برگردان به زبان ساده
زهی دهان تو میم و زلعل حلقه میم
زهی دو زلف تو جیم و زمشک نقطه جیم
هوش مصنوعی: دهان تو مانند شکر است و دندانهایت به زیبایی دانههای لعل میدرخشند. زلفهای تو مانند گیساهای مشکی است که خوشبو و دلنشیناند.
ز مهر میم تو وز جور جیم تو هستم
فراخ حوصله چون جیم و تنگدل چون میم
هوش مصنوعی: من از محبت و عشق تو، آرام و خوشحال هستم مثل حرف جیم، و در عین حال مثل حرف میم، دلگیر و پر از غم.
چو جیم یکدله ام با تو پس چرا با من
زمیم بسته دهانی همی کنی تعلیم
هوش مصنوعی: چرا وقتی که به تو اعتماد دارم و با تمام وجودم با تو هستم، باز هم زبانت به من حرفهای ناخوشایند میزند؟
شدآتش رخ تو بر دو زلف تو بستان
مگر که زلف و رخت آتشست و ابراهیم
هوش مصنوعی: رخسار تو مانند آتش است که بر موهایت میتابد. آیا ممکن است که این موها و چهرهات نیز همانند آتش باشد، مانند آتش ابراهیم؟
اسیر شد دل مسکین بدام عشق چو دید
بزیر دانه نار آن دو رسته در یتیم
هوش مصنوعی: دل بیچارهام در دام عشق گرفتار شد، وقتی که دو گل سرخ را زیر سایهی دانهی نار دید.
زده است افعی زلفت دل مرا و هنوز
امید وصل همیدارد اینت قلب سلیم
هوش مصنوعی: زلفهای تو به دل من آسیب زده و هنوز هم دل من به امید وصال تو میتپد.
سیه گلیمی من شد زعارض تو پدید
زند ازین پس حسن تو طبل زیر گلیم
هوش مصنوعی: به خاطر حضور تو، من دامننشینی گداختهای شدم. از این پس زیبایی تو مانند طبل زیر فرش، بههر حال در زندگیام چ响خیز میشود.
ازان ستیزد بیگانه وار با من یار
که میگریزد سیماب وار از من سیم
هوش مصنوعی: دوستی که باید با من باشد، مانند آدمی غریبه با من در منازعه و اختلاف است؛ چراکه او مانند جیوه از من میگریزد و نمیتوانم او را به راحتی در کنار خود داشته باشم.
چوباد او همه تن جان چو شمع من گریان
بیک سلام ازو جان بدو کنم تسلیم
هوش مصنوعی: بادی که میوزد، مثل شمعی است که جانم را به گریه میاندازد. با یک سلام از آن، جانم را تسلیم او میکنم.
ززخم و زردی رویم چو روی اسطرلاب
زجوی خون همه خطش جدول تقویم
هوش مصنوعی: از زخمها و زردی صورتم، همچون روی اسطرلاب، که با جویهای خون پر شده، تمام خطوط آن شبیه جدول زماناند.
سخن چه رانم چندین دراز گشت حدیث
جفا کشیدن عشاق عادتی است قدیم
هوش مصنوعی: چرا سخن را چنین طولانی کنم؟ داستان رنج کشیدن عاشقان، عادتی قدیمی است.
تراست جان، ببر و گرد دل مگرد از آن
که هست مدحت صدر جهان در او تصمیم
هوش مصنوعی: ای جان من، برو و حول و حوش دل را نگردان؛ زیرا که در وجود تو، ستایش و بزرگی جهان جمع شده است.
کریم مطلق و حرز زمانه رکن الدین
که شاید ارز کرم خوانیش رئوف و رحیم
هوش مصنوعی: بیت به وصف شخصیت والای یک فرد اشاره دارد که دارای صفات نیکو از جمله بخشندگی، عطوفت و رحمت است. او به عنوان پناهگاهی در زمانهاش شناخته میشود و این ویژگیها باعث میشود که دیگران به او روی آورند و از وجودش بهرهمند شوند. این فرد نه تنها نسبت به دیگران مهربان است، بلکه به عنوان یک پشتیبان و حامی نیز عمل میکند.
سخای وافر داده لقبش بحر محیط
حیای مفرط نامش نهاده لطف جسیم
هوش مصنوعی: او دارای سخاوت بسیار است، به همین خاطر لقبش را "دریا" گذاشتهاند و حیا و شرم او بسیار زیاد است. نام او را نیز بر اساس مهربانی و بزرگیاش انتخاب کردهاند.
عبارتی بود از لفظ او دعای مسیح
اشارتی بود از کلک او عصای کلیم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کلمات او مانند دعای مسیح با لطف و رحمت است و بیانگر اینکه نوشتار و آثار او مانند عصای حضرت موسی، قدرت و معنای خاصی را در خود دارند.
