برگردان به زبان ساده
گریزان شد از بیم جان زی سپاه
همی تاخت او تا برِ اسب شاه
هوش مصنوعی: از ترس جان از سپاه فرار کرد و به طرف اسب شاه شتافت.
سپاهش دگر باره بشتافتند
مر او را چنان خسته دریافتند
هوش مصنوعی: سپاه دوباره به میدان آمدند و او را به حالت خسته و ناتوان دیدند.
بر اسبش نشاندند بردند تیز
چنان لشکری ز آتبین در گریز
هوش مصنوعی: او را بر اسب نشاندند و با سرعت به سمت جلو بردند، مانند لشگری که از آتش در حال فرار است.
ببستند پس خستگیهاش سخت
بدو هر کسی گفت کای نیکبخت
هوش مصنوعی: پس از آن، خستگیها را به سختی کنار گذاشتند و هر کسی به او گفت: "ای خوشبخت!"
ز تو کار دشمن به جایی رسید
که گر مرغ گردد نشاید پرید
هوش مصنوعی: کار دشمن به جایی رسیده که حتی اگر مرغی به پرواز درآید، نمیتواند برود.
گرفتار در زیر کوهی بلند
همی هر زمان بیم جان و گزند
هوش مصنوعی: همواره در زیر کوهی بلند به سر میبرم و هر لحظه نگران جانم و خطرات و آسیبها هستم.
به جانت چرا کرد باید خطر
بمان تا بیاید سپاه پدر
هوش مصنوعی: چرا باید جانت در خطر باشد؟ تا زمانی که سپاه پدرت بیاید، باید صبر کنی.
چو لشکر بیاید به یک کارزار
برآریم از این ناسپاسان دمار
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه دشمن در میدان جنگ حاضر میشود، ما از این ناسپاسان انتقام میگیریم و آنها را نابود میکنیم.
چو جان را همی کوشد این بدگهر
تو در کار او رنج چندین مبر
هوش مصنوعی: وقتی که جان در تلاش است و این فرد نادرست در کار او مداخله میکند، از این همه رنج و زحمت خود را رها ساز.
همان شب شود کار ایشان پدید
که لشکر ز چین سوی خسرو رسید
هوش مصنوعی: همان شبی که لشکر از چین به سوی خسرو رسید، کار آنها مشخص میشود.
نماند یکی زنده ز ایران سپاه
به فرّ تو پیدا شود کام شاه
هوش مصنوعی: هیچیک از زایران سپاه زنده نماندند تا اینکه شادابی و زیبایی تو بتواند خواستهی شاه را برآورده کند.
وز آن روی چون آتبین گشت باز
در اندیشه بود آن شب دیرباز
هوش مصنوعی: در آن شب دیرهنگام، آن شخص با وجود خشم و ناراحتی که همچون آتش میسوخت، هنوز در فکر و اندیشه خود بود.
وز این روی شد کوش پیش پدر
ز ناورد کرد آگهش در به در
هوش مصنوعی: از این رو تصمیم گرفت که به سمت پدرش برود و او را از این ماجرا آگاه کند.
دژم گشت و گفت آتبین جادو است
ز پاکی و پرمایگی یک سو است
هوش مصنوعی: او ناامید شد و گفت که آتش جادو است و به خاطر خلوص و نیروی زیادش در یک طرف قرار دارد.
نبایست با او نبرد آزمود
کز او بهر ما نیست جز تیره دود
هوش مصنوعی: نباید با او جنگید، زیرا برای ما نتیجهای جز تیرهای و ناامیدی ندارد.
بمان تا فراز آید از چین سپاه
چو آید، شود کار دشمن تباه
هوش مصنوعی: بمان تا نیروهای ما از سرزمین چین بیایند، هنگامی که آنها برسند، کار دشمن خراب خواهد شد.
شب آمد پراگنده گشتند و کوش
بخفت و برآسود و آمد به هوش
هوش مصنوعی: شب فرا رسید و همه چیز به آرامی خوابیده شد و از نگرانیها رها گشت و به آرامش رسید.