برگردان به زبان ساده
ای وصل تو اصل زندگانی
وی روی تو مایهٔ جوانی
هوش مصنوعی: ای وجود تو اساس زندگی است و چهرهات باعث جوانی و شادابی میشود.
رحم آر به حال ناتوانان
ای دوست کنون که میتوانی
هوش مصنوعی: ای دوست، اکنون که توانایی کمک کردن را داری، به حال ناتوانان رحم کن و به آنها توجه کن.
چون حلقه سر از درت نپیچم
صد ره اگرم ز در برانی
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که من را از در خود دور کنی، نمیتوانم از یاد تو بروم و همیشه به تو وفادار خواهم بود.
میگفت سروش عالم غیب
با من به زبان بیزبانی
هوش مصنوعی: او میگفت که پیامآور عالم پنهان به صورت خاموش و بیواژه با من صحبت میکند.
کز خلق جهان کنارهای گیر
با عشق رخش چو در میانی
هوش مصنوعی: از مردم دنیا فاصله بگیر و با عشق معشوق خود بهگونهای زندگی کن که او در میانه قلبت جا داشته باشد.
باز آی که در سر تو کردیم
سرمایهٔ عمرِ جاودانی
هوش مصنوعی: برگرد و دوباره به ما بپیوند، زیرا تمام عمر و زمان خود را برای تو صرف کردهایم و ارزشمندترین چیزها را برایت فراهم کردهایم.
در هجر تو سخت ناتوانم
با این همه عجز و ناتوانی
هوش مصنوعی: در دوری تو خیلی به زحمت افتادهام و با این حال احساس ناتوانی میکنم.
در کوی تو طالب وصالم
باشد که نظر کنی به حالم
هوش مصنوعی: در محلهای که تو هستی، کسی مانند من وجود دارد که در آرزوی وصال تو است و امیدوار است تا نگاهی به وضعیت او بیندازی.
عشق از ازلست و تا ابد هست
صد روی ز خلق گشت خود هست
هوش مصنوعی: عشق همیشه وجود داشته و تا ابد نیز ادامه خواهد داشت، و این عشق به هزاران شکل و صورت از خالق ظهور کرده است.
عشق آینهٔ جهان نمایست
در وی همه نقش نیک و بد هست
هوش مصنوعی: عشق مانند آینهای است که تمام واقعیتهای جهان را به نمایش میگذارد و در آن هم جنبههای مثبت و هم منفی وجود دارد.
جز عشق رخت نورزد آن کس
کو بهره ز دانش و خرد هست
هوش مصنوعی: تنها کسی که از عشق تو بهرهمند نمیشود، آن فردی است که از دانش و فهم برخوردار نباشد.
بر روی تواَش نظر حرامست
آن را که نظر به سوی خود هست
هوش مصنوعی: بر روی تو نگریستن برای کسی که نگاهش به سوی خودت است، ناپسند و غیرمجاز است.
در سینهٔ ریش خسته نقشی
زان تیغ که عشق دوست زد هست
هوش مصنوعی: در دل دلشکستهٔ من، اثری از آن تیغی که عشق دوست به من زده، وجود دارد.
پایی که به گَرد او رسد نیست
دستی که به جان نمیرسد هست
هوش مصنوعی: پایی که به گرد او میرسد، یعنی نزدیک او میشود، اما دستی که به جان نمیرسد، یعنی نمیتواند به او نزدیک بشود یا به او کمک کند، وجود ندارد. این بیانگر این است که گاهی اوقات ارتباط یا نزدیکی فیزیکی به معنی ارتباط عمیقتر با شخص یا موضوعی نیست.
در عشق تواَم ز خود خبر نیست
وان دم که مرا خبر ز خود هست
هوش مصنوعی: در عشق تو، من از خودم بیخبر هستم و وقتی که از خودم خبر دارم، آن لحظه در عشق تو نیستم.
در کوی تو طالب وصالم
باشد که نظر کنی به حالم
هوش مصنوعی: در کوی تو کسی به دنبال وصال و نزدیکی به توست که اگر نگاهی به حال او بیندازی، حالش را بهتر درک کنی.
روی تو که قبلهٔ جهان اوست
روی همه عالم اندر آن روست
هوش مصنوعی: چهره تو که مرکز توجه تمام جهان است، بر همه موجودات سایه افکنده و درخشش دارد.
