قصاید
عبدالواسع جبلی
»
گزیدهٔ اشعار
»
قصاید
شکایت : منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا
مدح اثیرالدین امینالملک زینالدوله ابومنصور نصر بن علی : نگار من چو بر سیمین میان زرین کمر بندد
مدح - چنان که باد همی تخت جم کشید : بر ماه روشن از شب تاری علم کشید
تهنیت فتح عراق و مدح سلطان سنجر : این اشارتها که ظاهر شد ز لطف کردگار
قصیده در مدح معزالدین و الدنیا ابوالحارث سنجر بن ملکشاه و میرمیران قطبالدین : به فر دولت میمون به فضل ایزد داور
مدح معزالدین سلطان ابوالحارث سنجر سلجوقی : زهی شاهنشه اعظم زهی فرمانده کشور
مدیحه : ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل