برگردان به زبان ساده
ای طالع نگون ز تو تا کی قفا خورم
وی چرخ واژگون ز تو تا کی جفا برم
هوش مصنوعی: ای سرنوشت بد، تا کی من باید به تو پشت کنم؟
و ای دنیا، تا کی باید از تو بیرحمی ببینم؟
روزی بخشم بشکنم این مهر مهر تو
وین پرده کبود تو بر یکدگر درم
هوش مصنوعی: روزی میآید که این عشق و محبت به تو را از بین میبرم و این پرده آبی که میان ماست، برچیده میشود.
از دور تو چه باک که من قطب ثابتم
وز نحس تو چه بیم که من سعد اکبرم
هوش مصنوعی: از دور تو نگران نیستم که من در موقعیتی پایدار قرار دارم و از بدیهای تو هم نترسیدم چون من به خوششانسی بزرگتری دست یافتهام.
وجه کباب از جگرم کن که لاله ام
وقت شراب خون دلم خور که ساغرم
هوش مصنوعی: جگرم را به کباب تبدیل کن که چهرهام مثل لاله است، حالا که وقت نوشیدن شراب است، بینهایت درد و رنج دلم را حس کن و ساغر من را پر کن.
چون عود بهر بوی بر آتش نشانیم
آتش چه حاجتست که من مشگ اذفرم
هوش مصنوعی: وقتی که بخور را روی آتش قرار میدهیم تا عطرش بلند شود، دیگر نیازی به عطر و ادکلن نیست که من بزنم.
از سرو سالخورده نیم سرفراز تر
آنرا چه میکنی تو که من شاخ نو برم
هوش مصنوعی: من از روزگاری که سنت بیشتری دارد، بهتر و با افتخارتر هستم. تو چه کار میخواهی با من بکنید وقتی که من جوانتر و با شاخ و برگ تازهام؟
از سرد و گرم تو بدر آیم که در هنر
خوش طبع وسرخروی چویاقوت احمرم
هوش مصنوعی: با تمام چالشها و سختیهایی که با آنها مواجه میشوم، تلاش میکنم در هنر و خلاقیتم بدرخشم و مانند یاقوت قرمز، از زیبایی و زیباییزایی برخوردار شوم.
من درگهی گزیده ام از بهر دفع تو
کاندر پناه او ز سلامت مصون ترم
هوش مصنوعی: من به جایگاه خاصی پناه آوردهام تا تو را از خود دور کنم، زیرا در سایهٔ او امنیت بیشتری دارم و از آسیبها دورتر هستم.
عالی جناب خواجه آفاق صدر دین
کش آفتاب گفت من از تو منورم
هوش مصنوعی: عالی جناب خواجه آفاق، که از شخصیتهای برجسته دین و علم است، به مانند خورشیدی میدرخشد و میگوید که من از نور و روشنایی تو متاثر هستم و به نوعی به روشنایی تو وابستهام.
چرخ از پی تفاخر کفتست بارهاش
من نیز در رکاب تو دیرینه چاکرم
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که دنیا به خاطر تفاخر و خود بزرگ بینی میچرخد، اما من نیز به خاطر قدردانی از تو همیشه در خدمت و همراه تو هستم.
از روی شکر گوید این لفظها همی
آنم که در بزرگی از افلاک برترم
هوش مصنوعی: میگوید که با زبان شیرین و نرم، این کلمات را بیان میکنم، زیرا خود را در عظمت و بزرگی فراتر از آسمانها میدانم.
د رعالم معانی عقل مشرفم
بر ذر وه معالی روح مطهرم
هوش مصنوعی: در دنیای معانی، من بر قلههای فهم و دانش ایستادهام و روح پاکم به انوار الهی روشن است.
از خاندان علمم و فضلست حجتم
مشکل گشای شرعم و عقلست رهبرم
هوش مصنوعی: من از خانوادهای هستم که علم و دانش در آن پرورش یافته و دلیل من برای بیان حرفهایم، قدرت علم است. شرع و عقل نیز راهنمای من هستند.
باشد فرود قدرمن و دون حق من
گر از بنات نعش بسازند منبرم
هوش مصنوعی: اگر جایگاهی برای من در نظر نگیرند و به من اهمیت ندهند، حتی اگر از چیزهای بیارزش به مقام و منصبی برسم، باز هم ارزشی نخواهد داشت.