چشم تو به عزم گوشهگیری
پیوسته مقیم طاق ابروست
هوش مصنوعی: چشمان تو به خاطر تنهایی و دوری دائماً در سایهی ابرویت ساکن است.
از زلف تو باد بویی آورد
زان بوی مشام خلق خوشبوست
هوش مصنوعی: نسیمی از زلف تو بویی به همراه آورد که این عطر، مشام مردم را خوشبو کرده است.
هر جور که آید از تو عدلست
هر بد که پسند توست نیکوست
هوش مصنوعی: هر چیزی که از تو صادر شود، عدالت محسوب میشود و هر چیزی که تو آن را بپسندی، خوب است.
تو جانی و دلبران همه جسم
تو مغزی و دیگران همه پوست
هوش مصنوعی: تو روح و جان هستی و دیگران فقط ظاهر را دارند؛ تو عمق و اصل هستی و بقیه فقط سطح و پوستهاند.
من چاکر تو نه این زمانم
عمریست که بندهات دعاگوست
هوش مصنوعی: من اکنون فقط خدمتگزار تو نیستم، بلکه عمری است که به خاطر تو دعا کردهام و بندهات بودهام.
قرنیست که من به مهرت ای یار
عمریست که من به یادت ای دوست
هوش مصنوعی: سالی نیست که با عشق تو زندگی نکنم، مدتهاست که به یاد تو هستم ای دوست.
در کوی تو طالب وصالم
باشد که نظر کنی به حالم
هوش مصنوعی: در آن مکان که تو هستی، کسی در انتظار وصال توست و تنها آرزو دارد که نگاهی به حال او بیندازی.
ساقی قدحی ز می روان کن
درمان خمار خستگان کن
هوش مصنوعی: ای ساقی، جامی پر از شراب برایمان بریز و دل خسته ما را نوازش کن و به درمان غم و خستگیمان بپرداز.
هرچند ز جور دور پیرم
می در ده و دیگرم جوان کن
هوش مصنوعی: با وجود اینکه به خاطر ظلم و ستم پیر شدهام، باز هم برایم شراب بیاور و مرا جوان کن.
ای مطرب عشق ساز بنواز
گو چنگ بنال و نی فغان کن
هوش مصنوعی: ای هنرمند عشق، سازت را به صدا درآور، چنگ بزن و نی را طنین انداز کن.
ای دوست ز اشتیاق مُردیم
روزی گذری به عاشقان کن
هوش مصنوعی: ای دوست، ما از شدت شوق و عشق به تو، به مرز نومیدی رسیدهایم؛ خواهش میکنیم روزی به یاد عاشقان به ما سر بزنید.
ای مونس خاطر غریبان
رحمی به غریب ناتوان کن
هوش مصنوعی: ای همراه دلهای غریب، بر دل غریبی که ناتوان است رحم کن.
ای باد به پیش یار دلبند
رمزی ز نیاز من بیان کن
هوش مصنوعی: ای باد، لطفاً پیام و نیازی که در دل دارم را به معشوقم برسان.
گو بهر ثواب آن جهانی
آخر نظری بدین جهان کن
هوش مصنوعی: برای کسب پاداش و ثواب در جهان آخرت، نگاهی به این دنیا بینداز.
در کوی تو طالب وصالم
باشد که نظر کنی به حالم
هوش مصنوعی: در محله تو، کسی که عاشق وصال تو است، خواهان آن است که به حال و روزش نگاهی بیندازی.
یکباره بگشت بر من احوال
نی جاه به ما بماند و نی مال
هوش مصنوعی: یکدفعه حال من به کلی تغییر کرد؛ نه مقام و جایگاهی برای من باقی ماند و نه مالی.
زین پیش عزیز خلق بودیم
همخانهٔ بخت و یار و اقبال
هوش مصنوعی: ما تا به حال در کنار بخت و یاری و خوش شانسی زندگی میکردیم.
بسته کمر غلامی یار
سیمین بدنان عنبرین خال
هوش مصنوعی: کمر غلامی به خاطر زیبایی یار با موهای نقرهای و دانههای خوشبو مانند عطر مشک بسته شده است.
بی رخصت ما همای دولت
در اوج جهان نزد پر و بال
هوش مصنوعی: بدون اجازه ما، پرندهی خوشبختی در اوج آسمان از پر و بال خود بهره میبرد.
