی و هر روزه
کردمی قطره قطره دریوزه
هوش مصنوعی: من به دور آنها میگردم و هر روز به آرامی از آنها درخواست میکنم.
سوی هر قطره چون شتافتمی
زندگانی تازه یافتمی
هوش مصنوعی: هر بار که به یک قطره نزدیک شدم، زندگی جدیدی به دست آوردم.
وای آن تشنه ای که خشک دهان
دور مانده ز چشمه های روان
هوش مصنوعی: وای بر آن کسی که از تشنگی رنج میبرد و دهانش خشک شده و دور از چشمههای زلال است.
وای آن ماهیی که در تف و تاب
باز ماند ز بحرهای خوش آب
هوش مصنوعی: افسوس به حال آن ماهی که در تلاش و تلاطم دریای زیبا گیر کرده و نتوانسته به آب خوش برود.
وای آن گوسفند تن خسته
پایش از زخم سنگ بشکسته
هوش مصنوعی: آه از آن گوسفند خسته که پایش بر اثر زخم سنگ آسیب دیده و شکسته است.
خسته و پا شکسته در صحرا
مانده از گله و شبان تنها
هوش مصنوعی: در دشت، فردی خسته و ناتوان مانده است، بدون همراهی گله و شبان، به تنهایی با مشکلاتش دست و پنجه نرم میکند.
روز نزدیک شام و هر طرفی
زده گرگان برای شام صفی
هوش مصنوعی: در روز نزدیک به شام، گرگان در هر سو برای آماده شدن به جنگ صف بستهاند.
وای او صد هزار بار هزار
گر نیاید شبان و آخر کار
هوش مصنوعی: آه اگر شبان نیاید، چه بسا که صد هزار بار از این وضعیت بدتر خواهد شد.
در نیابد دل پریشانش
نرهاند ز چنگ ایشانش
هوش مصنوعی: دل آشفته و مضطرب او از چنگال این افراد نجات نخواهد یافت.
ننماید رهش به سوی گله
کندش همچنان به گرگ یله
هوش مصنوعی: او به سمت گله نمیرود و همچنان به گرگ آزاد و رها میشود.
ما درین دشت گرگ خیز جهان
گوسفندیم و حفظ حق چو شبان
هوش مصنوعی: در این دشت پر خطر که پر از گرگهاست، ما مانند گوسفندانی هستیم که باید تحت سرپرستی و مراقبت یک شبان، از حقوق و ارزشهای خود محافظت کنیم.
روز عمر آمده به شام اجل
ما نچیده هنوز دام امل
هوش مصنوعی: روز عمر ما به پایان نزدیک شده، اما هنوز موقع چیدن میوه آرزوهایمان نرسیده است.
گرگ شیطان و نفس بدکردار
کرده بر جان ما کمین صد بار
هوش مصنوعی: گرگ شیطان و نفس بد میخواهند به ما آسیب برسانند و به طور مکرر در کمین نشستهاند تا ما را تحت فشار قرار دهند.
بلکه اهل زمانه خرد و بزرگ
گرد ما صف کشیده اند چو گرگ
هوش مصنوعی: مردم زمانه، چه بزرگ و چه خرد، مانند گرگها دور ما جمع شدهاند.
تا نیفتاده ایم از گله دور
گرگ بر جان ما نیارد زور
هوش مصنوعی: تا زمانی که از جمع دور نشدهایم، خطر گرگها به جان ما نمیافتد.
ور دمی از گله جدا مانیم
ایمن از زخم او کجا مانیم
هوش مصنوعی: اگر لحظهای از جمع گوسفندها جدا شویم، کجا میتوانیم از زخم حمله او در امان باشیم؟
گله چه بود جماعت یاران
در ره جذب عشق همکاران
هوش مصنوعی: گله و شکایت چه معنایی دارد وقتی که دوستان و همراهان در مسیر جذب عشق در کنار هم هستند؟
زین جماعت اگر جدا افتی
در نخستین قدم ز پا ا فتی
هوش مصنوعی: اگر از این جمع کنار بروی، در همان قدم اول به زمین خواهی افتاد.
گر توان دور ازین جماعت زیست
پس یدالله علی الجماعت چیست
هوش مصنوعی: اگر می توانی از این جمع دور باشی، پس چرا دست خداوند بر جمع نیست؟
مرکب خود سوی جماعت ران
مظهر حفظ حق جماعت دان
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وسیله یا وسیله نقلیه خود را به سمت جمعیت هدایت کن و آن را نشانهای از حمایت و حفاظت از حقوق جمع دانسته و در نظر داشته باش.
حفظ اگر چه ز حق بود در خور
مظهر آن جماعت است اکثر
هوش مصنوعی: حفظ و نگهداری از حقیقت، اگرچه عملی نیکوست، اما در نهایت، بیشتر افراد تمایل به نمایش و ظاهرسازی دارند.
نادر است آنکه مرد تنها رو
حفظ حق افکند بر او پرتو
هوش مصنوعی: کسی که در زندگی تنهاست و به دفاع از حق و حقیقت میپردازد، بسیار نادر است و بر او نور و روشنایی خاصی تابیده میشود.