برگردان به زبان ساده
چو از کارش آگاه شد آتبین
بفرمود تا برنهادند زین
هوش مصنوعی: وقتی آتابک از کار او باخبر شد، دستور داد که زین را از روی اسب بردارند.
به اسب اندر آمد برآمد ز جای
شمالی شد از زیر او بادپای
هوش مصنوعی: اسب به حرکت درآمد و از محل خود خارج شد، در نتیجه یک نسیم از زیر پای او وزید.
چو نزدیک کوش آمد آواز داد
که ای بدکنش بدرگ دیوزاد
هوش مصنوعی: وقتی نزدیک شد، فریاد زد که ای بدکردار، دور شو و از من فاصله بگیر.
چه بودت بهانه چه بر من نهی
کز این سان همی سر به دشمن نهی
هوش مصنوعی: چرا بهانهای داری و چرا بر من میزنی که اینگونه به دشمن خود پشت میکنی؟
چه آمد به روی تو از من جفا
که بشکست خواهی به زودی وفا
هوش مصنوعی: چه چیزی از من به تو ظلم شد که تو به زودی عهد و وفای خود را شکستی؟
همی راند و پاسخ نیامد ز کوش
دل آتبین تیزتر کرد جوش
هوش مصنوعی: او با شتاب و تندی به جلو میرفت و پاسخ نبوده است. دلش که مانند آتش میسوزد، او را بیشتر به شور و هیجان میآورد.
پسر داشت گُردی چو سرو روان
دلیر و خردمند و روشنروان
هوش مصنوعی: پسرش مانند درخت سرو، هم شجاع و دلاور بود و هم دارای دانایی و روشنایی در ذهن و روح.
به دیدار ماه و به دانش سُروش
مر او را برادر همی خواند کوش
هوش مصنوعی: به سرزمین ماه اورنگ و بر دانش الهی، او را برادر میخواند، پس کوشید.
سواری یل و نام او خود سُوار
سواری نبرده گَه کارزار
هوش مصنوعی: سواری که دارای توانایی و شجاعت بالاست، سوار خود را در میدان جنگ نمیبرد.
یکایک سوی کوش ره برگرفت
مر او را بسی داد سوگند تفت
هوش مصنوعی: هر یک از افراد به سمت کار و تلاش خود رفتند و او (منظور شاعر است) هم برای او بسیار سوگند خورده و عزم جزم کرده است.
به جان و سر خویش و جان نیا
که بیرون کنی از سرت کیمیا
هوش مصنوعی: با تمام وجود و در تمامی ابعاد زندگیات، از عشق و محبت بگذر تا به چیزی باارزشتر دست یابی که بینهایت بهت کمک خواهد کرد.
ز ره بازگردی و آیی بَرَم
که هرگز من از رای تو نگذرم
هوش مصنوعی: اگر از راه برگردی و نزد من بیایی، من هرگز از تصمیم تو گذشت نخواهم کرد.
به من بر سپاسی نِه و بازگرد
دل شاه ایران میاور به درد
هوش مصنوعی: از من قدردانی کن و دل شاه ایران را به درد نینداز.
بیا تا بدانم که این کار چیست؟
ببینم که آزار تو کار کیست؟
هوش مصنوعی: بیا تا بفهمم که ماجرا چیست. میخواهم ببینم که چه کسی باعث آزار تو شده است.
نه پاسخ فزود و نه رویش نمود
همی راند شبرنگ مانند دود
هوش مصنوعی: نه هیچ پاسخی بیشتر از آن یافت میشد و نه نشانهای از آن پیدا بود. او مانند دودی که در فضا پخش میشود، به راه خود ادامه میدهد.
سُوار از سپاه و پدر دور ماند
همی راند شبرنگ تا بازماند
هوش مصنوعی: سوار به همراه سپاه و پدرش فاصله گرفت و شبرنگ را به جلو راند تا بتواند از دیگران فاصله بگیرد.
نه با او سپاه و نه از پس درفش
نه بر دوش خفتان نه بر پای کفش
هوش مصنوعی: نه برای جنگ و نبرد توانایی دارم و نه پرچم و سپاهی در پی من است، نه زرهای به تن دارم و نه چکمهای بر پا.
به یک پیرهن، برنشسته به غم
دلش ایمن از روزگار ستم
هوش مصنوعی: او به پیراهنی که بر تن دارد، آرام نشسته و از درد دلش در امان است، فارغ از سختیهای روزگار.
مر او را چو کوش از سپه دور یافت
چو باد دمان اسب بر وی شتافت
هوش مصنوعی: او وقتی که دید که سربازان از او دور شدهاند، به سرعت مانند بادی به سمت اسبش شتافت.
بغرّید و زد تیغ بر ران او
جدا کرد ران، تیغ برّان او
هوش مصنوعی: او با چنان قدرت و سرعتی شمشیرش را بهکار برد که پای دشمن را جدا کرد.
سُوار اندر آمد ز بالا به زیر
نشست از برش کوش مانند شیر
هوش مصنوعی: یک سوارکاری از بالا وارد شد و به زیر نشست، او شجاع و نیرومند مانند یک شیر بود.
سرش پست ببرید و خود بر نشست
به فتراک شبرنگ شولک ببست
هوش مصنوعی: سر او را از بدن جدا کردند و خود آن را بر تخت نشاندند و بر رویش با پارچهای زیبا پوشاندند.