و اکنون به غم تو مبتلاییم
روز و شب و هفته و مه و سال
هوش مصنوعی: ما هم اکنون در هر روز و شب، و در تمام هفتهها و ماهها و سالها به خاطر غمت دچار ناراحتی هستیم.
شوق تو مرا همی گدازد
در بوتهٔ آرزو و آمال
هوش مصنوعی: عشق و علاقهام به تو چنان قوی است که مرا در دل آرزوها و آرمانهایم ذوب میکند.
احوال من از غمت خراب است
فیالجمله به هر طریق و هر حال
هوش مصنوعی: حال و روز من به خاطر غمت بسیار خراب است، در هر شرایطی و به هر نحوی.
در کوی تو طالب وصالم
باشد که نظر کنی به حالم
هوش مصنوعی: در کوچهی تو کسی وجود دارد که در انتظار وصل توست و امیدوار است نگاهی به وضعیت او بیندازی.
ای روی تو صبح و زلف تو شام
ای هجر تو سنگ و جان ما جام
هوش مصنوعی: ای چهرهات مانند صبح است و موهای تو همچون شام دلتنگی تو برای ما همچون سنگی سخت و وجود ما همچون جامی پر از درد و رنج است.
بازآ که ز تلخی فراقت
نی صبر بماندم و نی آرام
هوش مصنوعی: برگرد، زیرا از تلخی دوریات نه صبر و استقامت در من مانده و نه آرامش.
از جسم ملول گشته ارواح
وز روح به جان رسیده اجسام
هوش مصنوعی: جسمها خسته و بیمیل شدهاند و ارواح از این وضعیت به جان آمدهاند؛ بدین معنا که روحها از محدودیتهای جسم رنج میبرند و به دنبال آزادی و راحتی هستند.
هر شب دهدم غم تو جامی
از زهر فراق کاین بیاشام
هوش مصنوعی: هر شب به یاد تو، جامی از غم و زهر جدایی را مینوشم و با درد فراق سر میکنم.
گشتیم به جستجوی وصلت
در هر طرفی سنین و اعوام
هوش مصنوعی: ما در طول سالها به دنبال یافتن وصال و پیوندی محبتآمیز بودیم و در هر جایی که میرفتیم، تلاش کردیم.
شیرینی شربت وصالت
چون مینرسد به کام ناکام
هوش مصنوعی: شیرینی پیوند تو زمانی به کام کسی میرسد که او در عشقش ناکام مانده باشد.
در کوی تو طالب وصالم
باشد که نظر کنی به حالم
هوش مصنوعی: در خیابان تو، کسی که دوستدار وصالت است، در انتظار است تا تو به حال او نگاهی بیندازی.
ای یار عزیز و ناگزیرم
ای پشت و پناه و دستگیرم
هوش مصنوعی: ای دوست عزیز و ضروری من، ای پشتیبان و یاورم.
دریاب که عمرهاست تا من
در قید محبتت اسیرم
هوش مصنوعی: بفهم که مدتهای طولانی است که من در محبت تو گرفتار و اسیر شدهام.
رحم آر به حال زارم آخر
ای مونس خاطر فقیرم
هوش مصنوعی: ای یار عزیزم، بر حال خراب من رحم کن، چون تو تنها همدم و تلاش من هستی.
از دل همه نقشها ستردم
نقش تو نرفت از ضمیرم
هوش مصنوعی: از دل تمام تصویرها و یادها، تصویر تو را پاک کردم، اما یاد تو از ذهنم نمیرود.
هرچند که پند میدهندم
در عشق رخت نمیپذیرم
هوش مصنوعی: هرچند دیگران نصیحت میکنند و مرا راهنمایی میکنند، اما در عشق تو هیچگاه تسلیم نمیشوم و از احساساتم دست نمیکشم.
من دل ز جهان و هرچه در اوست
برگیرم و از تو برنگیرم
هوش مصنوعی: من از همه چیزهایی که در این دنیا وجود دارد، دلم را خالی میکنم و تنها تو را در قلبم نگه میدارم.
از وصل تو بَرنمیکنم دل
ای جان و جهان و تا بمیرم
هوش مصنوعی: من از عشق و وصالت دل نمیکنم، ای جان و جهان، و تا آخر عمرم به این حال ادامه خواهم داد.
در کوی تو طالب وصالم
باشد که نظر کنی به حالم
هوش مصنوعی: در کوی تو کسی مانند من انتظار وصال و دیدار دارد، تا تو به وضعیت من نگاه کنی و حال من را ببینی.