هنگام لاف بسته دهان همچو غنچه ام
وقت سخن گشاده زبان همچو خنجرم
هوش مصنوعی: در زمانهایی که حرف نمیزنم و شبیه به یک غنچه بسته هستم، وقتی زمان صحبت شدن میرسد، زبانم تیز و نافذ مانند یک خنجر میشود.
از همت بلندم و از پایه رفیع
در زیر پای جز سر ناهید نسپرم
هوش مصنوعی: من به خاطر بلند همتی و پایه های رفیع خود، زیر پایم چیزی جز چهره ی زیبا و درخشان را نمیگذارم.
گرچه بلند اصلم و پاکیزه نسبتم
از ذات خود بزرگم زیرا که گوهرم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه ریشهام بلند و نسبم پاک است، از خودم بزرگتر نمیدانم چون اصل و گوهر وجودم از خودم مهمتر است.
در خورد خویش زیور خویش از طلب کنم
خورشید تاج باید و اکلیل افسرم
هوش مصنوعی: من در جستجوی زیبایی خودم هستم و برای دستیابی به آن به چیزهایی چون خورشید و تاج نیاز دارم.
از ماه حلقه باید و مهرم نگین مهر
نی نی نبایدم نه چو گردون سبک سرم
هوش مصنوعی: از ماه، باید مهر و محبت داشته باشم و نگین عشق بر انگشتری از آن. نباید مانند گردون (آسمان) سبکسر و بیپایه باشم.
گردن فرازم ار چه سر افکنده ام ز شرم
آری ببوستان معالی چو عبهرم
هوش مصنوعی: هرچند که از شرم سرم را پایین انداختهام، اما همچنان در گردنفرازیام باقی هستم؛ مثل یک خوشهی انگور در باغ معطر.
صبحم که تعبیه است چو خورشید نکتۀ
در هر نفس که من همی از دل بر آورم
هوش مصنوعی: صبح من، مثل طلوع خورشید است و در هر نفسی که میکشم، یک نکتهی جدید از دل بیرون میآورم.
انصافرا ترازوی عدلست همتم
زین روسفال و زرهمه یکسان بود برم
هوش مصنوعی: درستکاری و انصاف مانند ترازویی است که به عدالت سنجش میکند. من ارادهام از این دو رویداد و پدیدهی سنگین بر یک میزان قرار گرفته است.
از بخشش آفتابم ازان در عطای عام
هم گوهران نوازم و هم ذره پرورم
هوش مصنوعی: من بخشی از نور خورشید را به دیگران میدهم و در میان عامه، هم به جواهرها محبت میکنم و هم به ذرات کوچک حیات روح میبخشم.
هر بدرۀ که شمس ودیعت نهد بکان
در چشم همت آمده از ذره کمترم
هوش مصنوعی: هر گلی که خورشید در آن بگذارد، در دل من به اندازه یک ذره ارزش دارد و من از آن کمترم.
در حلم خاکم آتش خشمم بدان کشم
سیماب جودم آب رخ زر بدانبرم
هوش مصنوعی: اگر در آرامش و بردباری خود همچنان خاکی بمانم، آتش خشمم را به سوی تو میکشم و بخشش و سخاوت و زیبا کردن چهرهام را مانند نقره به سمت تو میآورم.
خورشید عقل و ابر سخایم میان خلق
زان هم گهر فشانم و هم نور گسترم
هوش مصنوعی: من مانند خورشید روشنایی و حکمت را در میان مردم پخش میکنم و مانند ابر با بخشش و فراوانی خود، هم دانش و اندیشه را به دیگران میافشانم و هم نور و روشنی را منتشر میکنم.
در پردگی چو غنچه ام آری ولی چو گل
با تبغ آفتاب بتابست مغفرم
هوش مصنوعی: من مانند غنچهای هستم که در پناه درختان هستم، اما اگر بخواهم مانند گل در برابر آفتاب درخشان باشم، باید از خودم مراقبت کنم و از سرما و آسیبها در امان باشم.
بی تهمتی از آهو عقل مجسمم
بی منتی از آهو جان معطرم
هوش مصنوعی: من به مانند آهو، عاقل و باهوش هستم و زندگیام را با عشق و صفا پر کردهام، بدون هیچ ادعایی و با دل خوش.
روشن تراست نسبت من زافتاب چرخ
با سایه از تواضع گرچه برابرم
هوش مصنوعی: من درخشانتر از تو هستم، همانطور که آفتاب روشنتر از سایه خود است، هرچند که به لحاظ تواضع، ممکن است در مقایسه با تو برابر باشم.