بپیش قطره جودش کم از بخار بحار
بنزد شعله خشمش کم از شرار جحیم
هوش مصنوعی: در مقابل بخشش او، حتی قطرهای از باران نیز کمتر از بخار دریا به نظر میرسد و خشم او، در مقایسه با آتش جهنم، به شدت کمتر است.
مقدمست چو شرع رسول در تفضیل
مسلمست چو نام خدای در تقدیم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که احترام و ارزش علمی و معنوی پیامبر اسلام (رسول) به عنوان پایه و اصل اساسی مورد تأکید است، همانطور که نام خداوند در هر بحثی اولویت و اهمیت دارد. در واقع، این عبارت به جایگاه والای دین و پیامآور آن اشاره دارد و نشاندهندهی ضرورت رعایت اصول و قواعد اسلامی است.
شهاب هست نسیمی زرای روشن او
کز آسمان شرف دور کرد دیو رجیم
هوش مصنوعی: شهاب مانند نسیمی روشن است که از آسمان به سمت زمین میوزد و دیو پلید را دور میکند.
از آن خزانه حکمت بدو سپرد خدای
که هست در سنن شرع و دین حفیظ و علیم
هوش مصنوعی: خداوند حکمت را به او سپرده است، زیرا او حافظ و عارف به اصول و قوانین دین و شریعت است.
بزیر هر سخن او هزار گونه نکت
بزیر هر نعم او هزار گونه نعیم
هوش مصنوعی: برای هر یک از سخنان او، هزاران نکته وجود دارد و برای هر نعمتی که او دارد، هزاران لذت نهفته است.
خجل همی شود از جود دست او طوبی
عرق همیکند از شرم لفظ او تسنیم
هوش مصنوعی: دست generosity او به قدری بخشنده و بخششگر است که حتی درخت طوبی از شرم این دست به عرق میافتد، و کلمات او چنان زیبا و دلنشین است که باعث شرم و خجالت میگردد.
تبارک الله از ان رمزو نکتهای سخن
که عقل مدرک عاجز بماند از تفهیم
هوش مصنوعی: خدای بزرگ را شکر که این رازها و نکات عمیق در سخن وجود دارد که عقل انسان از درک و فهم کامل آن ناتوان است.
زهی ز قدر تو سر زیر همچو آب آتش
زهی ز حلم تو سرکش چو باد خاک حلیم
هوش مصنوعی: عینک قدر و ارزش تو به قدری بالا است که تو مانند آبی هستی که در برابر آتش تسلیم نمیشود و همچنین حکمت و حلم تو به قدری زیاد است که حتی مثل بادی پرخاشگر و سرکش، با آرامش و صلابت مانند خاکی نرم و آرام باقی میماند.
تو نام فضل و سخا زنده کردۀ ورنی
سخا و فضل بیکباره گشته بود عدیم
هوش مصنوعی: تو با نام کرامت و generosity را زنده کردهای، در حالی که ورنی به یکباره فضل و بخشندگیاش از بین رفته بود.
زحکمت ار بکشد پای چرخ دست قضا
بتیغ صبح کند چرخ را میان بدو نیم
هوش مصنوعی: اگر حکمت دست تقدیر را به حرکت درآورد، روزی با تیزی صبح چرخ زمان را به دو نیم تقسیم میکند.
ز باد قهر تو کشته شود چراغ حیات
بآب لفظ تو زنده شود عظام رمیم
هوش مصنوعی: از خشم تو زندگی خاموش میشود، اما با سخن تو، زندگی دوباره به اجزای فرسودهام جان میبخشد.
ز رای روشن تو گیرد ارتفاع فلک
چنانکه گیرند از آفتاب در تنجیم
هوش مصنوعی: برخورداری از عقل و خرد روشن تو، باعث میشود که آسمان به بلندی و عظمتی دست یابد، همانطور که ستارهشناسان از نور خورشید بهرهمند میشود.
اگر مجسم بودی جلال تو بمثل
نگنجدی بمکان و زمان دراز تعظیم
هوش مصنوعی: اگر تو را به شکل و شمایل بسازیم، عظمت و شکوه تو آنقدر بزرگ است که در هیچ مکان و زمان خاصی جا نمیشود و باید همیشه مورد احترام و تعظیم قرار بگیری.
عطای سایل واجب شناختی چو نان
که باز می نشناسند سایلت ز غریم
هوش مصنوعی: بخشی از زندگی انسانها به نوعی با نیازهای اساسی مانند نان و غذا گره خورده است. وقتی از نعمتهای زندگی بهرهمند میشویم و به آنها عادت میکنیم، گاهی اوقات اهمیت و ارزش واقعی آنها را فراموش میکنیم. در واقع، وقتی چیزی به ما دائماً داده میشود، ممکن است دیگر آن را چندان ارزشمند ندانیم و به سادگی از کنار آن بگذریم.
