برگردان به زبان ساده
وقت است که گل گوی گریبان بگشاید
بر صحن چمن باد صبا غالیه ساید
هوش مصنوعی: زمانی فرارسیده که گل باید با صدای بلند و با شجاعت سخن بگوید و در فضای چمن، نسیم ملایم عطر خوشش را پخش کند.
چون ناله عاشق سحر از شوق رخ دوست
مرغ سحری بر گل سوری بسراید
هوش مصنوعی: وقتی عاشق در سحرگاه به خاطر زیبا رویی که دوست دارد، ناله میزند، به یاد او پرنده سحر هم بر روی گل سرخی آواز میخواند.
چون طفل بود غرقه به خونش همه اندام
هر بچّه گل کز رحم خار بزاید
هوش مصنوعی: زمانی که کودک بود، تمام بدنش در خون فرو رفته بود؛ مانند گلی که از خار رحم میروید.
پیری ست چمن دیده ریاضت که به هر دم
چیزی دگر از غیب بَرو روی نماید
هوش مصنوعی: چمن یعنی باغ و کشتزار، و در اینجا به حالت طبیعی و سرسبزی اشاره دارد.
در این متن به تجربه و بصیرت انسان در سنین پیری اشاره شده است. در هر لحظه از زندگی، چیز جدیدی از دنیای غیب و ناشناخته به ما نمایان میشود که نشاندهنده عمق تفکر و آگاهی انسان در طول عمرش است. هر بار که به اطراف خود نگاه میکنیم، میتوانیم زیباییها و معنای جدیدی از وجود را درک کنیم.
هر جا که سبک روحی و آزاده نهادی ست
زین پس چو گل و سرو سوی باغ گراید
هوش مصنوعی: هر جا که انسان آزاد و با روحی سبکبال وجود دارد، از این پس مانند گل و سرو به سمت باغ و زیباییها میرود.
شد بنده آزادگیی میر جهان سرو
هر روز از آن یک سر و گردن بفزاید
هوش مصنوعی: بندهای که آزادگی و آزاداندیشی را انتخاب کرده، روز به روز در مقام و جایگاه خود بالاتر میرود و به زیباییاش افزوده میشود.
دریا چه بود با کف رادش که خسی چند
در حال بگیرند هر آنچش به کف آید
هوش مصنوعی: دریا با امواجش چه اهمیتی دارد وقتی که چند دانه خاشاک میتوانند در سطح آن شنا بخورند و هر چیزی که به دستشان بیفتد را بربایند.
ای آنکه گر از فرط خلاف توعدو را
در کام رود شهد چو زهرش بگزاید
هوش مصنوعی: ای کسی که اگر در اثر فراوانی خلافهایت، دشمن تو نیز طعم شیرین را مانند زهر احساس کند، به وضوح نشان میدهد که او چقدر به تو کنایه و انتقاد دارد.
رای تو تواند که به سر پنجه قدرت
این نه گره از چنبر گردون بگشاید
هوش مصنوعی: نظر تو میتواند با قدرتش، این گره را از دایره تقدیر باز کند.
چرخ اطلس خود در رهت انداخت چو دانست
کآن نیست قبایی که به بالای تو شاید
هوش مصنوعی: زمانی که چرخ فلک متوجه شد که در مسیر تو چیزی نیست که به اندازه تو ارزش داشته باشد، تمام زرق و برق و زیبایی خود را کنار گذاشت.
ایوان تو جایی ست که کیوان چو ببیند
از فرط تحیّر سرانگشت بخاید
هوش مصنوعی: ایوان تو مکانی است که وقتی کیوان (ستاره یا سیارهای در آسمان) آن را ببیند، از شدت حیرت دستش را به سمت سرش میبرد.
گر رمح تو آغاز کند درست درازی
نُه قبّه چرخ از سر عالم برباید
هوش مصنوعی: اگر تیر تو به درستی به هدف بنشیند، نُه گنبد آسمان از سر دنیا میافتد.
با رای تو هفت اختر و با قدر تو نُه چرخ
این هیچ بننماید و آن هیچ نپاید
هوش مصنوعی: با نظر تو، هفت ستاره و با جایگاه تو، نه آسمان، این هیچ ارزشی ندارد و آن هیچ ثباتی ندارد.
تیغ خضرت چون که کند راهنمایی
هر کس که بدان ره برود باز نیاید
هوش مصنوعی: تیغ سبز وقتی که از بین برود، هر کس که وارد آن مسیر شود، دیگر نمیتواند بازگردد.
گیتی ز کفت جست هر آن چیز که بایست
کایزد به تو داده است هر آن چیز که باید
هوش مصنوعی: دنیا از دستان تو هر چیزی را که لازم است میگیرد، زیرا به تو هر آنچه که باید بدهد، داده شده است.
من مدح جز از بهر تو مِن بعد نگویم
فرزند علی غیر علی را نستاید
هوش مصنوعی: من فقط برای تو ستایش میکنم، فرزند علی را بعد از این نمیستایم و غیر از علی را هم ستایش نمیکنم.
در مدح تو با صوت حزین های ضمیرم
سحبان به مثل همچو درا هرزه درآید
هوش مصنوعی: در وصف تو با صدایی غمناک، احساسات درونیام مانند سحبان (اسب مشهور) به راحتی و بیپروا بیرون میآید.
از هر چه جهان مدّت قدر تو فزون باد
کز قاعده چرخ زمن هیچ نیاید
هوش مصنوعی: باشد که از هر چیزی که در این دنیا است، ارزش تو بیشتر باشد؛ زیرا از قانون طبیعت هیچ چیز از من نمیتواند به تو برسد.