کان همتم اگرچه نخواهند میدهم
دریا دلم اگرچه ببخشم توانگرم
هوش مصنوعی: هرچند دیگران نخواهند، من همت و ارادهام را در دریا میریزم. با این که دلم پر از احساسات و عطوفت است، اما اگر بخواهم میتوانم از خودم بگذرم و بیچشمداشت به دیگران کمک کنم.
در ذره آفتاب نیارد کشید تیغ
تا من میان هر دو بانصاف داورم
هوش مصنوعی: در خورشید هیچ چیز نمیتواند کارش را سخت کند، تا زمانی که من در میان دو طرف به انصاف قضاوت میکنم.
در بحر حادثات گه موج کشتیم
در زورق سپهر گه حلم لنگرم
هوش مصنوعی: در میان حوادث زندگی، گاهی با سختی و چالش روبرو میشویم و گاهی در آرامش و صبر پیش میرویم.
برداشته زدیده فضل و هنر سبل
الماس فعل خاطر و لفظ چو شکرم
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و ارزشمندی هنر و فضیلت اشاره میکند. او میگوید که با کمک این فضیلت و هنر، مانند الماس درخشان و باارزش، ذهن و زبانش توانسته است اثر فوقالعادهای را ایجاد کند. این اثر نشاندهندهی غنای فکری و بلاغت کلام اوست.
نیلوفرم بهمت عالی ازان سبب
سر جز بآفتاب همی بر نیاورم
هوش مصنوعی: من همچون نیلوفر آبی هستم که به خاطر عظمت و بلندای تو، سرم را جز به سمت آفتاب بلند نمیکنم.
خورشید اگر ز ذره سپاهی همی کشد
من ماه شبروم که ستاره است لشگرم
هوش مصنوعی: اگر خورشید از ذرات کوچک خود لشکری داشته باشد، من هم مانند ماه شبرنگ هستم که ستارهها به مثابه سربازان من هستند.
عیب کسان نهفته بماند مرا که من
در آینه که عیب نمایست ننگرم
هوش مصنوعی: من عیوب دیگران را پنهان میکنم، چون خودم در آینه به عیبهای خودم نمینگرم.
خصم اربدی نماید و گوید زروی حلم
آن گفته در گذارم و زان کرده بگذرم
هوش مصنوعی: دشمن به غیظ و خشم به من حمله میکند و میگوید که با صبر و حلم من، این سخن را نادیده میگیرم و به آن بیاعتنا میگذرم.
در چشم دوست از شب قدرم عزیز تر
بر جان خصم صعب تر از روز محشرم
هوش مصنوعی: در نگاه محبوبم، من در مقایسه با شب قدر با ارزشترم، و بر دشمنم، در سختی و دشواری، بدتر از روز قیامت هستم.
ای سروری که این ز صفات تو شمه ایست
کز شرح آن زبان قلم شد معنبرم
هوش مصنوعی: ای بزرگمردی که ویژگیهایت تنها نمونهای از عظمت توست، در شرح آن حتی قلم نیز ناتوان است.
بر حال بنده نیز نظر کن که مدتسیت
کز دهر هر زمان بدگر محنتی درم
هوش مصنوعی: به وضعیت من هم نگاهی بینداز که این مدت طولانی است و از زمانهای مختلف، همیشه با مشکلات و سختیهای متفاوتی روبرو بودهام.
ننگ آیدم که گویم در عهد چون توئی
من بی گناه بسته چرخ ستمگرم
هوش مصنوعی: من از اینکه بگویم در زمان تو، من بیگناه هستم و به خاطر ظلم چرخ روزگار به دام افتادهام، احساس شرم میکنم.
معروف من ببندگی تو پس آنگهی
زهره است چرخ را که زند زخم منکرم
هوش مصنوعی: این بیت نشان میدهد که وقتی نام و شهرت من به خاطر تو به حجاب و محدودیت دچار شده است، آسمان (چرخ) نیز به خاطر درد و زخم درونی من جراحتی بر خود میزند. در واقع، رابطه من با تو چنان تاثیرگذار است که حتی آسمان نیز نسبت به وضعیت من واکنش نشان میدهد.
در شاعری ز جمع گدایان مخوان مرا
در بندگی ز جمله اوباش مشمرم
هوش مصنوعی: به من نگو شاعر گداها هستم، چرا که من در بندگی، خود را با افراد نادان برابر نمیدانم.