بهار عدل تو است آن هوای خوش که در او
نه لاله است سیه دل نه نرگسست سقیم
هوش مصنوعی: بهار واقعی، زمانی است که در آن عدالت تو حاکم است و در این فضا هیچ نشانهای از درد و رنج وجود ندارد؛ نه لالههای غمگین و نه نرگسهای بیمار.
فلک چو مرکب قدرت بزین کند سازد
زپوست خصم تو فتراکرا دوال ادیم
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان به عنوان مرکب قدرت به حرکت درآید، پوست دشمن تو را به عنوان دام و تلهای میسازد.
بزرگوارا صدرا ترا توانم گفت
شکایت از بد چرخ خسیس و دهر لئیم
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، میتوانم از بدشانسیها و مشکلاتی که زندگی و روزگار ناعادلانه بر سرم آورده است، شکایت کنم.
تو کعبه فضلائی و خلق عالم را
جناب عالی تو از بد زمانه حریم
هوش مصنوعی: تو سرمنزل فضیلت هستی و دیگران در این دنیای پرآشوب از تو حراست میکنند.
همیخورم ز جفای زمانه زخم درشت
همی کشم زعنای زمانه رنج عظیم
هوش مصنوعی: من از ظلم و بیرحمی روزگار زخمهای عمیق میخورم و دردهای بزرگ را تحمل میکنم.
بنات فکرم هستند یکجهان همه بکر
نکرده خطبه ایشان سخای هیچ کریم
هوش مصنوعی: فرزندان اندیشهام هستند، که هر کدام دنیایی دارند و هنوز به دنیا نیامدهاند. بیهیچ سخاوتی از سوی نیکوکاران، به حرمت زیبا سخن گفتنشان نمیتوانم آنها را به دنیا بیاورم.
چه سود نکته بکرم چو شد کرم عنین
چه سود نطفه فکرم چو جود گشت عقیم
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد نیکی و زیبایی در من، وقتی که صداقت و کرم در وجودم نیست؟ و چه سودی دارد فکر و اندیشهام، وقتی که هنری برای بخشش و خلاقیت در آن وجود ندارد؟
روا بود که بنازم بدینقصیده که هست
بدیعتر ز بهار و لطیف تر ز نسیم
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر شگفتی و زیبایی خاصی است که شاعر در مورد اثری هنری یا نوشتهای خاص احساس میکند. او این اثر را به قدری زیبا و تازه میداند که آن را از بهار و نسیم هم لطیفتر و خوشرنگتر توصیف میکند. به عبارتی، این اثر به اندازهای دلنشین و بکر است که میتواند روح و جان انسان را دوباره تازه کند.
سبک چو روح خفیف و سلس چو طبع لطیف
روان چو ماءمعین و قوی چو رای حکیم
هوش مصنوعی: سبک بودن مانند روحی لطیف است و داشتن سلسله مانند طبعی نازک و رقیق. روان بودن مثل آبی زلال و داشتن قوت مانند نظر یک حکیم است.
بفردولت مدحت چنان شود سخنم
که چون صدای سخایت رسد بهفت اقلیم
هوش مصنوعی: سخن من دربارهی تو به قدری زیبا و دلنشین خواهد شد که وقتی به دیگر سرزمینها برسد، همه را تحت تأثیر قرار دهد.
همیشه تا نبود چون عقیق سنگ سیاه
همیشه تا نبود چون رحیق ماءحمیم
هوش مصنوعی: همیشه باید در حال انتظار بود، مانند سنگ سیاه که هیچگاه حاضر نیست و مانند شراب خالصی که در دسترس نیست.
بآب حیوان بادات مشتری ساقی
بفر باقی بادات دور چرخ ندیم
هوش مصنوعی: با آب حیات و نوشیدن خوشگوار، ای ساقی، به ما شراب ببخش تا در این دوران گذر عمر غم دوری را از دل بزداییم.
میان جام نکو خواه تو شراب طهور
درون جان بداندیش تو عذاب الیم
هوش مصنوعی: درخلال نوشیدن شراب خوب، بدان که در درون جان کسی که بداندیش است، عذابی سخت وجود دارد.
شب عدوی تو بادا همی دراز و سیاه
که دم در او نزند صبح تیغ زن از بیم
هوش مصنوعی: شبی برای تو باشد که بسیار طولانی و تاریک است، طوری که در آن صبح نتواند به سراغ تو بیاید و ترس از تیغ او مانع این شود.