فر همای دارم لیکن مرا چه سود
چونوقت قوت همچو سگان استخوانخورم
هوش مصنوعی: من پرندهای دارم اما برای من چه فایدهای دارد، وقتی که در زمان نیاز مثل سگان استخوان میخورم.
در زاویه مقوس چون خط منحنی
زین مرکز مسطح و چرخ مدورم
هوش مصنوعی: در گوشهی تنگی که خطی منحنی قرار دارد، من از این مرکز به شکل صاف و گرد وجود دارم.
پرکنده و ستمکش چون بادم و چو خاک
گردن فراز و سرکش چون آب و آذرم
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصیت و رفتار افراد میپردازد. مانند باد که پراکنده و آسیبپذیر است، برخی افراد ممکن است تحت فشار و ظلم قرار گیرند. اما همانطور که خاک میتواند سرکش و محکم باشد، افرادی نیز وجود دارند که در برابر مشکلات استقامت میکنند و بر آنها فائق میآیند. همچنین آب که میتواند نرم و انعطافپذیر باشد، نشانهای از شجاعت و قدرت در برابر چالشها است.
با چرخ همچو سوزن دلدوز تنگچشم
چون ریسمان تافته سر زیر چنبرم
هوش مصنوعی: با چرخ مانند سوزن دلتنگ، چشم بسته و محصور هستم، مانند ریسمانی که به دور خود پیچیده شدهام.
جز مرگ بر نپیچد کس دست همتم
تا آنچه نهمت است نگردد میسرم
هوش مصنوعی: هیچکس جز مرگ نمیتواند مانع تلاش و کوشش من شود تا آنچه را که در نظرم دارم، به دست بیاورم.
گر عویی کنم که چو من نیست در سخن
بس باشد این قصیده گواهی محضرم
هوش مصنوعی: اگر من سخنی بگویم که مانند آن در کلام دیگری نیست، این شعر به تنهایی دلیل و گواهی برای من خواهد بود.
گردون وکیل خصم هنر شد بحکم آن
دلتنگ و کوفته چو گواه مزورم
هوش مصنوعی: زمانه به دلیل ناراحتی و غم تو، مانند وکیل دشمن هنر عمل میکند و من در این جا به عنوان گواهی نادرست و بیاعتبار در این وضعیت قرار دارم.
مظلوم چون بخانه زندیق مصحفم
محروم چون ز چشمه حیوان سکندرم
هوش مصنوعی: ظلم و ستم بر مظلوم باعث میشود که او به تنهایی و دور از منابع حقیقی قرار بگیرد، همانطور که در کنار کافران قرار دارد. به همین دلیل، او از منابع حیات و زندگی محروم میشود، مانند حیوانی که از چشمه آب دور مانده است.
نه هیچ دستگیر در این غم مساعدم
نه هیچ پایمرد درین کار یاورم
هوش مصنوعی: در این غم و اندوه، نه کسی به من کمک میکند و نه کسی همراهیام میکند.
کوشش چرا کنم که نگردد فزون بجهد
این روزی مقسم و عمر مقدرم
هوش مصنوعی: چرا تلاش کنم که روزیام بیشتر شود، در حالی که توزیع روزی و عمر من تعیین شده است؟
جز خاندان تو بخدا گر سزای مدح
کس ماند در جهان و ندارند باورم
هوش مصنوعی: به جز خانوادهات، کسی را نمیشناسم که سزاوار ستایش باشد. این نظر من است و دیگران هم به آن باور ندارند.
من از پی مدیح تو پرورده ام سخن
ور نه بریده باد زبان سخنورم
هوش مصنوعی: من به خاطر ستودنت، شعر سرودهام وگرنه، زبان شاعر خود را از دست میدادم.
دستم بتیغ قهر قلم باد از دویت
جز نام اشرفت بود ار زیب دفترم
هوش مصنوعی: اگرچه با قلم و قهر خود چیزی برای نوشتن ندارم، اما تنها چیزی که از تو باقی مانده است همان نام نیکو و با ارزش توست که زینت بخش دفترم میباشد.
بعد از خدای عز و جل اعتماد ها
بر اهتمام تست نه بر چرخ و اخترم
هوش مصنوعی: اعتماد و امید من تنها به تلاش و کوشش توست، نه به چرخش آسمان و ستارهها.
نزد تو گر نشان قبولی نباشدم
گر هیچ نام شعر برم نیز کافرم
هوش مصنوعی: اگر در پیش تو نشان قبولی نداشته باشم، حتی اگر نام شعر من هم ذکر شود، باز هم به حساب نمیآید و من کافر هستم.